تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن
ترجمه ها و نوشته های یک مترجم تازه کار

من یادم نمیاد این جمله ی معروفِ "هدف وسیله را توجیه می کند" را کی گفته. نیچه؟ ماکیاولی؟ فروید؟ خوارزمی؟ فارابی؟ به هر حال یکی از اینا فهمیده بودن که بشر برای رسیدن به هدف و نا هدفش دست به هر کاری میزنه و خودش هم برای رسیدن به هدفش این کار بشر رو وسیله کرد و شد مرجع ضمیر یکی از جملاتی که اگه بلد باشی یعنی خیلی بلدی (البته مثلا!). البته من به کنار که یادم نیست یارو کی بود.

حالا اینا به کنار، ما که میخواهیم کلاس الکی بزاریم و هر گندی که میزنیم میگیم "هدف وسیله رو توجیه میکنه" ولی هیچ وقت حالیمون نیست که همینو مخاطبومن یطور دیگه برمیگردونه بهمون که سوزش شدیدی داره " هدف وسیله رو توجیه می کرد دیگه؟"

سر یه دونه توپ هفت لا (از این زرد لیمویی ها که 400 تومن هستن) با دوستم کل کلمون شد دویدیم دنبالش ازم زود تر رسید و توپ رو گرفت. از بس حرصی شده بودم نا خود آگاه محکم کوبیدم تو ران پاشو وقتی که "چو عضوی به درد آورد روزگار" با دستش ران پاشو گرفت توپ رو انداخت و من برداشتم و بدو که رفتی (اونم در سن 22 سالگی!) همینطور که داشتم فرار می کردم دوستم بهم فحش و بد و بیراه میداد و منم برگشتم و داد زدم "هدف وسیله رو توجیه می کنه داداش" و گفته نگفته محکم با دو تا پا رفتم تو سپرِ یه پیکان! و از درد به حالت نیمه بیهوش افتادم رو زمین (سعی کنید همچین برخوردی رو تصور کنید). دوید طرفم و محکم کوبید تو ران پام  (آخ) و گفت "هدف وسیله رو توجیه کرد؟". خب اینم تعریفی برای ضایع شدن.

اکنون که می نویسم قادر به حرکت به صورت نرمال نیستم. اگه بد خط نوشتم ببخشید!


بعدا نوشته: یچی الان یادم اومد. انگار هرچی بزرگ تر میشیم بی خدا تر میشیم. مرد حسابی چوب خدا صدا نداره!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 21:21  توسط محسن  | 

من امروز در بیست و یک سالگی رو قفل کردم و کلیدش رو انداختم تو باغچه ی خاطرات و یه کلید دیگه از خدا گرفتم در بیست و دو سالگی رو باز کردم. از بد شانسیم هوا الان آفتابیه آفتابیه. من دوست داشتم ابری و خاکستری باشه و مثل هیفتهم دی سال شصت و هفت یکمی هم از بارون دیروز رو زمین باشه.

مادرم میگه نیم ساعت قبل از اینکه من به دنیا بیام نونوایی بود! احتمالا واسه همین پسر با برکتی هستم و یکم هم سبزه! به هر حال تنوری هستم با قارچ و پنیر.

ولی انصافا احساس بزرگی که پارسال داشتم امسال ندارم. انگار بیست و دو سالگی همچین سن با پرستیژی نیست!

با همه ی دلخوری که ازت دارم ولی بازم از ته دل میگم محسن تولدت مبارک...

راستی وبلاگ من هم وارد سه سالگی شد. البته دامنه ی وبلاگم وارد سه سالگی شد. من که خودم رو اصلا وبلاگ نویس نمیدونم و هنوز هم هدف مشخصی از نوشتن واسه خودم تعریف نکردم. ولی به هر حال این شکلی که این چند وقت می نویسم فکر کنم بد نباشه بعضی ها خوششون میاد خودمم اِی راضی هستم به رضای خدا.

روبرتو با اینکه همچین وبلاگ مالی نیستی ولی تولدت مبارک. (تمامی اموال مذکر من که جاندار نباشن اسمشون روبرتو هست. خانوماش اِمیلی). مهم اینه که من دوستت دارم پسر.

