تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن
کنار گود نشستی میگی لنگش کن...
ترجمه‌ها و نوشته‌های یک مترجم تازه‌کار...
پنجشنبه یازدهم شهریور 1389
تا حالا چند بار داستان ترجمه شده (از انگلیسی به فارسی) خوندین و توی این داستان ها به کلماتی مثل خاله یا عمه برخورد کردین؟ خب وقتی قراره این مشکلات رو در کلاس‌های ترجمه درس بدن طبق یک کلیشه‌ی همیشگی میگن که با استفاده از کل متن یا جمله‌های مجاور متوجه میشیم که طرف خاله بوده یا عمه. البته این روش تا حدودی قابل اتکا هست.

یک بار هم سر همین موضوع سر کلاس بحث شد و یکی گفت عمه یکی خاله (حالا زن عمو و زن دایی به کنار)، اما کلاً چیزی که ابتدا به ذهن یک ایرانی (یا فارسی زبان) میاد باید خاله باشه، من که اینطوری هستم، حتی تو همون کلاس گفتم فکر کنم انگلیسی‌ها هم اول خاله به ذهنشون میاد!

این موضوع شاید اصلاً مهم نباشه، اما من یک فیلمی دیده بودم که توش به یک دیالوگ جالبی برخوردم، ماجرای فیلم از این قرار بود که چند نفر به خاطر یک اشتباه به بیست و پنج شش سال پیش و به سال 1985 میرن، اونجا در یکی از صحنه‌ها یکی از بازیگر‌ها مادر خودش رو میبینه، مادره پسرش رو که میبینه میگه:

Who's the gig? (این آقا پسر کیه؟)

یکی دیگر از بازیگرها هم جواب میده:

He's your son (پسرته)

اینجا همه میزنن زیر خنده و پسره واسه اینکه قضیه رو جمع کنه میگه:

I'm sun (son?) sunshine... (من درخشش آفتاب هستم)

حالا بگذریم از اینکه این دیالوگ هم از همون دیالوگ ها یا متن‌های ترجمه ناپذیر هست و در زیر نویسی هم که داشتم با اینکه مترجم کذایی هرجا که گیر می‌کرد از خودش یچی می‌ساخت، اینجا رو کلاً ترجمه نکرد! البته میشد ترجمه کرد و مثلاً برای he's your son از "نور چشمته"! استفاده کرد، به هر حال یک‌جورایی مشکل حل می‌شد.

در فارسی هم هم‌آوا ها به عنوان صنایع ادبی کاربرد دارن، مثل رباعی معروف خیام:

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

+ نوشته شده در  ساعت 16:18  توسط محسن  | 
وقتی گروه آلمانی اسکورپیونز داشت واسه آخرین آلبوم خودش تبلیغ می‌کرد، مانور اصلی روی بازگشت به ریشه ها و سبک کلاسیک این گروه بود که در دهه 80 به اوج رسیده بود. بعد هم که آلبومش بیرون اومد هرکی که طرفدار واقعی اسکورپیونز بود واقعاً لذت برد. هارد راک واقعی، تمامی آهنگ های این آلبوم، هارد راک واقعی بودن، حتی آهنگ های ملایم و عاشقانه. ارزش این رو داشت که از آهنگ اول تا آهنگ آخر رو صد بار گوش کنی.

یا وقتی آلبوم سعید مدرس رو گوش میدی، انگار همه‌ی آهنگ ها با همه ارتباط دارن، سبک دارن، قالب دارن، کسی جرأت نمی‌کنه بگه مثلا آهنگ سومش رو برام رایت نکن یا تو فلش نریز! از بس یک دست و قشگ خونده که همه دوست دارن کل آلبوم رو داشته باشن. جار و جنجال هم به راه ننداخت، وقتی سی دیش تو ماشین دوستت پخش نمیشه زنگ میزنه فحشت میده که چرا همه ی سی دی ها سالمن جز سی دی سعید مدرس.

