تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن
کنار گود نشستی میگی لنگش کن...
ترجمه‌ها و نوشته‌های یک مترجم تازه‌کار...
پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389

Lorelei
My ship has passed you by
and though you promised me to show the way
you led me astray
you were my Lorelei
what kind of fool was I
'cause I believed in every word you said
and now I wonder why
Lorelei1

طبق افسانه‌های آلمانی لورِلای (Lorelei) زنی جوان و زیبا بود که به خاطر بی‌وفایی معشوقه‌اش خود را به درون رود انداخت. بعد از مرگ، او تبدیل به پری دریایی شد و صوت آواز او از بین صخره‌ای اطراف رود راین و در شهر سنت گُر شنیده می‌شد. آواز افسون‌گر او باعث اغوا و مرگ قایق‌رانانی می‌شد که از آن حوالی می گذشتند. ریشه‌ی این افسانه صخره‌ای با همین نام در آلمان است. (+)


1. Scorpions - Lorelei

+ نوشته شده در  ساعت 9:40  توسط محسن  | 

عکسی که در زیر می بینید بعد از 6 ماه نوردهی به وسیله ی عکاسی به نام جاستین کوئینل با یک دوربین پین هول (Pinhole Camera) گرفته شده. این عکس زیبا رد خورشید رو بالای پل معلق بریستول در طول نیم سال نشون میده.

اما در این عکس طولانی ترین نوردهی تاریخ اتفاق نیافتاده.

عکاس آلمانی میشاییل وسلی با دوربین پینهول دست ساز خودش از وسایل خودش عکاس هایی گرفته که تا 3 سال هم نوردهی شده بودن.

در سال 2001 او به موزه ی هنر مدرن نیویورک دعوت شد تا از تکنیک منحصر به فرد خودش برای ضبط باز سازی ساختمان ابن موزه استفاده کند. او چهار  دوربین در چهار گوشه نصب کرد و تا سال 2004 با باز گذاشتن شاتر دوربین برای 34 ماه از ساخت و ساز این بنا عکس برداری کرد.

عکس زیر هم بعد از 14 ماه از میدان Leipziger Platz  در شهر برلین گرفته شده که در زمان خودش به همراه میدان   Potsdamer Platz   از بزرگترین بناهای در حال احداث بودن. در این تصاویر بخش های قدیمی تر ساختمان که دوربین نور بیشتری را از آنها دریافت کرد سیاه تر و شفاف تر بودند در حالی که بخش های جدید تر مانند شبح در تصاویر ظاهر شدند.

بیش از دو سال برای میشاییل وقت صرف شد تا این زمان طولانی را در میدان  Potsdamer Platz در دوربین خود حبس کند(تصویر زیر).

او ادعا می کند که می تواند تقریباً برای مدت نا محدودی - تا 40 سال -  برای تصاویرش نور دریافت کند. عکس زیر هم توسط او گرفته شده است. تصویر زیر دفتری است که از آن بین 29 جولای 1996 تا 29 جولای 1997 عکس گرفته است.

اگر از این عکس ها خوشتون اومده و قادر به خرید هستین از اینجا کتاب این عکاس رو میتونین بخرین!

OPEN SHUTTER by Michael Wisely   


   The Longest Photographic Exposures in History   (در اینجا می توانید عکس ها را با اندازه ی اصلی و نوشته ی نویسنده ی اصلی را بخوانید، این مطلب ترجمه نشده.) باز هم از نگارش بد عذرخواهی می کنم.


+ نوشته شده در  ساعت 14:43  توسط محسن  | 
یکشنبه سوم مرداد 1389

بعضی وقت ها تعصب که میاد وسط، زمین و زمان اگر یک طرف باشن، تو با چیزی که بهش تعصب داری یک طرف میری. ولی من یکی که به چیزی تعصب ندارم، بخواد ضد حال بزنه، حالش بهم بخوره، ضایع بازی در بیاره با یه تیپا میندازمش دور، به قول یکی از اساتید اینم اگه منو برنجونه طلاق!