It takes a crane to build a crane / It takes two floors to make a story / It takes an egg to make a hen / It takes a hen to make an egg / There is no end to what I'm saying

It takes a thought to make a word / And it takes some words to make an action / And it takes some work to make it work / It takes some good to make it hurt / It takes some bad for satisfaction

Ah la la la la la la life is wonderful / Ah la la la la la la life goes full circle / Ah la la la la life is wonderful
Ah la la la la la

It takes a night to make it done / And it takes a day to make you young brother / And it takes some old to make you young / It takes some cold to know the sun / It takes the one to have the other

And it takes no time to fall in love / But it takes you years to know what love is / And it takes some fears to make you trust / It takes those tears to make it rust / It takes the dust to have it polished

Ah la la la la la la life is wonderful / Ah la la la la la la life goes full circle / Ah la la la la la la life is wonderful
Ah la la la la

It takes some silence to make sound / And it takes a lost before you found it / And it takes a road to go nowhere / It takes a toll to show you care / It takes a hole to make a mountain

Ah la la la la la life is wonderful / Ah la la la la la life goes full circle / Ah la la la la la la life is wonderful / Ah la la la la la life is meaningful / Ah la la la la la la life is wonderful
(Jason Mraz - Life Is Wonderful)
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 10:18  توسط محسن  | 

یکی از خصوصیات بیخود و صد البته ژنتیکی من اینه که به فصل امتحانات که می رسم هیچ حسی واسه درس و مشق ندارم. البته دلیل اصلی احتمالا باید حجم بالای درس ها باشه چون در طول کلاس ها هم همچین حسی ندارم. به قول خودم درس خونی باید تو خون آدم باشه. توی خون من هم که جز چهار قلم آت و اشغال چیز دیگه ای پیدا نمیشه.

حالا مقدمه ای که گفتم همچین مشکل تازه ای نیست و از اول ابتدایی همینطوری به سایه ی من چسبیده و با من میاد. مشکل بزرگ تر شرایط و موانع محیطی هستن. شرایطی که همین ده دقیقه ی پیش وقتی در حد مرگ سرم توی درس بود به وجود اومد. زنگ در خونه به صدا در نیومد، از این خبرا نیست! فقط صدای موتور پسچی آشنا بود! بابام رفت که قبض های برق رو بگیره با یه بسته روبرو شد و چون نود و نه در صد هرچی بسته میاد واسه منه، هنوز ندیده چیه بسته رو داد به من.

بله از قرار معلوم من سه چهار ماه پیش واسه فصلنامه ی "مطالعات ترجمه" درخواست اشتراک داده بودم و نمیدونم چرا وسط زمستون لطف کردن شماره های بهار و تابستان رو فرستادن. اونم کی؟ وقتی تازه موتور دیزلی من گرم شده بود داشتم "اصول و روش ترجمه" و اون کتاب چپ اندر قیچیِ پیتر نیومارک رو میخوندم.

به نظر شما با این دوتا مجله ای که الان روی میز من افتادن و بوی تازگی و شیکی میدن و احتمالا به مناسب تولدم برام فرستادن! میشه درس خوند؟ حتی الان که این دوتا مهمون ناخوانده بهانه ای شدن دوباره آتیش اینترنت رو به راه کنم این امکان هست که بازم همت کنم و برگردم سر درسم؟

اصلا اینا به کنار. من دو هفته هست که دانشگاه نمیرم و هیچی نخوندم (یعنی یکم خوندم) ولی آیا میشه این برنامه رو تو این تا بیست و یکم که شروع امتحانات هست جمع کرد؟ 21: اصول 22: نگارش فارسی 23: کلیات زبانشناسی.

یعنی ممکنه توی دانشگاه ما اعتصاب و اغتشاش بشه و امتحانا مثل ترم قبل عقب بیافتن؟ ولی من همین الان میرم دوباره درس بخونم. وقت رو باید دزدید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 11:0  توسط محسن  | 

من دیشب بر خلاف قولی که به خیلی ها دادم در نظر سنجی برنامه نود شرکت نکردم. خب من به محسن رضایی رای دادم و جنبش سبزی هم نیستم دیگه. اصلا نود رو ندیدم ولی واقعا از ته دلم خوشحالم که برای معدود بار به قولم عمل نکردم.