حالا میری آلبوم رگ خواب محسن یگانه رو دانلود می‌کنی، هیچی از محسن یگانه ای که به قول معروف زیر زمینی میخوند پیدا نمی‌کنی، هر آهنگ داره واسه خودش یچی میگه، آهنگ اول  و دوم شاید یک تشابهاتی با آهنگ‌های سابق داشته باشن، ولی بعد کم کم از بس این آلبوم افت می‌کنه که حس می‌کنی این آلبوم ساخته شده فقط واسه اینکه بیخود جنجال بپا کنه که جان مادرتون برین سی دی اصلی بخرین و محسن یگانه نامه میده و طبق معمول از دشمنان و کارشکنان میگه که سد راهش می‌شدن، حالا فرض کنیم این دشمنان کارشکنان وجود داشته باشن، این آدم ها آلبوم شما رو نابود کردن، باید محسن یگانه میخوند؟ این چیزی غیر از اینه که محسن یگانه واسه پول داشت بال بال میزد که الا للا باید آلبوم اصل من رو بخرین. یا یک قراردادی بود که یک شرکتی از نام محسن یگانه سود ببره.

آقای محسن یگانه این آلبوم اصلاً ارزش خریدن نداشت، همینکه ساعت 2 نصفه شب هوس کردم آلبومت رو دانلود کنم کلی لطف بهت کردم. سعی کن یکم آلبوم های خواننده های دیگه رو هم گوش کنی که بفهمی البوم اصلاً یعنی چی. به هر حال فرزاد فرزین هم همین مشکلاتی که شما داشتی رو داشت، اما یک آلبوم موسیقی روانه بازار کرد که معنی آلبوم موسیقی بودن رو حفظ کرده باشه، بازار شام رو توی یک سی دی نچپونده باشه. حد اقل اون آلبوم سال کبیسه رو یک بار دیگه گوش کن.

+ نوشته شده در  ساعت 11:24  توسط محسن  | 
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389
توی آشپزخونه روی کابینت یک نصفه هندونه هست مامان چاقو به دست داره نگاش می‌کنه، احتمالاً اون نصفش رو واسه بابا خورد کرده دیگه. همینظوری داره نگاش می‌کنه. هندونه های  وسط مرداد هم دیگه هندونه نیستن، از خیلی رسیده بودن دیگه یا وسطشون ترش شده یا دیگه ترد نیست. ولی این یکی هندونه چیز خوبی بوده، رنگ و رو داشته، به قول یارو گفتنی لوند بوده! یکی به من بگه لوند یعنی چی که اون دختره تو فرار از زندان به چشم دوست من لوند بوده.

ساعت 10 شب: پسر ارشد میره هندونه رو می‌بینه، خب میبینه دیگه، چه فرقی به حالش داره. حالا من نمیدونم آشپزخونه چیکار میتونه داشته باشه اما هندونه نمیخوره، یه کار دیگه می کنه.

ساعت 10 شب: پسر دوم میره هندونه رو می‌بینه و به مامان می‌گه واسم خوردش کن من میخوام بخورم. مامان میگه اِاِاِاِاِ ولش کن میخوام سحر بخورمش چیز دیگه نمیتونم بخورم. خربزه هست بشکن بخور. مامان میدونه که بحث بیخوده اما به هر حال تیری بوده تو تاریکی، با این پسر نمیشه بحث کرد.

- نه اون گرمه بذار یخچال سرد بشه خودت بخور.

- من نمیتونم خربزه بخورم

- ا خربزه کلی خاصیت داره قندش بالاست...

هندونه رو برمیداره میبره میخوره. مامان هم حرصش می‌گیره دیگه. خب چی بگه، بزرگ شده تو سرش که نمیتونه بزنه

ساعت 10 شب: پسر سوم میره میبینه مامان بالاسر هنودنه واستاده.

- واسه کیه؟

- میخوام سحر بخورمش.

- باشه.

- خربزه هست بشکون بخور.

- نه ولش کن دیگه دیروقته.

- انگورم هستا، شیرینه بشورم واست؟

- نه خوردم، نمیخوام.