یک مدت که ویندوز هفت رو نصب کرده بودم آنتی ویروس اِسِت خیلی سنگین کار می کرد کمر ویندوز رو خم کرده بود، گفتم شاید خوب نصب نشده دوباره نصب کردم فایده نداشت، گشتم دیدم نسخه جدیدتر اومده به روز کردم بازم فایده نداشت. مشکل اینجا بود که ویندوز هفت عالی بود اما آنتی ویروس بد قلقی می کرد، منم که از این چیزا سر در نمیارم هرچی بمون بدن میخوریم! مجبور شدم پاکش کنم و جاش یه آنتی ویروس دیگه نصب کنم.

الان هم این مشکل رو فایرفاکس ناز پرورده داره، آقاجان چرا خودمون رو گول بزنیم فایرفاکس صفحات بزرگ رو بارگذاری می کنه اما نشون نمیده! این مشکل کاملاً مشهوده و جای بحث نداره، بهینه سازی و این بازی ها هم هیچ فایده ای نداره، اینترنت اکسپلورر 8 فایرفاکس رو تو سرعت میخوره، اگه افزونه های فایرفاکس دست و پای من رو نبسته بودن الان دیگه خبری از فایرفاکس نبود، اصلاً به قول یارو گفتنی اومدیم داریم از مرورگری که معلوم نیست کی نوشته یارو هکر بوده ویروس نویس بوده دزد اطلاعات بانکی بوده تو چت نوامیس مردم رو اغفال می کرده استفاده می کنیم، کنگر می خوریم لنگر میندازیم بعد به اینترنت اکسپلورری که 200 تا نخبه و مغز اومدن نشستن ساختنش بد و بیراه میگیم.

ختم کلام فایرفاکس حال بهم میزنه. نصف حجم اینترنت من رو در ماه همین ضایع بازی فایرفاکس داره به هدر میده، باید با دیدۀ باز و منطقی به قضیه نگاه کرد فایرفاکس بیخوده، مذخرفه، مشکل داره هنگ می کنه هر 2 ساعت به روز رسانی داره.

+ نوشته شده در  ساعت 22:17  توسط محسن  | 
پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389

چند وقت پیش که بحث جالبی بین عادل فردوسی پور و هوشنگ نصیرزاده و اون یکی کی بود صدر؟ در مورد توطئه ی فوتبال و از این حرف ها در گرفته بود، من تمام بحث فقط حرص خوردم و به این سه نفر فحش دادم، چرا؟ چون مثل آدم های زندانی داستان "فارسی شکر است" هی فکت فکت (Fact) می کردن و من آخرش نفهمیدم این Fact چه معنای جدیدی باید داشته باشه که از ته مغزشون چیزی به اسم "واقعیت" وجود نداشت.

اینکه زبان ها با هم تعامل داشته باشند و این تعامل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی باعث آمدن کلمات و واژگان جدیدی بشه که در زبان مقصد وجود ندارند اصلاً بد نیست، اصلاً قرار نیست به کسی ایراد گرفته بشه که چرا از "آفساید" استفاده می کنه، به هر حال یک کلمه ی فنی هست که در زبان انگلیسی زاییده شده و شاید هیچ زبان دیگری هم کلمه ی معادل نداشته باشه. ولی اینکه "واقعیات" رو با "مذخرفات" جایگزین کنیم و به جای کلمه ی "واقعیت" از "فکت" استفاده کنیم واقعاً زشت و قبیحانه هست که با تمام سواد و آگاهی که داریم با ناخن درخت زبان مادری خودمون رو قطع می کنیم. از تبر استفاده نکردم چون عرضه ی همچین قصاوتی را تا این حد نداریم و اگر زیان فارسی مریض شده به خاطر همین چنگ انداختن ها بوده.

همین چند دقیقه پیش یک مطلب خیلی خیلی جالبی را در وبلاگی خوندم که ترجمه ی ناقص و محدود(1) مطلبی از یک وبسایت انگلیسی بوده، در این مطلب هم از مذخرفی به اسم "فکت" خیلی استفاده شده در دو سه جا از "حقایق" یا "واقعیات" استفاده شده بود. من هم که منبع نداشتم و اطمینان نداشتم که فکت و حقایق از یک کلمه ی واحد برداشت شده باشن. خب پیدا کردن منبع هم که کار خیلی آب خوردنی بود! فقط کافی بود در گوگل بنویسم "I know that I'm right syndrome" و اینطوری یک راست به منابع احتمالی (+) (+) برسم، به هر حال منابع تفاوتی نداشتن و از روی هم کپی شده بودن. اینکه "فکت" ترجمه از روی "Fact" هست شکی نبود، اما روی یک جمله مشکوک بودم و عین جمله در وبلاگ فارسی این بود:

متأسفانه بدتر از همه، همین اعتقادات ثابت و غیرقابل تغییر باعث می‌شوند که ما تنها پذیرای حقایقی باشیم که به نحوی تأییدکننده اعتقادات ما هستند.