راستش وقتی که این نظر سنجی سوژه شد امروز رفتم یکی از نوابغ جنبش سبز رو که دیشب بهش قول داده بودم به گزینه آخر (که چهار بود تا قبل از برنامه) سوژه کنم (البته همه ی سبز های فعال در اینترنت و کنار گود نابغه هستن!) و بهش گفتم من که به گزینه ی سوم رای دادم تو چی؟ بهش بر خورد گفت خیلی نامردی مگه نگفتم به چهار رای بده؟!!! گفتم تو به چهار رای دادی؟ گفت آره. خواستم از چیزایی که می نوشت عکس بگیرم بزارم رو وبلاگم ولی به احترام جنبش سبزی های خارج اینترنت (توی گودی ها:)) این کار رو نکردم. شاید فکر کنید طرف همچین سوادی نداشته باشه ولی باید عرض کنم که دانشجوی مهندسی برق هست:)

من اصلا برنامه نود رو ندیدم ولی امروز صوتش رو دانلود کردم و خوب به حرف های دادکان گوش دادم. فردوسی پور به ظاهر و واسه اینکه برنامه داغ بشه انتقاد می کرد ولی انگار از خوشحالی داشت پر پر می رد. عکس نظر سنجی ها هم دیدم و واسه غریبی محمد دادکان با این جماعت که طرفدارشن دلم سوخت:)

جماعتی از نیاندرتال های هزاره ی سوم که برای به دست آوردن آزادی عقل خودشون رو میندازن تو پستوی احساس و لگد مالش می کنن. اگر عقلی در کار بود همه ی جنبش سبزی های کنار گود با هم عاقل می شدن و به گزینه ی دیگه ای رای میدادن تا تمام رشته های دادکان پنبه نشه. عین همین بلا هم سر موسوی و کروبی آوردن و من قبل انتخابات هم گفته بودم و حرف الانم نیست.

اگه قراره در ایران که میخوام دنیاش نباشه انقلابی بشه و بازم صد سال به عقب برگردیم پیشرو های ما این جماعت نیاندرتال هزاره ی سوم کنار گود نشسته نباشن. کاش بازم تقلب می شد و گزینه ی دیگری برنده می شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 11:40  توسط محسن  | 

من امروز برای اولین بار از ویترین ایرانسل یچی خریدم! چی چی؟ ضرب المثل های انگلیسی. البته باید عرض کنم که خیلی نامردیه واسه هر ضرب المثل 35 تومن می گیرن ولی خوبیه این روش اینه که به احتمال خیلی خیلی زیاد ضرب المثل تو ذهن خواننده باقی می مونه؛ شاید شما هم فکر کنید که توی اینترنت با یک جستوجو میشه کلی ضرب المثل پیدا کرد ولی هیچ کدوم از این ها خواننده رو در عمل انجام شده قرار نمیدن تا برای همیشه به ذهن بسپاره. این "در عمل انجام شده قرار گرفتن" نظریه من در مورد بهترین راه یادگیری کلمات و اصطلاحات هست! کمیت مهم نیست، کیفیت مهمه یا به قول استادمون دکتر جهاندار "مهم سواده"

حالا من میخوام یکی از این ضرب المثل ها رو مو شکافی کنم.

First come, First served.

تا جایی که من گشتم این عبارت اصلا ضرب المثل نیست! بلکه یک عبارت خدماتی یا تجاری میتونه باشه ( Service Policy). از این عبارت هنگامی استفاده میشه که خدماتی به صورت محدود ارائه میشه و یا هنگامی که پیش بینی استقبال از این خدمات بیشتر از ظرفیت هست.

این عبارت که به صورت مخفف FCFS هم نوشته میشه معادل عبارت First in, First out هم هست که در مفهوم برابر هستن.