میره فنجان رو برمیداره و واسه خودش چایی میریزه. خب اصلا اومده بود که چایی بریزه. اون هندونه هم قسمت مامان میشه، سحر بخوره.

ساعت 10 شب: پسر چهارم میره هندونه رو میبینه و نه میذاره نه بر میداره هندونه رو با سینی و کارد بلند میکنه میبره بخوره.

- اِ بذارش میخوام سحر بخورمش.

انگار نه انگار که مامان حرفی زده باشه. میره میشیه مثل ندیده ها هورت هورت میخوره مامان هم اونور فحش میده.

- قد دراز کردین تو کله‌تون گچ پر کردین دیگه... بی غریت... تو همین بعد از ظهر مگه یه دونه درسته کوفت نکردی؟

ساعت 10 شب: پسر پنجم میره هندونه رو میبینه.

- مامان من هندونه میخوام.

مامان ابرو گره میکنه صدا رو کلفت:

- نه میخوام سحر بخورمش، نمیترکی این همه میخوری؟ الان مگه یه کیلو انگور کوفت نکردی.

- من هندونه میخوااااااااااااااااااام. ماماااااااااااااااااااان

- مرض، گمشو برو بگیر بخواب. مگه فردا نمیخوای بری باشگاه

- اِ من هیچی نخوردم...

- هندونش شیرین نیست نمیخوری...

- نه من میخوام

این وسط پسر سوم داد میزنه:

- .... لال بمیر تا نیومدم خفت نکردم.

مامان که میبینه یکی پشتش در اومده میگه:

- آها دیدی بازم داد ... رو در آوردی. یه کاری نکن نصفه شبی پرتت کنه بیرون

پسر پنجم که یکم قالب تهی کرده آروم میگه:

- مامان...

و لک و لنجش کج و معوج میشه. یهو سر و کله ی پسر سوم پیدا میشه و پسر پنجم رو از بازو بلند میکنه و با یه تیپا از آشپزخونه میندازه بیرون. گریه ی پسر پنجم در میاد. بابا دخالت میکنه:

- چیکار دارین بچه رو...

مامان به طرفداری از پسر سوم و هندونه ی خودش پسر پنجم رو تخریب می کنه

پنج دقیقه بعد پسر سوم میره یه فنجان دیگه چایی بریزه میبینه پسر پنجم داره مثل یابو هندونه میخوره، با خودش میگه مارو مسخزه کردن. میره میبینه چایی تموم شده، در یخچال رو باز میکنه، یه نگاه میندازه شیشه خیارشور رو برمیداره خیارشور میخوره...


+ نوشته شده در  ساعت 23:43  توسط محسن  | 
چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389

کلاً یکی از آرزوهای من اینه که وقتی توی جعبه ی جستجوی گوگل نوشتم "فاث ّهددهسا ذخغ ئعقیثق هد فاث زمشسسقخخئ" گوگل متوجه بشه که منظور من "the Finnish boy murder in the classroom videos" بوده.

+ نوشته شده در  ساعت 23:57  توسط محسن  | 
جمعه هشتم مرداد 1389

راستش یک آقایی لینک یک رادیویی رو تو وبلاگش گذاشته بود و منم که تاحالا اینترنتی رادیو گوش نکرده بودم یک هوسکی کردم که دانلود کنمش ببینم چیه، اصلا کار میکنه یا نه، نصبش که کردم کلی شبکه رادیویی فهرست شد که بالای لیست رادیوهای پخش موسیقی به ترتیب سبک ترانه ها بود، کلاً میگن منطق ساخت رادیو پخش موسیقی بوده، اونور آب هم آهنگی که بیشتر از رادیو پخش بشه محبوب تره، البته تو ایران میرن پی ام سی رای میدن و دیگه در جریانید.

