مسیر
دیروز هفدهم دی بود؛ روز تولد من و مصادف با اولین امتجان از آخرین ترم تحصیل من در مقطع کارشناسی (امتحان اصول و روش تحقیق ۱). فردا هم قراره برم سر جلسه آخرین امتحان کل دوران تحصیل من در مقطع کارشناسی بشینم؛ اصول و روش تحقیق ۲! خب قرعه اینطور رقم خورد که آخرین امتحان من این درس باشه، بعدش (البته اگه به احتمال ۹۹٫۹۹۹۹% قبول بشم) منم میشم فارقالتحصیل.
تو این سه سال و هفت ترمی که دانشجو بودم اتفاقات خیلی زیادی رخ دادن و میتونم به جرأت بگم کخ زندگی من دچار یک چرخشهای خیلی شدیدی شد. از روزی که در ترم اول توی کافیشاپ دانشگاه دوغ رو ریختم روی یک دختر (البته غیر عمد) یا ترم دو که با نصف استادا در افتادم. یا وقتی در اوایل ترم سوم به طور غیر حرفهای مترجم شدم و الان دیگه کلی دکتر و مهندس و استاد مشتری یه هنوز فارقالتحصیل نشده هستن، یا حتی دیگه در آخرین ترم تحصیل معلم هم شدم.
فکر کنم دیگه «مترجم تازهکار» به من نیاد و دیگه یه مترجم سرد و گرم چشیده شدم، الان فکر کنم بیشتر شبیه به یه «معلم تازهکار باشم» که گرامر برای تافل درس میده، تو سرش برنامههایی واسه آزمون تدریس موسسات داره و هزارتا کوفت و مرض دیگه.
کنکور ارشد که دیگه نزدیکه و هیچی نخوندم. در حال حاضر احتمال نشستن من در کلاسهای کارشناسی ارشد شاید حول و حوش پنجاه درصد باشه و بیشترین احتمال هم اینکه که بدون کنکور تو همین دانشگاه آزاد شهر خودم ادامه تحصیل بدم (ریا نشه، شاگرد اول ورودی ۸۷ هستم).
همه این اراجیف به کنار، این چند لحظه پیش که داشتم آخرین خطوط درس رو میخوندم، یه چرخی زدم به گذشته و صفحه آخر کتابم جدولی کشیدم و سالهای تحصیلی خودم رو به ترتیب از دانشگاه تا کودکستان مرتب کردم. اول مهر ۸۷ دانشجو شدم، اول مهر ۸۵ پیشدانشجو بودم! اول مهر ۸۳ دانشآموز رشته ریاضیفیزیک بودم. اول مهر ۸۲ دبیرستانی شده بودم، اول مهر ۷۹دانشجوری نمونه مقطع راهنمایی بودم، اول مهر ۷۵ هم که تازه محصل شده بودم و اول مهر ۷۴ هم احتمالاً اولین روزی بود که پام به مدرسه به عنوان شاگرد کودکستانی باز شد.
احتمالاً اعماق اقیانوس رو به خشکی خاطرات من همین روزهای سال ۷۴ هستن. البته هنوز خیلی از این روزها از خانم احمدی، وحید، محمدف حسین، هنگامه، پروانه، محبوبه و… خاطره دارم.
اما کورسوی خاطراتم به قبل از سال ۷۴ بر میگرده، نمیدونم چه سالی، اما هنوز یه چیزایی ازش یادمه.
- با احتصاب اینکه بین انتخابات مجلس ایران و ریاست جمهوری فاصله دو ساله برقراره و انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ رو که ازش خاطره دارم یه گوشه معادله بذارم، یه خاطره مات و نامعلوم هم باید از سال ۷۴ داشته باشم که تو کوچه تبلیغات یکی از کاندیداها تو دستم بود، نمیدونم چرا اینو فراموش نکردم.
