تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن
کنار گود نشستی میگی لنگش کن...
ترجمه‌ها و نوشته‌های یک مترجم تازه‌کار...

اخبار فوران آتشفشان «ايجاف جالا جوكول»، طبق تلفظ و رسم الخط وبسایت تابناک!، را همه ی ما شنیدیم. در این مطلب از وبلاگ یک پزشک هم می توانید ببینید که غبار های آتشفشانی چطور باعث تعطیلی فرودگاه ها و کنسل شدن پرواز ها در نواحی شمالی اروپا شد. البته غبار های آتشفشانی فقط در ارتفاعات بالا پخش نشدند و سطح زمین هم از این غبار ها پوشیده شد. با این حال این حمل و نقل هوایی بود که به تعویق افتاد و در زمین و دریا، ماشین ها و کشتی ها بدون هیچ مشکلی به تردد ادامه دادند.

سوالی که اینجا پیش میاد این است که چرا هواپیما ها در ابرهای خاکستر آتشفشانی قادر به پرواز نیستند. علت اینجاست که غبار های آتشفشانی حاوی مقادیری از شیشه هستند که باعث می شوند موتور هواپیما خاموش بشود. چون هواپیما برای تولید انرژی میزان بالایی هوا را می مکد، این ذرات شیشه در موتور ذوب می شوند و به قطعات موتور می چسبند و باعث خاموش شدن موتور می شوند. دمای ذوب این ذرات 1100 درجه سانتی گراد است در حالی که دمای درون موتور هواپیما 300 درجه بیشتر از این میزان است. نتیجه ی اتصال شیشه ها با لوله های سوختی و پره های توربین چیزی جز خاموش شدن موتور هواپیما نیست.

همچنین این شیشه ها در ارتفاعات بالا به یک دیگر می چسبند و ذرات بزرگتری را ایجاد می کنند ولی در سطح زمین از یکدیگر جدا هستند و تاثیری بر روی ماشین و قطار و کشتی ندارند.

بر اساس شرکت هواپیما سازی بویینگ در سه دهه ی گذشته تقریباً 90  سانحه ی هوایی به علت ورود غبار های آتشفشانی در موتور هواپیما ها رخ داده است که بدترین آنها مربوط به پرواز شماره ی 9 شرکت هوایی بریتیش ایر ویز از لندن به نیوزیلند در سال 1982 بود. در این سانحه هواپیمایی بویینگ 747 به درون غبار های فوران شده از آتشفشان گالونگونگ در اندونزی رفته و هر چهار موتور آن از کار افتادند. البته این سانحه تلفات جانی نداشت و پس از افت ارتفاع 23 هزار پایی هنگامی که شیشه ها سرد شده و از موتور خارج شدند، خدمه ی هواپیما توانستند آن را روشن کرده و در جاکارتا فرود بیاورند.

منبع:

+ نوشته شده در  ساعت 16:49  توسط محسن  | 
جمعه بیست و هفتم فروردین 1389

هفته ای چند بار نرم افزار نصب می کنید؟ از اون دست کاربرانی هستید که همیشه به روز هستید و انواع و اقسام نرم افزار ها را نصب می کنید و امتحان می کنید؟ پس حتماً با تصویر زیر خیلی خیلی آشنا هستید.

www.AnsariJavid.ir

برای ما که در ایران هستیم و دریچۀ دنیای عظیم نرم افزار ها مفت و مجانی به روی ما بازه! شاید این صفحه یک وصله ی اضافی و ناجور باشه. برای همین برای ما اصلاً مهم نیست که توی این متن قرارداد چی نوشته شده و بی معطلی روی توافق نامه تیک می زنیم و برنامه را نصب می کنیم. البته این را هم بگم که برای خودم به شخصه پیش آمده که قرارداد های فارسی را هم نخوانم و سریع امضا کنم و نیم ساعت بعد هزار جور فکر عجیب و غریب به ذهنم بیاد. آدمیه دیگه، زندگیش به یک امضا بنده. همین امضایی که گوشه وبلاگم می بینید.

حالا مثل اینکه اونور آب قضیه یکمی فرق داره. روز اول آوریل یک وبسایت فروش بازی در بریتانیا با همین توافقنامه ها روح 7500 کاربر از همه جا بی خبر را صاحب شد! البته درسته که این یک شوخی در روز اول آوریل بوده و از این خبرها نیست ولی این وبسایت با این عمل نشان داد که 88 درصد از کاربرها اصلاً این توافقنامه را نخواندن. در متن توافقنامه اینطور نوشته شده بود:

" با ارسال یک سفارش از طریق این وبسایت در روز اولِ ماه چهارم سال 2010 میلادی، شما موافقت می کنید که به ما این اختیار را بدهید تا برای حالا و همیشه روح ابدی شما را تصاحب کنیم. در صورت تمایل ما به این کار، شما موافقت می کنید تا روح ابدی خود را تسلیم ما نموده و تا پنج روز کاری پس از دریافت اعلامیه کتبی از gamestation.co.uk یا یکی از نمایندگان رسمی ما فرصت اعتراض دارید."

الیته این وبسایت به اندک کاربرانی هم که با خواندن این توافقنامه آن را رد کردند، یک بن پنج پوندی جایزه داد، و قرار هم نیست که قوانین مالکیت را اجرا کند و با ارسال یک پست الکترونیکی هرگونه ادعا نسبت به روح مشتریان را رد می کند.

منبع خبر     

 7,500 Online Shoppers Unknowingly Sold Their Souls

+ نوشته شده در  ساعت 17:12  توسط محسن  | 
جمعه بیست و هفتم فروردین 1389

بدون هیچ برو برگردی سبک هارد راک از وقتی که دوستم سینا یک سی دی از آلبوم های گروه معروف اسکورپیونز رو بهم داد سبک مورد علاقۀ من شده. اسکورپیونز هم که همین چند وقت پیش با آخرین آلبومش ترکوند و فکر کنم دو سه هفته ای فقط این آلبوم رو به ترتیب از اول تا آخر گوش می دادم. وقتی بخواهیم از یک گروه اروپایی (آلمانی) هارد راکی با ریتمی شاد و دنسینگ بشنویم این هارد راک کاملاً تحت تاثیر موسیقی دیسکوی اروپا قرار میگیره مثل مستربوی (Masterboy) یا مدرن تاکینگ. انگار که همون ملودی ها رو با گیتار و بیت های تند و سنگین رده باشن. شاید با یک بار گوش دادن فحش بدیم و اراجیف بگیم ولی اگه قشنگ تو بحرش بریم از شیش و هشت ترین آهنگ های ایرانی هم رقص آور ترن، به خصوص وقتی بفهمی چی دارن می گن و به خصوص تر وقتی میری اجرای زنده اونارو میبینی (که ما همچین سعادتی نداشتیم!).