اولین آهنگی هم که باهاش گوش کردم (با اندکی ذوق واسه آشنایی با فناوری تازه آشنا شده) یک آهنگ از برایان آدامز بود، اسمش یادم رفته با آدامز حال نمی کنم، وفتم سراغ سبک راک و روی یکی از شبکه ها یک آهنگی پخش شد که اون ته تهاش صدای یک ویالون خیلی آشنایی به گوش می رسید، هرچی فکر کردم خدایا من اینو کجا شنیدم یادم نیومد که نیومد، این آهنگ که Bitter Sweet Symphony اسمش هست یک آهنگ خیلی خیلی معروفیه و شاید آهنگ خورا بدونن ولی من اولین باری بود که گوش کردم. با خود آهنگ زیاد حال نکردم اما ویالونش واقعاً قشنگ بوده. یک مزه ای بکنید بد نیست...

+ نوشته شده در  ساعت 0:51  توسط محسن  | 

وسط اتاق دراز کشیده بودم دستم فنجان چایی بود و داشتم فکر می کردم چرا اون سنجاقکی رو که روی توری پنجره نشسته مثل زنبور ها و ملخ های قبلی با شیشه مربا نمی گیری و بیرون ولشون نمی کنی؟ خب واسه خستگی و کوفتگی بدنم بهانه هم باید بیارم؛ چرا باید طبیعت و قانون طبیعت رو عوض کنم؟ چرا باید دستکاری کنم چیزی رو که اصلاً توش نقشی نداشتم...؟

همینطوری فنجان دستم بود  حواسم دیگه به سنجاقک نبود و چشمم به سقف و با سعید مدرس می خوندم "مشتمو باز کردم ببینم تورو تو دستم...

یک صدای تقّی اومد و دیدم سنجاقک بالای سرم تو همون نقطه ای که خیره شده بودم داره می چرخه و از در پشتی اتاقم رفت بیرون...

... مثل پروانه پرواز کردی..."

+ نوشته شده در  ساعت 15:38  توسط محسن  | 

کلاً در کار ترجمه، ترجمه ی ادبیات بحثی کاملاً جدا و پیچیده بوده و هنوز هم هست. اکثر مواقع هم برای آوردن مثال در مورد ترجمه ناپذیری از ادبیات مثال زده میشه، خودم در یکی از امتحان ها رباعی "بهرام که گور می گرفتی همه عمر..." رو مثال زدم. ترجمه ناپذیری اگر در متون علمی هم رخ بده مشکل خاصی ایجاد نمیشه، اگه مترجم آگاه و به روزی باشی با یک توضیح اضافه مشکل حل میشه، حتی به بار علمی متن ترجمه شده هم افزوده میشه؛ اما در ترجمه ی متون ادبی یا نمایشی از این خبرها نیست.

مشکل از جایی پیش میاد که متنی رو قراره ترجمه کنی که برای خودت نیست، یعنی حسی که از متن می گیری شاید به دوشاهی نیارزه. بین بعضی از اعتقادات خودت و چیزی که در جامعه و دانشگاه و قشر تحصیل کرده و اساتید و چیزهایی که از تلویزیون و رادیو شنیدی باید یکی رو انتخاب کنی. همین امروز یک متنی بهم داده شد که عنوان نداره اما باید چیزی شبیه به این باشه: "Presence and Theatre". خب همین ابتدای کار دچار تردید میشم که برای theatre "نمایش" رو انتخاب کنم یا همون "تئاتر" خودمون. آخر نمایش رو انتخاب می کنم و همه چیز خوب پیش میره تا میرسی به عبارت سیاسی "Space Race" که همون مسابقه ی فضایی بین شوروی سابق و آمریکا در جنگ سرد هست، این عبارت رو هم فعلاً همون مسابقه ی فضایی می نویسم (به متن لطمه میزنه، چون در فارسی کمتر شنیده شده) و جلو میرم.

اما چیزی که باعث شد اینارو بنویسم از اینجا شروع شد که به یکی از پرکاربردترین واژه ها در نمایش رسیدم یعنی "locations". اینجا بود که کاملاً دودل شدم. اینکه از معادل مسخره و چرت و چولای "لوکیشن ها" استفاده کنم و این شکی که مشتری! قراره با همین کلمه حال کنه و فخر بفروشه رو برطرف کنم، یا از واژه هایی مثل "مکان" یا "محل" استفاده کنم و احتمال برچسب بی سواد بودن مترجم از طرف جناب هنرمند رو به خودم بچسبونم.