از داشتن مخفف هم میشه نتیجه گرفت که به احتمال زیاد در محاوره و مکالمه از این عبارت استفاده نمیشه و مگر اینکه جنبه تبلیغاتی یا تجاری داشته باشه (مثلا جایی که کسی برای محصولی معرکه میگیره!). به عنوان مثال در فرهنگ لغت Longman Dictionary of Contemporary English از این مثال استفاده شده:

Tickets will be allocated on a first come, first served basis.
وجود کلمه ی Basis (که احتمالا باید یکی از کلمات پرکاربرد برای این عبارت باشه) در انتهای این جمله نشان دهنده اینه که این عبارت ضرب المثل نیست بلکه یک قاعده یا سبک در خدمات و تجارت هست. (معادل تقریبا برابر این جمله در فرهنگ لغت آکسفورد هم وجود داره)

تنها جایی که یک معادل از لحاظ ضرب المثل بودن برای این عبارت پیده کردم یک وبلاگ هست که از معادل "آسیاب به نوبت" برای این عبارت استفاده کرده. البته از لحاظ عامیانه این معادل میتونه کاملا درست باشه ولی در ترجمه ی این گونه جملات کسی از آسیاب به نوبت استفاده نمی کنه.

در اینجا هم علاوه بر اینکه از "آسیاب به نوبت" برای معادل این عبارت استفاده شده، تعریف دیگری هم داده شده که من جایی همچنین تعریفی پیده نکردم. (در این مواقع یکی باید بگه "همه جا به نوبت!!!)

"به كساني كه نوبت را رعايت نمي‌كنند گفته مي‌شود، در صف و نوبت قرار نگرفته، قصد بهره‌روي بي‌موقع و گرفتن و رفتن داشته باشند. در شكستها و ورشكستگي‌ها هم گفته مي‌شود، در نوبت بود و نوبتش به سر آمد. مثل، هر كسي چند روز نوبت اوست. سوء‌استفاده در نوبت، آن چه در صفهاي مواد غذايي مشاهده مي‌شود "

برای اینکه بشه FCFS رو به عنوان یک ضرب المثل پذیرفت میشه به اینجا رجوع کرد. تعریفی که اینجا برای FCFS به عنوان یک ضرب المثل داده شده دقیقا عین تصوری هست که من قبل از جستوجو برای این عبارت داشتم (یعنی قبل از اینکه قبول کنم ضرب المثل نیست!)

نویسنده ی این مطلب FCFS رو به عنوان ضرب المثل معادلی برای "the early bird catches the worm" در نظر گرفته که هر دو این ها میتونن معادلی برای "سحر خیز باش تا کامروا گردی" باشن. تعریف جالبی که نویسنده ی این مطلب برای این دو ضرب المثل نوشته همت در مقابل اطلاف وقت هست.
البته باز هم در ادامه نویسنده خاطر نشان کرده که این عبارت (یا ضرب المثل) در موقعیت های تجاری (و برای ترغیب مشتریان) به کار میره.
شکل کامل این عبارت هم طبق
این منبع جمله ی "the FIRST item to COME here is the FIRST one SERVED." هست.

در عمل انجام شده قرار گرفتین؟

منابع در مطلب ذکر شده اند!
شاید باز هم از این موشکافی ها کردم.
از سبک عامیانه در نوشتن مطلب عذر میخواهم:)

بیشتر بخوانید!
Q

بر هنه (کلمات انگلیسی که در آنها بعد از Q حرف U نیامده باشد)
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 18:10  توسط محسن  | 

محمد به من: محسن رفتیم مصاحبه نگیم دانشجوی مترجمی هستیم گند می زنیم آبرومون میره. من می گم دانشجوی مامایی هستم!
من: آره منم میگم حسابداری!
محمد: اگه سوال از حسابداری پرسید چی؟
من: دیگه از بچه بیرون کشیدن که راحت تره!

ساعت 10 دم در بسته ی کانون زبان واحد رشت: زیننننننننننننننگ. بله؟ کانون زبانه؟ آره بیا تو! باز شد؟ آره باز شد!
من بعد از ثبت نام: آقا بی زحمت کلید در توالت رو بدین ما از شهسوار اومدیم... دستشویی که نبود یک ویو داشت همه تو اتاق خواب خونه ها!

