هلو مستر

من به انگلیسی خیلی قشنگ می‌نویسم. البته منظورم این نیست که نویسنده خوبی هستم، منطورم اینه که از فارسی به انگلیسی خیلی قشنگ ترجمه می‌کنم. شاید بیست صفحه انگلیسی بنویسم و روی هم رفته توش دوتا غلط فاحش پیدا نشه. البته غلط‌‌های غیر فاحش که دیگه به جامعه و فرهنگ و عرف بر می‌گرده ممکنه بیشتر باشه. اما تو صحبت کردن و شنیدن انگلیسی در خودم احساس ضعف می‌کنم.

دوست و همکلاسی من داره میره آلمان. برای یک دانشگاهی در آلمان درخواست تحصیل داده. دیروز به من زنگ زد، گفت بیا بهم کمک کن این فرم رو پر کنم. منم رفتم. نشسته بودیم داشتیم فرم رو پر می‌کردیم که به قسمت پنجم رسیدیم. توضیحات قسمت رو که خوندم دیدم چون باید برای هرچی که توی کادرها می‌نوشتیم مدرک موثق ارائه می‌شد و دوست من هم که انگار اون مدارک رو نداشت. ترسیدم یه وقت براش مشکلی درست نشه. گفت بذار زنگ بزنم کمک بگیرم و گفت که تو باهاش صحبت کن.

اوه اوه اوه، من تا حالا جز با استادای خودم با هیچ کسی انگلیسی صحبت نکرده بودم. منظورم از صحبت هم کلامیه، نه نوشتاری. یکم توی دلم دلهره ایجاد شد که آخه چی بگم من. دوستم زنگ زد و شروع کرد به مفتضح‌ترین شکل ممکن با طرف کمک کننده انگلیسی حرف زد. همراه هم روی بلندگو بود و یکم که شنیدم دیدم طرف خودش خیلی خوب انگلیسی صحبت میکنه. آخرش دوستم با کلی مای فرند مای فرند به یارو حالی کرد که آقا بیا با دوست من گپ بزن.

گوشی رو گرفتم، یکم آدرنالین تشرح شده بود، اما زیاد نبود. شروع کردم به صحبت کردن با یارو درباره اون قسمت پنجم. خودم که دوتا جمله گفتم دیدم دمت گرم بابا چه مثل بلبل حرف میزنی. آخرش که از طرف کمک گرفتم و همه‌چی به خوبی و خوشی تموم شد باهاش خداحافظی کردم.

چند وقت پیش یکی دیگه از همکلاسی‌های من بهم زنگ زده بود می‌گفت رفته دوبی، اونجا متوجه شده که زیاد هم تو انگلیسی ضعیف نیست و کلی حال کرده. خب این واضحه که منی که به طور میانگین ماهی ده پونزده تا فیلم می‌بینم، باید خیلی از این چیزا بهتر باشم. اما خب صحبت کردن بعد از شنیدن سخت‌ترین کار یادگیریه زبانه. یکی مثل من وقتی تو شرایط قرار بگیره هرچی که آموخته مثل آتش زیر خاکستر شعله‌ور میشه (تاحالا از این مثل در حالت مثبت استفاده کرده بودین؟).



ارسال دیدگاه