اینطوریاست...

+ نوشته شده در  ساعت 22:45  توسط محسن  | 
یکشنبه سوم مرداد 1389

بعضی وقت ها تعصب که میاد وسط، زمین و زمان اگر یک طرف باشن، تو با چیزی که بهش تعصب داری یک طرف میری. ولی من یکی که به چیزی تعصب ندارم، بخواد ضد حال بزنه، حالش بهم بخوره، ضایع بازی در بیاره با یه تیپا میندازمش دور، به قول یکی از اساتید اینم اگه منو برنجونه طلاق!

یک مدت که ویندوز هفت رو نصب کرده بودم آنتی ویروس اِسِت خیلی سنگین کار می کرد کمر ویندوز رو خم کرده بود، گفتم شاید خوب نصب نشده دوباره نصب کردم فایده نداشت، گشتم دیدم نسخه جدیدتر اومده به روز کردم بازم فایده نداشت. مشکل اینجا بود که ویندوز هفت عالی بود اما آنتی ویروس بد قلقی می کرد، منم که از این چیزا سر در نمیارم هرچی بمون بدن میخوریم! مجبور شدم پاکش کنم و جاش یه آنتی ویروس دیگه نصب کنم.

الان هم این مشکل رو فایرفاکس ناز پرورده داره، آقاجان چرا خودمون رو گول بزنیم فایرفاکس صفحات بزرگ رو بارگذاری می کنه اما نشون نمیده! این مشکل کاملاً مشهوده و جای بحث نداره، بهینه سازی و این بازی ها هم هیچ فایده ای نداره، اینترنت اکسپلورر 8 فایرفاکس رو تو سرعت میخوره، اگه افزونه های فایرفاکس دست و پای من رو نبسته بودن الان دیگه خبری از فایرفاکس نبود، اصلاً به قول یارو گفتنی اومدیم داریم از مرورگری که معلوم نیست کی نوشته یارو هکر بوده ویروس نویس بوده دزد اطلاعات بانکی بوده تو چت نوامیس مردم رو اغفال می کرده استفاده می کنیم، کنگر می خوریم لنگر میندازیم بعد به اینترنت اکسپلورری که 200 تا نخبه و مغز اومدن نشستن ساختنش بد و بیراه میگیم.

ختم کلام فایرفاکس حال بهم میزنه. نصف حجم اینترنت من رو در ماه همین ضایع بازی فایرفاکس داره به هدر میده، باید با دیدۀ باز و منطقی به قضیه نگاه کرد فایرفاکس بیخوده، مذخرفه، مشکل داره هنگ می کنه هر 2 ساعت به روز رسانی داره.

+ نوشته شده در  ساعت 22:17  توسط محسن  | 
شنبه بیست و ششم تیر 1389

در کلاس تاریخ تحلیلی صدر اسلام:

استاد: و پیامبر با مشرکین پیمان هایی می بست که اگر از مشرکین کسی مسلمان شد کاری بهش نداشته باشن و از مسلمانا هم اگه کسی مشرک شد، مسلمانا کاری بهش نداشته باشن...

دانشجو: استاد مگه حکم کسی که از اسلام برگرده اعدام نیست؟

دانشجو: راست میگه استاد پیامبرم لایی می کشیدا...

استاد: خب حالا سوال اینجاست که پیامبر چگونه تبلیغ می کرد؟

دانشجو: شکلات شیرینی پخش می کرد

دانشجو: تو فیس بوک تبلیغ می کرد

دانشجو: اس ام اس می داد

استاد: و اینا دوباره از مکه فرار می کردن و در کوه های بین مکه و یثرب کاروان مشرکین رو غارت می کردن...

دانشجو: اسلام دله دزد بار میاورد که...

استاد: ... در کوه صفا بود که ابو لهب به پیامبر گفت تبّت یدی یا محمّد و اینجا بود که آیه نازل شد...