هارد راک که به آمریکا میرسه یک طور دیگه میشه. کاملاً تحت تاثیر سبک کانتری (یا سنتی) آمریکا با همون گیتار سولو هایی که با گوش آدم بازی می کنن، قرار می گیره. البته هارد راک آمریکایی کمی سنگین تره و به هوی متال نزدیکتره. حتی این برتری برای هارد راک آمریکایی هست چون هارد راک اروپایی هرچی سنگین تر و سریع تر بشه افت می کنه. امروز آلبوم اسلش، یکی از اعضای گروه معروف گانز ان روزز (خیلی ها آهنگ باران نوامبری رو دیدن با اون گیتار سولوی نابود کننده)، به نام اسلش رو دانلود کردم که خوانندۀ دوتا از ترانه هاش مایلز کِنِدی، خوانندۀ گروه اُلترنتیو متالِ آلتر بریج هست. آهنگ استار لایت واقعا معرکه شده.

اگه دوست دارین هارد راک آمریکایی رو بچشین برین این رو دانلود کنید.

اگه هم دوست دارین هارد راک اروپایی رو مز مزه کنین این رو فراموش نکنید.

+ نوشته شده در  ساعت 0:38  توسط محسن  | 

ما در اين مطلب از وبلاگ يک فتحي ياد مي گيريم که چطور فايل هاي ايميج رو رايت کنيم. ولي به هر حال خود ايميج ها هم يک طوري ساخته شدن و کاربرهاي خيلي زيادتري دارن.

حالا من به عنوان يک کاربر مبتدي رايانه که با اين نوع فايل ها تقريباً آشنايي دارم ميخوام بهتون يکي از فوايد فايل هاي ايميج رو توضيح بدم شايد متوجه بشين که چه کاربرد هايي دارن و در آينده شايد به شکل هاي ديگري هم به دردتون خوردن.

روزي که يک رايانه نو ميخرين و وقتي که سيستم عامل خودتون رو که بي برو برگرد! ويندوز هست نصب مي کنيد، براي انواع و اقسام سخت افزارها، از يو اس بي گرفته تا چاپگر و مودم، بايد درايور هاي راه انداز رو نصب کنيد تا ويندوز شما از اين سخت افزارها پشتيباني کنه. براي اينکار بايد ديسک هايي رو که با هر سخت افزار ارائه ميشن رو در ديسک درايو قرار بدين و درايور ها رو نصب کنيد.

من براي اينکه چندين بار سي دي ها رو عوض نکنم يک کار ديگري کردم. از همه سي دي ها و دي وي دي هاي درايور يک ايميج ساختم و همه اونها رو روي يک دي وي دي رايت کردم. اينطوري با يک دي وي دي و يک برنام? مديريت فايل هاي ايميج مثل برنامه کوچک و قدرتمند VirtualCloneDrive مي تونم همه درايورها رو با يک دي وي دي و با سرعت بيشتر نصب کنم.

من به اقتضاي رشته تحصيليم کلي نرم افزار فرهنگ لغت دارم. بعضي از اونها دو 2 سي دي قرار دارن، ولي من با ساختن ايميج از اونها همه رو روي يک دي وي دي رايت کردم و با يک دي وي دي همه رو نصب مي کنم.

دوست من ویدئو کلوب داره، یک فیلمی تازه میاد تو بازار و خیلی طرفدار داره، به جای اینکه برای هر سفارش یک بار رایت کنه و وقت زیادی صرف کنه یا اینکه به تعداد زیاد رایت کنه و ریسک باد کردن فیلم ها رو دستش رو داشته باشه، از روی فیلم یک ایمیج روی هارد میگیره و استفاده می کنه.

وقتي برنامه VirtualCloneDrive رو نصب مي کنيد، يک درايو مجازي کنار درايو سي دي شما به اسم BD-ROM Drive ظاهر ميشه. اگه روي اين درايو راست کليک کنيد، يک گزينه به نام Virtual Clone Drive ميبينيد که با اشاره کردن ماوس روي اون گزينه هايي رو ميبينيد که اولين گزينه گزينه Mount هست. وقتي روي mount کليک مي کنيد، بايد به دنبال فايل ايميج خودتون بگردين تا بتونين اون رو مثل يک ديسک اجرا کنيد (توجه کنيد براي اجراي ايميج هاي با پسوند nrg از پنجره انتخاب فايل بايد all files رو انتخاب کنيد). وقتي هم که خواستين اين فايل رو غير فعال کنيد، طبق روال قبلي اينبار روي unmount کليک کنيد. در تصوير پايين، يک ايميج از يک دي وي دي رو اجرا کردم.

براي ساختن فايل هاي ايميج هم ميتونين از برنامه هاي Imgburn و nero استفاده کنيد. چون کار با نرو راحت تر به نظر مياد و اکثر ماها از اين برنامه استفاده مي کنيم در ادامه مطلب آموزش ساخت فايل ايميج با برنامه نرو رو با هم ياد  مي گيريم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:31  توسط محسن  | 
سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389

هفتۀ قبل سر کلاس "نمونه های شعر سادۀ انگلیسی" استاد داشت یک شعری از ویلیام شکسپیر به اسم "winter" رو می خوند و کلی هم جو گیر شده و بود و مثلاً تفسیر می کرد؛ من (احتمالاً همه) داشتم با خودم فکر می کردم خدایا این شعر کجاش قشنگه، چیچی میگه آخه. از سرماخوردگی و آب دماغ و سرفه و ته دیگ شعر گفتن که دیگه زیبایی نداره.