خب اینجا بعد از کلی فکت به حقایق رسیده بودم و خواستم ببینم چه کلمه ای به جای Fact در جمله ی منبع وجود داشته که مترجم دیگه از فکت استفاده نکرده. وقتی خوب روی متن منبع دقت کردم به جمله ی معادل احتمالی رسیدم که به احتمال زیاد باید جمله ی زیر باشه:

And rather than facts driving beliefs, our beliefs can dictate the facts we chose to accept.

اینجا هم که کلمه ای جز Fact نبود، کلا مترجم با این حرکت یک موضوع دیگری را هم اثبات کرد که کِندیشنز (!) روی رفتار و اعتقادات ما تأثیر خیلی زیادی می گذارن. کاش نویسنده ای با نثری به این زیبایی کمی هم به زبان مادری خودش فکر می کرد.

(1) منظور از ترجمه ی ناقص ترجمه ای است که تمام متن مبدأ به زبان مقصد ترجمه نشده باشد. ترجمه ی محدود هم یعنی همین "فکت" به جای "واقعیت".

سندرم «می‌دانم که حق با من است» یا چگونه مغزهایمان از پذیرش حقایق سر باز می‌زنند
+ نوشته شده در  ساعت 19:37  توسط محسن  | 
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389

من عاشق آهنگ های عاشقانه ای هستم که خوانندش زن هست و صدای تو حلقی و کلفتی داره! مثلا همون آهنگ معروف سلین دیون که دیگه همه باهاش خاطره دارن، یا آهنگ My Immortal از اوانسنس و هزاران تا آهنگ دیگه که من گوش ندادم. ولی یکیشون اینه:

Watching you sleep for so long
Knowing that I can't turn the rain into sun any more
I've given you all that I have
Now I stand here too scared to hold your hand
Afraid you might wake to see
The monster that had to leave

'Cause you see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel

Under the ash and the lies
Something beautiful once here now dies
And the tears burn my eyes
As you sit there all alone
I just want to come home

But you see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel
Sleep well my angel

I'm sorry
I'm sorry
I'm sorry
I'm sorry

You see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why...

You see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel
Sleep well my angel

We Are The Fallen - Sleep Well, My Angel


+ نوشته شده در  ساعت 20:37  توسط محسن  | 
جمعه یازدهم تیر 1389

کی می تونه مکالمۀ زیر رو ترجمه کنه؟

- Where're you from?

- Whence I come, we don't end our sentences with prepositions.

- Well, then, where're you from, bitch?

+ نوشته شده در  ساعت 16:2  توسط محسن  | 

تقریباً یک هفته پیش که فیلم Alice in wonderland رو دیدم، در صحنه ای که کلاه دوز رو پیش ملکه ی سرخ بردن، کلاه دوز یک جمله ای گفت که این چند روزه دائم بهش فکر می کردم، جمله ای که کلاه دوز (جانی دپ) گفت این بود:

I've been considering things that begin with the letter 'M'... Moron, Mutiny, Murder, Malice

سریع رفتم دنبال زیرنویس فارسی فیلم و پیداش کردم و خواستم ببینم مترجم در این موقعیت چه کلماتی رو برای این جمله انتخاب کرده، ترجمه ی فارسی این جمله اینطور بود:

من به چیزهایی که با حرف "م" شروع میشه فکر کردم... میمون، ملازمت، مرگ، ممارست.

راستش اصلاً قصد ندارم ببینم که شخصی که این فیلم رو ترجمه کرده اصلاً مترجم بوده، وقت داشته، فیلم رو اصلاً دیده و هزارتا سؤال بیخود دیگه که مثلاً مترجم باید از خودش در نظریه ترجمه بپرسه. اصلاً هم دانش سینمایی ندارم که بفهمم چرا نویسنده از حرف "M" استفاده کرده و فرض من اینه که همۀ این کلمات مناسب با ملکه و سرزمینش با حرف "M" وجود داشتند و در بقیه ی حروف پیدا نمیشدن.