- بکش کنار بابا! (البته بعد مشخص شد که منظور دانشجوی کذایی بغل دستیش بود).

+ نوشته شده در  ساعت 20:39  توسط محسن  | 
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389

من عاشق آهنگ های عاشقانه ای هستم که خوانندش زن هست و صدای تو حلقی و کلفتی داره! مثلا همون آهنگ معروف سلین دیون که دیگه همه باهاش خاطره دارن، یا آهنگ My Immortal از اوانسنس و هزاران تا آهنگ دیگه که من گوش ندادم. ولی یکیشون اینه:

Watching you sleep for so long
Knowing that I can't turn the rain into sun any more
I've given you all that I have
Now I stand here too scared to hold your hand
Afraid you might wake to see
The monster that had to leave

'Cause you see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel

Under the ash and the lies
Something beautiful once here now dies
And the tears burn my eyes
As you sit there all alone
I just want to come home

But you see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel
Sleep well my angel

I'm sorry
I'm sorry
I'm sorry
I'm sorry

You see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why...

You see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel
Sleep well my angel

We Are The Fallen - Sleep Well, My Angel


+ نوشته شده در  ساعت 20:37  توسط محسن  | 
یکشنبه سیزدهم تیر 1389

چند روز پیش مکالمه ی زیر رو به حساب ترجمه ناپذیر بودن در وبلاگ خودم گذاشتم:

- Where're you from?

- Whence I come, we don't end our sentences with prepositions.

- Well, then, where're you from, bitch?

حالا اگر از روساخت این جمله یک ترجمه به دست بیاریم مکالمۀ زیر میشه:

- اهل کجایی؟

- اهل هرجا که باشم، ما جمله های خود را با حرف اضافه تمام نمی کنیم.

- خب، پس اهل کجایی ...؟

مشکل ترجمه ناپذیر بودن این مکالمه هم در جمله ی دوم بود که داشت یک اصل در دستور زبان مکتوب و اصولی (Prescriptive Grammar) زبان انگلیسی رو توضیح می داد که "جملات را نباید با حرف اضافه تمام کرد"، چیزی که در ترجمه میشه گقت محال هست که به فارسی منتقل کرد مگه اینکه توضیحات اضافه ای داد. اما طبق دستور زبان توصیفی (Descriptive Grammar) این جمله ها درست هستن و آموزشگاه های زبان ما هم از همین قاعده استفاده می کنن.

اما اصل این مکالمه یک نکته ی دیگری هم داشت که من حذفش کرده بودم و اصل این مکالمه اینطور بود:

- Where're you from?

- From whence I come, we don't end our sentences with prepositions.

- Well, then, where're you from, bitch?

گوینده ی جمله برای تظاهر به اینکه داره دستور اصولی رو رعایت می کنه حرف اضافه ی from رو اول جمله میاره و کلمه ی عهد بوقی whence رو هم که به معنی from where هست و در انگلیسی امروز کاربردی نداره برای اظهار فضل به جای where استفاده می کنه، به عبارت دیگه خواست یک چیزی رو درست کنه اما گند زده! به این خیلی سعی در استفاده ی درست از دستور زبان یا حتی تلفظ کلمات که باعث ایجاد مشکلات دیگه ای میشه در انگلیسی Hypercorrection میگن.

در فارسی گشتم اما چیز مشابهی پیدا نکردم ولی بازم می گردم شاید به جایی رسیدم. البته خوب اگه نگاه کنبد کلی Hypercorrection در جمله های من پیدا میشه!

اطلاعات بیشتر در ویکیپدیا

+ نوشته شده در  ساعت 15:8  توسط محسن  | 
شنبه دوازدهم تیر 1389

خب اسپانیا هم که قراره پاراگوئه رو ببره و فوتبال با کلاس و علمی اروپایی فوتبال بیخود و الکی تکنیکی آمریکای جنوبی رو از بین ببره. اروگوئه هم که به قول آقای حاج رضایی از تو اتوبوس برگشت به رختکن!