اون روز گذشت و ما هم که الکی به به و چه چه می کردیم. تا اینکه امروز رفتم کتاب همین درس رو بداشتم تا یکم متنش رو بخونم ببینم چی میگه. رسیدم به پاراگراف قبل از شعر winter که نویسنده به یک نکتۀ عجیبی اشاره کرد. نویسنده گفت که دو نوع نگاه غلط به شعر وجود داره یکی اینه که همیشه بخواهیم از شعر یک درس یا پیامی بگیریم و دیگری هم اینکه انتظار داشته باشیم اشعار همیشه زیبا باشن.

بعد برای اینکه نشون بده یک شعر میتونه در عین چرت و چولا بودن هیچ پیامی هم نداشته باشه همین شعر زمستان رو مثال زده بود و مثل من از آب دماغ و گل و سرفه و اینها مثال زده بود و گفته بود که این شعر اصلاً پیامی نداره.

حالا من درست تشخیص دادم که این شعر باید شعر بی خاصیتی باشه؛ ولی از بس که بیت های جادویی حافظ و سعدی و نظامی رو خوندم و حفظم دیگه خبر نداشتم که شعر بیخود هم داریم! البته اینجا یک مسألۀ دیگری هم پیش میاد اینه که صداقت در نویسندۀ این کتاب موج میزد که بخواد یک شعر مذخرف از اسطوره ای مثل شکسپیر مثال بزنه. چیزی که من تو ادبیات فارسی ندیدم.

حالا اگه کنجکاو شدین که ببینید این شعر چیچیه که من تو سرش زدم برید به این لینک.

+ نوشته شده در  ساعت 19:5  توسط محسن  | 
پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389

اصلا عجیب نیست که جستوجوی پیش فرض توییتر آنقدر ها کارآمد نیست. البته این جستوجوگر تعدادی از گزینه های مناسب برای جستوجوی پیشرفته را در اختیار می گذارد ( جستوجوی پیشرفته به طور مستقیم از صفحۀ خانگی شما در توییتر در دسترس نیست. برای این کار باید به این صفحه بروید). با این حال این جستوجوگر تنها محدود به جستوجوی توییت هاست در حالی که کاربران ممکن است به دنبال اطلاعات دیگری هم باشند (مثل دنبال کننده ها، اطلاعات پروفایل ها و ...).

این مقاله تلاش می کند تا تعدادی از بهترین ابزارهای جانبی برای جستوجو در توییتر را لیست کند. البته تعداد بیشتری از دوازده عدد در اینترنت وجود دارد. ولی اکثر آنها کاربردهای مشابهی دارند و هدف این بوده است که بهترین ها انتخاب شوند. آنها را امتحان کنید و بازده بیشتری را در توییتر داشته باشید.

TweepSearch
این جستوجوگر
کاربران توییتر را جستوجو می کند. کلیدواژۀ خود را بنویسید تا این وبسایت به دنبال آن در اطلاعات پروفایل کاربران توییتر بگردد. نتیجۀ به دست آمده می تواند طبق تعداد دنبال کننده ها و دوستان مرتب شود.

از این رو، اگر به دنبال یک طراح یا برنامه نویس در توییتر می گردید، تنها کافیست که عبارت های مورد نظر را در کادر جستوجوی این ابزار بنویسید و فهرست کاربران مورد نظر خود را به دست آورید.

Backtweets
بکتوییتس
ابزاری دقیق برای توییتر است که می تواند به دنبال لینک ها و لینک های کوتاه شده در توییتر بگردد. در حال حاضر، این ویژگی یک از آنهایی است که جستوجوی پیشرفتۀ توییتر در اختیار ندارد.

وقتی بخواهید بدانید که چه تعداد از کاربران یک لینک به خصوص را توییت کرده اند می توانید از این ابزار استفاده کنید. مهم هم نیست که این لینک توسط یک کوتاه کنندۀ لینک کوتاه شده باشد. این ابزار به هر حال آن را در نتایج خود نمایش می دهد.

Nearby Tweets
همانطوری که از اسم آن پیداست، توییت های همسایه، به شما این اجازه را می دهد که توییت های کاربران محلی و همسایه را پیدا کنید. این ابزار از نقشۀ گوگل برای یافتن موقعیت شما استفاده کرده و سپس توییت های کاربران نزدیک به شما را نمایش می دهد. این ابزار می تواند برای تاجرهایی که می خواهند شهرت خود را در محل خود بالا ببرند سودمند است. آنها می توانند از اطلاعاتی که بین یک جامعه رد و بدل می شود آگاه شوند.

TwitJobSearch
به دنبال کار هستید؟ این ابزار را باید در لیست علاقه مندی های خود ذخیره کنید. این وبسایت توییت هایی را که شامل عباراتی مثل "استخدام"، "کار" و ... هستند را به شکل کارآمدی جدا می کند. فقط کافیست عبارت مرتبط را وارد کنید تا به دلخواهتان برسید. شاید کار بعدی شما از این وبسایت شروع شود پس یک نگاهی به آن بیاندازید.

Searchtastic
سرچتستیک دیگر ابزار جالب توییتر است که نه تنها نتایجی قدیمی تر از نتایج جستوجوی پیش فرض توییتر را نمایش می دهد، بلکه به شما اجازه می دهد تا بر اساس کلید واژه ها به جستوجوی توییت ها بپردازید.

Tweetmeme
احتمالا در مورد توییتمیم شنیده اید. غیر از این است؟ حتماً از کلید های ریتوییت متداول در وبلاگ نویسی آگاه هستید. این گلید ها محصولی از توییتمیم هستند.

Monitter
مانیتر احتمالا معروف ترین ابزار مدیریت معروف ترین ها در توییتر است. این ابزار می تواند بهترین جستوجوی ها را از کلیدواژه ها و عبارات به نمایش بگذارد، که همگی در کنار یکدیگر در محیط کاربری مرتب قرار می گیرند. البته این ابزار مانند توییتر زنده عمل می کند.