اینجا دامنه ی لغات به حدی برای یک مترجم کم میشه که پیدا کردن معادل مناسب کار دو سه ساعت نیست، شاید به همین دلیل بوده که مترجم این فیلم برای کلمه ی Moron از میمون استفاده کرده در حالی که میمون به کسی میگن که مسخره باشه نه احمق و کودن (معادل کلمه ی Moron)، برای معادل این کلمه میشد مثلاً از "مشنگ" استفاده کرد، که هم غیر رسمیه و هم به آدمی میگن که خل و چل و دست و پا چلفتی است.

در مورد کلمه ی ملازمت که واقعا مترجم شاهکار کرده، نمیدونم "همراهی کردن" چه تشابهی با "نافرمانی کردن" داشته که از ملازمت برای Mutiny استفاده شده. مخالفت یا حتی مقاومت خیلی بهتر هستن.

برای Murder و Malice هنوز نتونستم معادلی که با "م" شروع بشه پیدا کنم، فرض کنیم "مرگ" معادل خوبی برای Murder باشه، اما ممارست (سخت تلاش کردت) واقعا بیخود ترین معادل برای کلمه ی Malice هست که به معنی بدخواهی و غرض ورزی است. به هر حال اگر حداقل به فضای فیلم توجه میشد، کلمه های بهتری هم حتی اگر معادل این کلمات نبودند میشد جایگزین کرد، مخوف، مکار، مفسد... محسن!

یکی از اساتید ما میگه برای هر کلمه ای در یک زبان، معادل در زبان دیگری وجود داره، واسه همینه که میگه چهار سال هست که دنبال یک معادل برای یک کلمه می گردم، یکی دیگه از اساتید میگه که ترجمه ناپذیری خیلی متداوله، بسیاری از کلمات اصلاً معادل ندارن. حالا این جمله که من گفتم آب خوردن بود!

+ نوشته شده در  ساعت 12:9  توسط محسن  | 
یکشنبه نهم خرداد 1389
در رایانه ی خودتون چند هزار تا فایل موسیقی و تصویر و فیلم دارید؟ هنوز هم نیمی از هارد دیسک رایانه ی شما خالی باقی مانده؟ این حتما به خاطر ظرفیت بالای هارد دیسک شماست، مثلا 500 گیگا بایت یا یک ترا بایت یا بیشتر. طبق تعریفی که ویکیپدیای فارسی از بایت داشته "بایت یکی از یکاهای اساسی سنجش مقدار داده‌ها در رایانه و به معنی هشت بیت متوالی است." (منبع).

خب ما تا حالا با کیلو بایت و مگا بایت و گیگا بایت و ترا بایت آشنا بودیم، البته شاید از بیشتر از این هم خبر داشتیم ولی فکر نکنم به کار کسی اومده باشه. حالا من میخوام یک مقایسه ای بین واحد های ذخیره ی اطلاعات و هزینه ی هرکدام انجام بدم. البته من فقط ترجمه می کنم، اگر انگلیسی بلد هستید برید اینجا و همه چیز رو متوجه بشین!

گیگا بایت مثل اینکه خیلی بچه شده و هارد دیسک 250 گیگا بایتی من که هنوز نصفش خالیه جزو آمار نیست، پس از ترا بایت شروع می کنیم.

هر ترابایت برابر با 1024 گیگابایت است، که می تواند 200 هزار تصویر و فایل موسیقی MP3 را در یک هارد دیسک با ظرفیت یک ترابایت نگه داری کند.

بعد از ترا بایت به پتا بایت می رسیم که 1024 ترا بایت هست. در 16 مخزن نگه داری اطلاعات در دو کابینت مرکز داده ی (datacenter) وبسایت Backblaze که یک وبسایت میزبانی اطلاعات هست، می توان یک پتا بایت اطلاعات نگه داری کرد.

از پتا بایت که فراتر برویم به اگزا بایت می رسیم که البته من در بعضی از منابع هگزا بایت هم خواندم. هر اگزا بایت که برابر با 1024 پتا بایت است، در 2000 کابینتِ ساختمان مرکز داده ای 4 طبقه محصور در تقاطع 4 خیابان قرار می گیرد.