ایستگاه: محسن میخوام از این مرده عکس بگیرم بزنم واسه بک گراند لپ تاپم. من: همین که کمربندش  واسش کار پستون بند زنا رو می کنه الان؟ محمد: هاهاهاهاها دهنت سرویس. من: من میگم کمر به پایین اینو بچسبون به کمر به بالای اون بشه هیلاری داف! محمد: هاهاهاها دهنتو .... محمد: محسن یه عکس از هیلاری داف انداختم بک گراند لپ تاپم... من: آره دیدم خیلی خوشگل و قیافش مظلومه. محمد: آره خیلی ولی عجب چیزیه پسر. من: آره بابا خوراک شب یلداست. محمد: هاهاهاهاها .... دهنت

وسط ماشین موبایل محمد: "هووووووووووو ابراهِم. سر بچگیه ببر... بله؟ من کی باشم؟ شما کی باشی؟ بچگیِ کی ...؟... خداوندا آنچه از ما دریغ میفرمایی دریغ نفرما! خداوندا رزمندگان ما را بفرما!"

سر پلیس راه چابکسر: محمد: مشهد 1000 کیلومتر! راننده: اِ شما مگه شسوار نوشونین؟ من: میریم. راننده: فکر بودوم مشهد شونین (لهجه رشتی). من: آره الان شهسوار کار داریم. بعد میریم بابل بعد ساری بعد  دوباره بابل بعد مشهد! هانی امی همرا بشیم؟ (یعنی میای با ما بریم).

سر کمربندی شهسوار بعد از کلی اسگل کردن راننده...
محمد: آقا مرسی پیاده میشیم. راننده لهجه متمایل به فارسی: اگه ناهار میخواین بخورین بریم با هم بخوریم.
من: آره برو دور بزن ماشین رو پارک کن ما الان میایم.

فرار...
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:4  توسط محسن  | 

من چند وقت پیش راهی برای کرک برنامه نرو نوشته بودم که با استقبال مواجه شد! ولی این روش فقط برای نسخه های قدیمی تر نرو 9 (9.2) عملی بود و برای نسخه های جدید تر (9.4) که با ویندوز هفت سازگار هست و حجم کمتری هم داره جوابگو نیست. ولی چون منم پسر مسئولیت پذیزی هستم روش عملی کرک نرو رو براتون اینجا میذارم. این روش باید برای تمامی نسخخه های نرو 9 عملی باشه.

اول از همه فایل نصب (setup) نرو را اجرا کنید و تا قسمت وارد کردن سریال که چیز خاصی وجود نداره. به قسمت وارد کردن سریال که رسیدین مراحل زیر رو انجام بدین.

اینجا احتمالا پنجره ی special offer باز میشه که شما می بندینش. اگه اینطور نبود که بازم فرقی نداره.

حالا نسخه جدید فایل کرک (HQ license maker\manager for Nero - Beta Master) رو که دیگه ویروس هم نیست (قبلی هم نبود) از اینجا ها دانلود کنید. (توجه کنید که این کرک احتمالا از هرجا که برنامه رو دریافت می کنید با برنامه هست! فقط توجه کنید ورژن فایل کرک 5.51 باشه.) دانلود از رپیدشر  یا    مگاشر  یا My Opera  

کرک رو اجرا کنید. ایتدا به قسمت license manager برین و اونجا اگه سریال نامبری ثبت شده بود با فشار دادن دکمه ی remove all werials پاکش کنید.

پنجره لایسنس منجر رو ببندید و در پنجره ی کرک روی دکمه ی reset white list کلیک کنید. اگه تا اینجا کارتون موفقیت آمیز باشه پیغام زیر در پایین پنجره ی کرک ظاهر میشه.

White-list successfully restored. Acquiring

& validatig serials, please wait... done. 0 serial(s) exist.

حالا دکمه ی Generate رو کلیک کنید و بعد از این کار دکمه ی add to white list رو کلیک کنید. اگه کارتون درست پیش بره پیغام های زیر ظاهر میشه:

The displayed serial has been successfully applied to

installer.