Areaface
اریافیس به شما این امکان را می دهد تا توییت های موقعیتی را بر اساس کلیدواژه ها جستوجو کنید. می توانید یک مکان را در نقشل گوگل مشخص کنید تا این ابزار توییت های آن مکان و همچنین کاربران آنجا را در صفحه ای جذاب نمایش دهد.

Twellow
توییلو وبسایتی جالب است. این ابزار اطلاعاتی را که از گوگل جمع آوری می کند در قالبی مثل صفحات زرد مزتب می کند. شما می توانید خدمات، افراد با تخصص های مختلف و بسیاری از اطلاعات دیگر را جستوجو کنید. این وبسایت شبیه به یک کتاب راهنمای کامل از توییتر است.

Schmap Picks
این ابزار یادداشت های کاربران در مورد رستوران ها و کافه ها را جستوجو می کند. این وبسایت تنها شمال تعدادی از شهر های مهم در آمریکا به همراه لندن و سیدنی است، پس تنها برای مردم این شهرها مفید است. به هر حال سرویس خوبی است.

Local Follow
هدف لوکال فالو اسان کردن جستوجوی کاربران توییتر توسط شما با ارائه دادن چهار موضوع اصلی در جستوجو است - اطلاعات، مکان، نام و توییت ها (اگر توییتی را به خاطر دارید ولی نمی دانید از کیست). برای فهرست کردن پروفایل های کاربران بر اساس کلیدواژه های شما، این ابزار از رابط کاربردی توییتر و گوگل استفاده می کند

Hashtags
آخرین وبسایت، که از دیگر وبسایت ها چیزی کم ندارد، این وبسایت است. هشتگز روشی پر طرفدار برای رده بندی توییت ها است و این وبسایت به شما اجازه می دهد تا توییت های مربوط با هشتگ به خصوصی را جستوجو کنید. ساده و مفید است.

امیدوارم از فهرست بالا خوشتان آمده باشد. اگر اینطور است، یادتان نرود که به اشتراک بگذارید.

با تشکر

Abhijeet

منبع:         12 Awesome Tools For Efficient Twitter Searches                              

+ نوشته شده در  ساعت 21:41  توسط محسن  | 
سه شنبه هفدهم فروردین 1389

هرکسی به دوران هشت سالۀ اصلاحات در ایران به یک شکلی نگاه می کنه. دورانی که واقعا خیلی از برگ ها برگشت و اتفاقات جدیدی در ایران افتاد. یک بار دربارۀ روزنامه ها در دورۀ اصلاحات از نگاهی که داشتم نوشتم. یکی از اتفاقاتی که به نظر من باید مربوط به دوران اصلاحات باشه فراگیر شدن رسانه ها بود. زمانی که از تلویزیون تبلیغات رادیو ضبط های قلمبه سلمبۀ سامسونگ و ال جی پخش می شد، ویدئو کاست که تو ایران قایمکی خرید و فروش می شد یهویی جاش رو به پخش کنندۀ سی دی داد و فیلم های زیرنویس دار و غیر مجاز هم طرفدار خیلی زیادی پیدا کرده بودن. ویدئو کلوب ها یهو زیاد شدن و چندین موسسۀ رسانۀ خانگی تاسیس شد (قرن بیست و یکم و تصویر دنیای هنر و از این قبیل). دیگه این موج به حدی قوی بود که مذهبی و غیر مذهبی نمی شناخت و یک جورهایی شروع به عادی شدن کرده بود.

فکر کنم همون زمان ها بود که دیدن فیلم های ترسناک هم خیلی باب شده بود. فیلم هایی به نسبت قدیمی هم بودند ولی برای ما خیلی تازگی داشتند، مثل جنگیر و کلبۀ وحشت و اشک های مسیح و کلی فیلم ترسناک و حال بهم زن دیگه. حتی فیلم های ترسناک مجاز هم کم و بیش در ایران وجود داشتند که یکی از آنها شاهزادۀ تاریکی بود که ترسناک ترین قسمتش هم سکانس پایانیش بود که بازیگر نقش اصلی در خواب خواب دیده بود.

بگذریم. برای من یکی از ارمغان های دوران اصلاحات ترس از تنهایی در شب و تاریکی بود و علتش هم دیدن همین فیلم های ترسناک بود. بی نهایت از تاریکی و تنهایی در شب می ترسیدم که دیگر وارد جزییات نمیشم ولی آثار ترس هنوز هم در من هست. بعد از دیدن دو سه تا فیلم ترسناک که با خانواده برادرا یا فامیل دیده بودم دیگر فیلم ترسناک نمی دیدم. واقعاً می ترسیدم. شاید خیلی از ما ها فیلم جنگیر را ترسناک ترین فیلم بدونیم (که واقعاً ترسناک بود).

ولی فیلمی که باعث و بانی بزرگ این ترس من بود یک فیلم خارجی و زیرنویس بود که رو  سی دیش به فارسی نوشته شده بود "روح شیطانی". حالا من خیر ندارم اسم فیلم همین بود یا نه و اونوقت ها هم سواد انگلیسی نداشتم که ببینم اسم این فیلم چیه. این فیلم حال و هوایی مثل فیلم جنگیر داشت و فکر کنم تنها فیلم ترسناکی بود که تنها دیدم (البته بار دوم).

تنها چیزی که از این فیلم به یاد دارم چندتا صحنه هستند که دیشب وقت خواب به یاد من آمدن و خیلی ترسیدم! یک تختی تو اتاق من هست که صدا میده و واسه همین رو زمین می خوابم. توی تاریکی دیدن کورمال کورمال اشیای زیر تخت باعث شد که به یاد این فیلم بیافتم.

بادمه که بازیگر نقش اصلی و کسی که دچار روح شیطانی شده بود پسر بچه ای بود به اسم رابی. در سکانس اول فیلم رابی با مادربزرگش مشغول کاری مثل احضار روح بودند و مادر پسرک از کار این دوتا راضی نبود. مادر بزرگ رابی میمیره و رابی با یک عروسک تنها روح احضار می کرد.