بالا تر می رویم و به زتابایت می رسیم، 1024 اگزا بایت. هر زتا بایت 1000 مرکز داده یا 20 درصد محله ی منهتن در شهر نیویورک را اشغال می کند.

خب این هایی که تا الان گفتم قابل دسترسی بودند، دیگر باید از منظومه ی شمسی خارج بشویم و به یوتا بایت برسیم که با 1024 زتابایت برابری می کند. هر یوتابایت محوطه ی ایالت های دلاوِر و رودآیلند با یک میلیون مرکز داده را اشغال می کند.

هزینه

هزینه ی خرید یک هارد دیسک یک ترابایتی امروز در آمریکا 100 دلار است. اگر فرض کنیم که قرار بود فقط 1 یوتابایت هارد دیسک بخریم و از بقیه ی هزینه ها (مثلاً این دوتا ایالت!) صرف نظر می کردیم باید 100 تریلیون دلار خرج می کردیم. در سال 2008 درآمد ناخالص داخلی ایالات متحده ی آمریکا 14 تریلیون دلار و اتحادیه ی اروپا 18 تریلیون دلار بود،  در آمد ناخالص کل جهان هم 61 تریلیون دلار است.

+ نوشته شده در  ساعت 12:53  توسط محسن  | 
شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389

تصویر روبرو پیرمردی 82 ساله را نشان میدهد که ادعا کرده 70 سال است که نه غذا خورده نه آب - حتی یک کالری. برای اثبات ادعای این پیرمرد هم پزشکان نظامی هند او را دو هفته تحت نظارت 24 ساعته قرار دادند که هفته ی پیش تمام شد. در این دو هفته این پیرمرد هیچ چیزی مصرف نکرد و سالم ماند!

البته پزشکان و دانشمندان این پدیده را غیر ممکن میدانند. به گفته ی آنها تحت شرایط آب و هوایی مختلف مثل دما و رطوبت، انسان بدون آب پنج تا شش روز و در شرایط غیر معمولی هم حداکثر دو روز بیشتر دوام میاورد. بدون غذا هم اگر مایعات غنی از ویتامین و الکترولیت بنوشیم حتی تا سه ماه ممکن است زنده بمانیم.

بابی سندز، شورشی ایرلندی که توسط انگلیسی ها زندانی شده بود بعد از 66 روز اعتصاب غذا در سال 1981 مرد. گاندی رهبر هند هم به بی غذایی طولانی مدت معروف بود، مثلا در سال 1932 21 روز اعتصاب عذا کرد.

دکتر مایکل ون رویان که از مخالفین ادعای این مرد هست و او را "آب زیر کاه" خطاب کرده گفته که در ریش های این مرد می توان میزان زیادی آب نگه داشت! به گفته ی او انسان باید آب مصرف کند، بدن انسان بدون آب دوام نمیاورد. بعد از اینکه قند و گلیکوژن بدن مصرف شد، بدن شروع به مصرف (متابولیز) چربی می کند، سپس ماهیچه ها از بین میروند. در نهایت خود افراد گرسنه شروع به مصرف منابع بدنشان می کنند.

ون رویان می گوید اگر او واقعا بدون آب زنده مانده باشد دستگاه قلب و عروق او باید از بین رفته باشد. انسان روزانه دو تا سه لیتر آب فقط با تنفس از دست می دهد. این میزان کاهش آب باعث غلیظ شدن خون و کاهش فشار می شود. او عدم مصرف آب را مانند تبدیل انگور به کشمش عنوان کرده است و می گوید اگر بدون آب از حمله ی قلبی نمیرید، با از کار افتادن کلیه ها می میرید!


+ نوشته شده در  ساعت 19:55  توسط محسن  | 
چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389
تا حالا با خودتون فکر کردین که چقدر پولدار هستین؟ یا اصلا میدونید که درآمد سالانه ی شما به دلار چقدر میشه؟ اگه میدونید، اونوقت این وبسایت که متعل به یک شرکت لندنی فعال در زمینه ی رسانه های جمعی هست به شما میگه که چقدر ثروتمند هستین و چندمین ثروتمند دنیا هستین.

مثلا اگه شما در سال 52000 دلار درآمد داشته باشین (درآمد هر خانواده ی متوسط آمریکایی در سال 2009)، 58,252,719 اُمین ثروتمند دنیا هستین و به عبارت دیگه  فقط 3 درصد از جمعیت دنیا از شما ثروتمند تر هستن (تقسیم نا عادلانه ی ثروت که می گن همین باید باشه).