The displayed serial has been successfully added to white-list and registry.

حالا سریال نامبری که در کادر serial وجود داره را به پنجره ی نصب برنامه (nero) کپی کنید که در صورت موفقیت آمیز بودن مراحل بالا یک تیک سبز رنگ مشاهده می کنید. به همین راحتی اینستالر کرک شد! ولی هنوز برنامه کرک نشده. شما برنامه رو در ادامه هرطور دلتون میخواد نصب کنید. (دیگه نصب رو که بلدین؟)

بعد از نصب برنامه، اگه یکی از برنامه های نرو را اجرا کنید (مثل nero express) با پنجره ی Enter Serial Number مواجه میشین و این پنجره رو ببندین

دوباره کرک رو اجرا کنید و به قسمت License managerبرین. اگه سریالی نبود که هیچ. اگه بود با کلیک روی دکمه ی remove all serials پاکش کنید و پنجره ی لایسنس منجر رو ببندین.

در پنجره کرک باز هم اول reset white list رو کلیک کنید. بعد دکمه ی generate رو کلیک کنید و بعد از اون add to white list و اینگونه نرو کرک شد. فقط توجه کنید در اجرای بعدی برنامه های نرو یک پنجره ی ثبت نام باز میشه که مهم نیست و میتونین هرکاری دلتون خواست باهاش انجام بدین:)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 11:5  توسط محسن  | 

من و دوستم تو کافی شاپ نشسته بودیم دو تا دانشجوی سال آخر اومدن کنارمون نشستن. دانشجو روبرویی که کنار دوستم نشسته بود کتابای زیر دست من رو دید از رشته ام پرسید؛ گفتم مترجمی می خونم. ازم پرسید ترم یک دیگه؟ گفتم سه. منم از رشتش پرسیدم گفت ژنتیک. می دونستم ترم بالاست ولی خواستم یه متلکی انداخته باشم گفتم ترم یک دیگه؟ جواب داد نه سال آخر! دوستم به حالت مسخره بهم نگاه کرد و نیش خندی زد.

دانشجویی که کنارم نشسته بود ازم پرسید یعنی وقتی لیسانس بگیرین راحت میتونین انگلیسی حرف بزنین؟ جواب دادم: راحت می تونیم ترجمه کنیم (این جمله یعنی یکی از خصوصیات من اینه که آره و نه کم میگم!!!). طرف به حالت خیلی مسخره آمیزی گفت: خب بابیلون هم میتونه ترجمه کنه که. منم با یه جواب خیلی خیلی تحقیر کننده گفتم: خب آره بابیلون واسه ترجمه ی چهارتا کرم و انگل و خرخاکی و قورباغه مرده کافیه!

دوستم چنان خندید که کافی میکسشون کوفتشون شد و با چیز یکی شدن. دلم واسشون سوخت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 18:35  توسط محسن  | 
چهار تا بازی حاکم بودم کوبنده عمل کردم تا اینکه باختیم!

حکم پیک

بیبیِ دل انداخت من با 3 دل رد کردم بازی رو برداشت. (هنوز کارتام رو مرتب نکرده بودم بیشتر کارتام رو زمین بودن)

شاه دل رو انداخت اینبار هم با یه دل کوفتی رد کردیم و بازی رو برداشت. (هنوز کارتام رو مرتب نکرده بودم. سه چهارتا کارتم رو زمین بودن)

منتظر بودیم که آس دل رو هم بندازه، یه دونه کارتم رو زمین بود دیدم داره بهم می خنده.

رنگ صورت یارم یهو پرید و یار حاکم مثل خر می خندید.

کارت آخر من آسِ دل بود.

آخرین کارتی که انداختم آس دل بود که 2 خشت رو رد کردم و باختیم:)

حالا اگه من دو ساعت از 4تا بازی کوبندم تعریف کنم همه واسه یه سوتی کوفتی شر و بر تاب میدن.

بده اون سیگار رو

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 18:19  توسط محسن  | 
درباره
یک مترجم خوب باید شاعر خوبی باشد...

  RSS