صحنۀ بعدی که خیلی ترسناک بود صحنه ای بود که یک موجودی (شاید شیطان) از زیر تخت در یک نیمه شب پای رابی رو می کشه به سمت خودش و یادمه که می گفت "رابی با من بیا" یا یچی تو همین مایه ها. در یکی از صحنه های هم رابی در کلاس دچار حالت عجیبی میشه و میره زیر میز و میز شروع به حرکت می کنه و کلاس رو بهم میریزه. در صحنۀ دیگری رابی میره یک پدر روحانی رو بغل می کنه تا باهاش درد و دل کنه ولی ناگهان چاقو بر میداره و از بالا تا پایین دست مرد بیچاره رو پاره می کنه و فکر کنم پدر روحانیه دیوانه میشه.

دیگه زیاد نگم. در سکانس های پایانی دوتا پدر روحانی رابی رو به یک کلیسای عجیب می برن و شیطان از بدنش خارج میشه و بعد یک داستانی به صورت متن تعریف میشه و فیلم تموم میشه.

خیلی دوست دارم دوباره این فیلم رو ببینم. ولی پیداش نمی کنم. انگار اسمش روح شیطانی نیست. اگر یکی پیدا بشه اسم اصلی فیلم رو به من بگه خیلی بهم کمک کرده. میخوام ببینم اینبار هم می ترسم یا نه. شاید دوران اصولگرایی درجه ترس کمتری داشته باشه!

+ نوشته شده در  ساعت 9:47  توسط محسن  | 

www.AnsariJavid.ir

شاید تصوّر کنیم که هوشیاری مثل یک لامپ، یا خاموش است یا روشن. ما یا بیداریم، و یا خوابیده ایم. وقتی هم که خوابیم، یا رویا می بینیم یا نمی بینیم.

ولی بررسی های مغز، انواع دیگری از هوشیاری را نشان می دهند. مثل راه رفتن در خواب که از هر بیست فرد بالغ یک نفر به آن مبتلاست. به گفتۀ دانشمندان، هنگام راه رفتن در خواب، مغز دقیقاً در وضعیتی نیمه بیدار و نیمه خواب است. پژوهشگران فردی را که هنگام خواب راه می رفت به یک اسکنر مغز هدایت کردند و متوجه شدند در حالی که کورتکس مغز (1) - بخشی از مغز مربوط به اعمال آگاهانه و هوشیاری - غیر فعّال بود، دیگر نواحی مغز شامل نواحی مربوط به احساسات فعّال بودند.

بررسی های مشابه ممکن است وضعیت های ناشناختۀ دیگری از هوشیاری را توضیح دهند. هنگام دیدن رویا (که به آن خوابِ REM نیز می گویند (2)) به علت پیام هایی که توسط نواحی از بصل النخاع به نام پونز (3) به ماهیچه ها ارسال می شوند، بدن بی حرکت می ماند، از این رو افرادی که مشکلاتی مربوط به خوابِ REM  دارند، این خود بازداری را از دست داده و در عمل رویا های خود را نشان می دهند. در وضعیتی متقابل هم، که به فلج خواب (4) معروف است، از خواب بیدار می شویم ولی قادر به حرکت نیستیم.

شاید هنوز هم نقاطی ناشناخته در مرز بین هوشیاری و بیهوشی باشند. در بررسی دیگری که توسط دانشمندان دانشگاه کمبریج انجام شد، آنها کشف کردند که می توان با فردی در وضعیت نباتی (5) - وضعیتی که در آن بیمار دارای حس کامل و توانایی تنفس بدون کمک است ولی به طور کامل از وقایع اطراف خود ناآگاه است - ارتباط برقرار کرد. با خواباندن او در اسکنر مغز، از او خواستند تا بازی تنیس و گردش در اطراف خانه اش را تصور کند و توانستند از او جواب های بله یا خیر دریافت کنند. در حال حاضر اینگونه بیماران بیهوش خوانده می شوند، ولی اگر بتوانند سوالات را متوجه شوند و ارتباط برقرار کنند، شاید بتوانند در مورد درمان خود - و یا ادامۀ آن، اظهار عقیده کنند.

ما هنوز نمی دانیم چند نوع هوشیاری وجود دارد، ولی طبیعت هوشیاری بیشتر شبیه به یک نربان است تا یک لامپ.

از مقالۀ Picking our brains: How many ways can we be conscious?


(1) کورتکس چیست؟

(2) Rapid Eye Movement - زمانی از خواب که فرد رویا می بیند و چشم ها سریع حرکت می کنند.

(3) Pons blocks

(4) Sleep Paralysis

(5) Vegetative state

+ نوشته شده در  ساعت 16:31  توسط محسن  | 
پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389

دیروز که آخرین سری از مهمون ها رفتن، خونه خالی شد، و دوباره دچار همون حس خالی بودن، سکوت و تنهایی غریبی شدم که هر سال اواخر عید مهمونا میرن. بیکاری که به سر آدم میزنه ممکنه باعث بشه که دست به کارها بزنیم. یادش بخیر دوستم سینا الف. (از بس آمار دوستامو از تو وبلاگم زدن دیگه کامل نمیگم!) یک بار که تو کلاس بودیم داشت تعریف می کرد پدر بزرگش رنگ برداشت کاشی های حیاط خونه رو رنگ زد.

منم دیروز غروب به سرم زد که یک قالبی بنویسم. البته قالب قبلی هم تازه رو به راه شده بود و اکثر مشکلاتش برطرف شده بود، قالب بدی هم نبود حداقل خودم خوشم می اومد. ولی به اسم وبلاگ نمی خورد (بهانه واسه قالب عوض کردن همین بود). به هر حال یک شیطنتی باید توی قالب باشه که با کنار گود نشستن و داد و هوار کردن هم خوانی داشته باشه (به قول قشر فرهیخنه هارمونی باشه). این بار هم تصمیم گرفتم که مثل قالب قبلی روی یک رنگ بیشتر مانور بدم. قالب قبلی روی خاکستری بود و این دفعه گفتم به سلامتیِ سوغات شهرمون یعنی پرتقال یک قالبی بسازم که نارنجی باشه، که وقتی مطالبش رو پوست می کنید گازش بپره تو چشمتون. البته می شد از کیوی هم قالب ساخت که چون سبز بود برام محدودیت اعتقادی داشت:) حالا سال دیگه روی پلتفرم! کیوی قالب می سازم. (پلت فرم به فارسی چی میشه؟)

همینطور که داشتم دنبال سوژه می گشتم چشمم به این وروجک سمت راستی افتاد. دیدم داره داد و هوارِ الکی می کنه و گفتم بذارمش یک طرفِ گود. باید یک پهلوان پنبۀ دیگه هم پیدا می کردم که از راه دور واسه هم شاخ و شونه بکشن. زد و این یکی اومد سمت چپِ گود. البته اینا زمینه سفید بودن که خودم نارنجی کردم. چیه فکر کردین فقط شما فوتوشاپ بلدین؟ من که بلد نیستم برای همین با پِینتِ ویندوز نارنجی کردم!!! و چشم و چالم چپ شد.