محاسبات این وبسایت بر اساس آمار و ارقام گروه پژوهش پیشرفت بانک جهانی (the World Bank Development Research Group) است. برای محاسبه ی جایگاه هر شخص در فهرست، این شرکت فرض کرده که جمعیت دنیا 6 میلیارد نفر و میانگین درآمد سالانه ی دنیا هم 5هزار دلار است.

این وبسایت که عقیده داره ما پولدار تر از اونی هستیم که تصور کی کنیم، در آخر چند تا پبشنهاد هم میده. مثلا میگه با 8 دلار میشه 25تا درخت میوه برای کشاورزهای هندوراسی خرید، پولی که باهاش فقط 12تا دونه پرتقال میشه خرید.

در کل هدف این شرکت این بوده که به ما بگه: ما خواستیم با این کار مردم کمک کنیم که به معنای واقعی متوجه شوند در چه دنیایی زندگی می کنند. تا درک کنیم که درواقع اکثر ماها که قادر به دیدن این صفحه هستیم، اقلیتی ممتاز هستیم.

اگه تا اینجا متوجه منظور من نشدین! بگم که هدف این وبسابت این نیست که به شما بگه چقدر مایه دارین و برین به دوستاتون پُز بدین!

نرخ ها هم به دلار هست ولی میشه برابری داد!

+ نوشته شده در  ساعت 18:48  توسط محسن  | 

اخبار فوران آتشفشان «ايجاف جالا جوكول»، طبق تلفظ و رسم الخط وبسایت تابناک!، را همه ی ما شنیدیم. در این مطلب از وبلاگ یک پزشک هم می توانید ببینید که غبار های آتشفشانی چطور باعث تعطیلی فرودگاه ها و کنسل شدن پرواز ها در نواحی شمالی اروپا شد. البته غبار های آتشفشانی فقط در ارتفاعات بالا پخش نشدند و سطح زمین هم از این غبار ها پوشیده شد. با این حال این حمل و نقل هوایی بود که به تعویق افتاد و در زمین و دریا، ماشین ها و کشتی ها بدون هیچ مشکلی به تردد ادامه دادند.

سوالی که اینجا پیش میاد این است که چرا هواپیما ها در ابرهای خاکستر آتشفشانی قادر به پرواز نیستند. علت اینجاست که غبار های آتشفشانی حاوی مقادیری از شیشه هستند که باعث می شوند موتور هواپیما خاموش بشود. چون هواپیما برای تولید انرژی میزان بالایی هوا را می مکد، این ذرات شیشه در موتور ذوب می شوند و به قطعات موتور می چسبند و باعث خاموش شدن موتور می شوند. دمای ذوب این ذرات 1100 درجه سانتی گراد است در حالی که دمای درون موتور هواپیما 300 درجه بیشتر از این میزان است. نتیجه ی اتصال شیشه ها با لوله های سوختی و پره های توربین چیزی جز خاموش شدن موتور هواپیما نیست.

همچنین این شیشه ها در ارتفاعات بالا به یک دیگر می چسبند و ذرات بزرگتری را ایجاد می کنند ولی در سطح زمین از یکدیگر جدا هستند و تاثیری بر روی ماشین و قطار و کشتی ندارند.

بر اساس شرکت هواپیما سازی بویینگ در سه دهه ی گذشته تقریباً 90  سانحه ی هوایی به علت ورود غبار های آتشفشانی در موتور هواپیما ها رخ داده است که بدترین آنها مربوط به پرواز شماره ی 9 شرکت هوایی بریتیش ایر ویز از لندن به نیوزیلند در سال 1982 بود. در این سانحه هواپیمایی بویینگ 747 به درون غبار های فوران شده از آتشفشان گالونگونگ در اندونزی رفته و هر چهار موتور آن از کار افتادند. البته این سانحه تلفات جانی نداشت و پس از افت ارتفاع 23 هزار پایی هنگامی که شیشه ها سرد شده و از موتور خارج شدند، خدمه ی هواپیما توانستند آن را روشن کرده و در جاکارتا فرود بیاورند.

منبع:

+ نوشته شده در  ساعت 16:49  توسط محسن  |