رو منو و کادر جستوجو بر خلاف قالب قبلی زیاد به مشکل بر نخوردمف به هر حال تجربه بالا رفته بود. واسه اینکه یکم قالب جلوه های ویژه داشته باشه پشت منو و کادر جستوجو رو اونطوری کردم (بهش چی میگن؟).

نوار کناری (سایدبار) فقط قیافش عوض شده، محتوا همونن، آرشیو هم برداشتم وصلۀ ناجور بود، ولی یک پیوند در منو به صفحۀ آرشیو دادم. اون نقطه چینی هم که از تهِ نوار کناری میاد بالا میره تا اونور مطلب هم بد نشد خواستم مثل پژو 206 ظرافت کاری داشته باشه. برای خوراک هم خواستم یک فید ناراحت و عصبی پیدا کنم که نارنجی هم باشه. این تهفه چی رو پیدا کردم.

عرض کنم که با فایرفاکس و اینترنت اکسپلورر سازگاره، از اُپرا و سافاری و کروم خبر ندارم، اگه یه وقتی با این سه تا مشکلی داشت خیلی متشکر میشم بهم خبر بدین.

دیگه عرضی نیست، امیدوارم چشم و دلتون رو نزنه.
+ نوشته شده در  ساعت 19:22  توسط محسن  | 
دوشنبه نهم فروردین 1389

آقای علیرضا شیرازی مطلبی به اصطلاح جنجالی در وبلاگش نوشت و طبق انتظار حتی قبل از اینکه روی فیدخوان من ظاهر بشود از اشتراک های دیگران واکنش ها (که خالی از توهین هم نبودند) شروع شد. تا اینکه امروز مطلبی را در وبلاگ روی خط وحید خواندم که چندین سوال در مورد مسائلی مطرح کردن که از مطلب آقای شیرازی استنباط کردند. با تشکر از اینکه با منتطق استدلال و به دور از جهت گیری سوال هایی مطرح کردند من نظر خودم را همانجا کامل نوشتم ولی احتمالا به خاطر فیلترینگ نظر من منتشر نشد.

حالا می خواهم نظر خودم را در وبلاگ خودم بنویسم شاید نتیجه گیری های بهتری داشته باشیم. فقط عرض کنم که من در این مطلب کسی را متهم یا مجرم نمی کنم و کلی صحبت می کنم، جانب آقای شیرازی را هم نمی گیرم. پس سعی کنیم همیشه اول فکر کنیم بعد حرف بزنیم! من هم باید بگویم که "سعید ملک پور" را قبل از مطلب آقای شیرازی نمی شناختم و به دور از دو رویی باید بگوم که با وبسایت های ذکر شده در مطالب آشنا بودم.

سوال اول و دوم جناب وحید اینها بودند: "

۱- به نظر شما راه اندازی و یا مدیریت سایتی که محتوای آن (عکس و فیلم و…) ناقض حریم شخصی کسی نباشد و همگی با اطلاع و رضایت و حتی خواست صاحبانش منتشر شوند و این محتوا هیچ ربطی هم به کودکان و نابالغان نداشته باشد جرم محسوب می‌شود؟

۲- اگر پاسختان به سؤال بالا مثبت باشد آیا این جرم از نظر شما چیز جز عقیده‌ای است که برای جامعه مضر می‌دانید؟ یا علاقه مردم به تایپ آدرسی مشخص و دیدن محتوای مورد نظرشان با اختیار چیزی است از جنس کشته شدنشان توسط اقدامات تروریستی؟"

اگر ما نفس عمل وبسایتی که تصاویر و فیلم های داوطلبانه را منتشر می کرد در نظر بگیریم می بینیم که چیزی جز ایجاد شر و دردسر نبوده. وحید گفت که وبسایتی اگر ناقض حریم شخصی نباشد مجرم نیست، ولی وبسایتی که به قصد عدم نقض حریم شخصی ناخودآگاه حریم اجتماعی (چیزی که در سوال دوم مطرح شد) را نقض کند عملی خلاف قانون انجام داده است. وحید در سوال دوم با جواب دادن به سوال اول به گونه ای پاسخگو را در عمل انجام شده قرار دادند، ولی به عملی شخصی "علاقه مردم به تایپ آدرسی مشخص" اشاره کردند. آیا عواقب انتشار فیلم ها و تصاویر به قول شما داوطلبانه که باعث قتل دخترها توسط پدر ها و برادر ها، فراری و بی خانمان شدن قربانیان (که اکثرا هم داوطلب نبودند، چون بسیاری از داوطلبین خارج از کشور بودند!) و خیلی از اقدامات نابود کنندۀ خانواده و جامعه، آن هم در جامعۀ آسیب دیده و آسیب پذیری مثل جامعۀ ایرانی جرمی بزرگ نیست؟ انتشار حریم شخصی (ولو به زور و تجاوز) در محیط اجتماعی جرمی بزرگ نیست؟

در موضوع بعدی شما پرسیدید که: "

۲- اگر انجام «کاری» (مثلا تردد در امکان عمومی بدون حجاب) در کشوری جرم محسوب شود و در کشور دیگری آزاد باشد کسی که در کشور اول به دنیا آمده حق ندارد آن «کار» را در کشور دوم انجام دهد؟

۳- به نظر شما جواب سؤال بالا و یا میزان مجازات مجرم بستگی به میزان توجه و علاقه مردم کشور اول دارد؟ مثلا اگر هنرپیشه معروف ایرانی در خارج از کشور بی‌حجاب دیده شود مجرم است ولی یک شهروند معمولی حق انجام آن کار را دارد؟"

برای جواب این سوال من در دو راهی قرار می گیریم. اگر نگاه شما به حجاب و پوششی متفاوت از حجاب تردد آزادانه و بی دردسر با حجاب و بی حجاب (ببخشید از این کلمه استفاده می کنم) در کنار یکدیگر باشد من هم با شما موافق هستم. ولی اگر شما از دیدگاه "جدایی دین از سیاست" مانند کشوری مثل فرانسه حجاب و نماد های مذهبی را ممنوع می کنید (منبع)، با همین استدلال و پشتیبانی از "وابستگی سیاست به دین" می شود به نظام جمهوری اسلامی حق داد که حجاب را امری ضروری قرار بدهد. اگر هم می گویید همچین اتفاقی در فرانسه نمی افتد، مثل همان جملۀ آقای احمدی نژاد شد که "در ایران همه ماهواره دارند و استفاده هم می کنند!" اینجا دیگر سیاست نسبی می شود و اگر شما به دومی نسبت دیکتاتوری می دهید، با همان استدلال شما می توان به اولی هم نسبت دیکتاتوری داد.

اگر هم به بهانۀ همین وبسایت ها تصاویر بدون حجاب یک هنرپیشه پخش می شوند و به نظر شما مجرم خوانده می شوند، به این خاطر است که نظام این هنرپیشه را متعلق به خود می داند، چون این هنرپیشه از دل همین نظام معروف شده است، پس طبیعی است که موضع بگیرد.

دو سوال آخر شما هم کمی ناپخته بود، انگار که کنار گود نشسته بودید و می گفتید لنگش کن!

"

۴- اگر فعالیتی اینترنتی در همه کشورها جرم محسوب شود (مثلا خرید و فروش کودکان از طریق اینترنت) مسؤل رسیدگی به آن جرم به ملیت مجرم ربط دارد یا کشوری که در آن جرم انجام شده است؟

۵- به نظر شما زبانها متولی جغرافیایی دارند؟ اگر سایت مجرمی به زبان فارسی منتشر شود کدام یک از دولتهای ایران یا افغانستان یا تاجیکستان حق دستگیری و محاکمه صاحب سایت را دارند که جرمش را در کشور دیگری انجام داده است؟ اگر صاحب سایت ملیت متفاوتی داشت چطور؟ یا اگر ایرانی بود و به زبانی غیر از فارسی اقدام به جرم می‌کرد؟"

اولا باید به دستگاه های اطلاعاتی ایران تبریک گفت که خارج از ایران هم مجرم را دستگیر می کنند (باز هم می گویم کسی را متهم یا مجرم نمی کنم). به نظر شما هدف کار مهم است یا مکان کار؟ ترور های عبدالمالک ریگی چون ترور بودند مهم بودند یا چون در خارج از ایران بودند؟

ثانیا، شما با بهانه قرار دادن زبان، فرهنگ افغانستان و تاجیکستان با ایران را یکسان دانستید، در حالی که زبان به هیچ وجه عامل ایجاد فرهنگ نیست، بلکه تنها ابزاری برای تبادل و انتقال فرهنگ (گاهی حتی نابودی یک فرهنگ) است. پس پاس دادن یک عمل مجرمانه به دیگر کشور ها (در حالی که شواهد نشان می داد اکثریت قاطع کاربران این وبسایت ها  ایرانی بودند) سرپوش گذاشتن روی یک جرم است.

در آخر هم پرسیدید: "

۷- آیا شما با کار غیرقانونی موافقید؟ مخصوصا که از مسؤلان امنیت کشور سربزند؟"

استدلال بر اینکه با خروج از محدودۀ جغرافیایی جان خودشان را نجات بدهند مثل این است که بگوییم فحش بدهند و در بروند! نهایتا هم باز بحث دیکتاتوری و قضاوت یک طرفانه را به میان کشیدی که بحث در این مورد چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست.

(بر خلاف معمول نظرخواهی هم بدون تایید نویسنده فعال می شود تا بهانه دست کسی نباشد!)

+ نوشته شده در  ساعت 13:47  توسط محسن  | 

بسیاری از ما تصور می کنیم که هرگز گول هیچ حقّه ای را نمی خوریم. در واقع، این تصور همان چیزی است که کلاه بردار ها به دنبالش هستند. آنهایی که عقیده دارند بهتر می دانند، اغلب آخرین نفراتی هستند که در مقابل تبهکاران به دفاع از خود مشغول می شوند. بله، در ویرجینیا مردم مبلغ بسیار زیادی را از دست می دهند. خیلی زیاد. به لندن پول حواله می کنند، به خود این زحمت را نمی دهند که بدانند آیا واقعاً و با احتمال یک در یک میلیون از بازماندگان شاهزاده ای مرده در آفریقا هستند، حتی گاهی برای اطمینان به دنبال او تا نیجریه هم می روند.

اکثر کلاهبرداری هایی که درباره شان می خوانید خنده دار هستند، مثل "هیت من" (1) های مضحک که توسط تازه کار های واقعی ایجاد می شوند (کاربران یک پست الکترونیکی دریافت می کنند که می گوید تمام پول خود را به من بدهید در غیر این صورت شما را می کشم). حتی نمونه هایی را دیده اید که عواقب خیلی عجیبی دارند، مثل اعلامیۀ اخیر پلیس فدرال آمریکا (2) که بر اساس آن متداول ترین شیوۀ کلاهبرداری در اینترنت مجرمانی هستند که ادعا می کنند مأمور پلیس فدرال هستند. شاید تصور کنید که این ارقام کمی بزرگ نمایی شده باشند چون قربانیان کلاهبردار های پلیس نما بیشتر این جرایم را به پلیس فدرال گزارش می دهند.

اخباری از این دست تنها باعث می شوند که مشتریان امنیت خود را بیشتر از گذشته فراموش کنند، و به کلاهبردار های حرفه ای کمک کنند تا تعداد اهداف خود را افزایش دهند.

من می دانم، چون همیشه از قربانیان می شنوم. صندوق پستی من پر از نامه های افرادی است که می گویند، "می دانم باید بیشتر توجه می کردم، ولی..." و با این بهانه، از من می خواهند حساب های بانکی از دست رفته شان را بازگردانم. در واقع، همۀ کاربرانی که با آنها صحبت کرده ام گفته اند که حسی به آنها می گفت چیزی از ابتدا غلط است، ولی آنها از این احساس چشم پوشی کردند. پس مهمترین عامل در جلوگیری از کلاهبرداری این است: یاد بگیرید که به این حس در ته دلتان اعتماد کنید.

به طور معمول، برای بازگردانی اینگونه حساب های بانکی کمکی از دست من بر نمی آید. ولی اگر هنوز نوبت به شما نرسیده است می توانم کمکتان کنم. و حتی اگر مطمئن هستید که هرگز گول حقه بازی های اینترنتی را نمی خورید، کسی در بین دوستان یا خانوادۀ شما آسیب پذیر است. لطفاً این مطلب را برای او هم بفرستید.

چون در طول سال از قربانیان زیادی مطالبی را می شنوم، می دانم که کاربران بیشتر گول چه حقّه هایی را می خورند. در این مقاله پنج روش پر کاربرد که دزد های اینترنتی کاربران را از پول هایشان جدا می کنند، بر اساس تجربۀ من از دوازده سال نوشتن در مورد دزدی های اینترنتی، ارائه شده است.

1. دوست یابی های بر خط (3)

آیا بین شما کسی است که برای عشق کار احمقانه ای نکرده باشد؟ اگر شما دست خود را بلند کرده اید، تبریک می گویم. بهتر است صلاحیت خود در مورد انسان بودن را فراموش کنید. بقیۀ شما باید ادامۀ مقاله را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:24  توسط محسن  | 

همین الان رو یک پیوندی (لینکی) کلیک کردم دیدم اِ چه جالب فیلتره. چون اسم کنجکاو کننده ای داشت (قسم می خورم مستحجن نبود) رو Start کلیک کردم که ضد فیلتر رو روشن کنم ببینم چیه ( ای بابا عجب گیری دادینا یه وبلاگ بود به اسم مریم اینا). دیدم ای تو این شانس یادم رفته بود که دیشب ضد ویروس من بعد از سه سال تازه فهمیده که U96 ویروسه و خوردش! فعلاً حوصله ندارم از حلقوم ضد ویروسم ضد فیلتر طفل معصوم رو بکشم بیرون و دیدن وبلاگ بمونه واسه کنجکاوی ثانوی.

فقط میخوام قبل از سیزده به در یک دروغ بگم شاید سر از ناکجا ها در بیاره و کلاً شرکت بیچاره ورشسکت بشه (نه که ما نسخه های قانونی رو می خریم). شرکت امنیتی ESET که ضد ویروس معروف ناد 32 رو تولید میکنه دستش با دولت ایران رفته تو یه کاسه و ضد فیلتر ها رو میخوره!

حالا اینا به کنار. شده ضد ویروستون نا فرمانی کنه؟ من یک کرکی برای ESET Smart Security دارم که به یک سروری در ناکجا آباد وصل میشه و سریال ضد ویروس رو پیدا می کنه. اسمارت سکیوریتی لینکش رو بلاک کرده. حتی وقتی هم که ضد ویروس رو غیر فعال می کنم باز هم لینکش رو بلاک می کنه!

این تبلیغات منحصر به فرد بعضی از بانک ها برای قرعه کشی حساب های قرض الحسنه رو که دیدین؟ مادی گرایی و مال پرستی ازشون میریزه. از به ماشین و سکۀ طلا زل زدن گرفته تا بغل کردن قلّک. البته باید قبول کنیم که ما هم همیشه تحت تاثیر این تبلیغات هستیم و نمونۀ بارزش هم حمامِ خونه هامون! ولی یک روز رفتم خونۀ دوستم سیستمش رو سر و سامان بدم دیدم ضد ویروسش اونی که خودم براش نصب کرده بودم نیست. ازش پرسیدم از این راضی هستی؟ (عادت ندارم بگم این خوبه اون بد) گفت من که سر در نمیارم واسه دوست دخترم این بود منم اینو نصب کردم! خیلی خوبه که بر خلاف من تحت تاثیر تبلیغات نبود. خوشم اومد. این نشون میده که محرک های دیگری هم برای اعمال ما وجود دارن.

دیدین دکتر ها همیشه بوق و کرناشون گوش فلک رو کر کرده که برنج دمی خاصیت داره و آب کش بی خاصیته؟ تو عمرم سر سفرۀ هیچ دکتری برنج دمی ندیدم. به قول یارو گفتنی رطب نخورده پیشنهاد رطب میدن.

دیدین بعضی ها میگن میخوام واسه پسرم یه خانوم دکتر بگیرم؟ خانوما تا دکتر بشن چند سال طول میکشه؟ فکر نکنم خانوم دکتری با شرایط مناسب قبل از اینکه تخصص بگیره بی شوهر بمونه. قبلش هم که دکتر نیست!

دیدین به بعضی ها لقب هایی میدن که نیستن؟ مثلاً به فلانی میگن حاجی، به بساز بنداز میگن مهندس. به منم که قراره مترجم بشم میگن مهندس.

دیدین توی همۀ مطالعات علمی وقتی راست دست ها اینطوری هستن چپ دست ها اونطوری میشن؟ مثلاً در نیم کرۀ سمت چپ نود درصد راست دست ها فرایندهای زبانی انجام میشه. ولی برای چپ دست ها این میزان به شصت و پنج درصد کاهش پیدا میکنه. کجا میره نمیدونم ولی فکر کنم من هم جزو همین چپ دست های منحصر به فرد باشم! چون حرف زدن بلد نیستم. کلمات بین مغز و زبونم گیر می کنن. (لکنت ندارم روم عیب نذارین).

این جملۀ آخری هم با چیزی که دارم گوش میدم همخوانی داره. دیدین بعضی از دختر ها و زن ها صدای کلفتی دارن؟ خیلی از صداشون خودشم میاد!!! (Come on come on let me go...)

+ نوشته شده در  ساعت 16:3  توسط محسن  |