راستش بعد از این بازی آلمان و آرژانتین دیگه با قاطعیت جایی نمیگم هلند قهرمان میشه. ولی من دوست دارم هلند قهرمان بشه. از جام جهانی 1998 که همین هلند آرژانتین رو برد طرفدار هلند هستم.

+ نوشته شده در  ساعت 20:25  توسط محسن  | 
جمعه یازدهم تیر 1389
استادمون ترم اول که بودیم واسه اینکه به ما بفهمونه که درست تلفظ کنید این بی صاحابارو یک خاطره ای تعریف کرد و گفت که یک بار یکی از دانشجوها از استادی پرسید حالا اگه به جای "لاو" (Love) بگیم "لوو" چی میشه؟ استاد هم جواب داد چیزی که نمیشه اما مثل این میمونه که به جای "عِشق" بگی "عُشق".

ولی من الان خودم دیدم یارو بچه ناف فلوریدا بوده به جای "پریزِن" (Prison) گفت "پریزُن". اینو تو کنسرت گفت، تو کلیپ همون آهنگ یچی تو مایه های "پریزان" میگه! (Creed - My own prison).

به این استدلال من میگن سفسطه، مگه نه؟

+ نوشته شده در  ساعت 22:49  توسط محسن  | 
پنجشنبه دهم تیر 1389

- آره داداشِ من آدما هزار مدل هستن...

- این که بعله...

- یارو قیافش شبیه مریم مقدسه‌‌‌٬ باطنش از هزار تا شیطون خبیس تره...

- حالا به نظرت من کدوم دسته از این آدما هستم؟

-خب... خب تو از اون دسته آدمایی که فقط رو چونه شون سیبیل در میاد

-چی؟!

-نه ببخشید٬ از اونایی که فقط رو چونه شون ریش در میاد.

- میدونم٬ حالا این که میگی یعنی چی؟

- یعنی اینکه از کمترین امکانات بیشترین استفاده رو می کنین.

- اُه شیت...


سبیلو زدم شبیه صهیونیستا شدم

+ نوشته شده در  ساعت 20:26  توسط محسن  | 

تقریباً یک هفته پیش که فیلم Alice in wonderland رو دیدم، در صحنه ای که کلاه دوز رو پیش ملکه ی سرخ بردن، کلاه دوز یک جمله ای گفت که این چند روزه دائم بهش فکر می کردم، جمله ای که کلاه دوز (جانی دپ) گفت این بود:

I've been considering things that begin with the letter 'M'... Moron, Mutiny, Murder, Malice

سریع رفتم دنبال زیرنویس فارسی فیلم و پیداش کردم و خواستم ببینم مترجم در این موقعیت چه کلماتی رو برای این جمله انتخاب کرده، ترجمه ی فارسی این جمله اینطور بود:

من به چیزهایی که با حرف "م" شروع میشه فکر کردم... میمون، ملازمت، مرگ، ممارست.

راستش اصلاً قصد ندارم ببینم که شخصی که این فیلم رو ترجمه کرده اصلاً مترجم بوده، وقت داشته، فیلم رو اصلاً دیده و هزارتا سؤال بیخود دیگه که مثلاً مترجم باید از خودش در نظریه ترجمه بپرسه. اصلاً هم دانش سینمایی ندارم که بفهمم چرا نویسنده از حرف "M" استفاده کرده و فرض من اینه که همۀ این کلمات مناسب با ملکه و سرزمینش با حرف "M" وجود داشتند و در بقیه ی حروف پیدا نمیشدن.

اینجا دامنه ی لغات به حدی برای یک مترجم کم میشه که پیدا کردن معادل مناسب کار دو سه ساعت نیست، شاید به همین دلیل بوده که مترجم این فیلم برای کلمه ی Moron از میمون استفاده کرده در حالی که میمون به کسی میگن که مسخره باشه نه احمق و کودن (معادل کلمه ی Moron)، برای معادل این کلمه میشد مثلاً از "مشنگ" استفاده کرد، که هم غیر رسمیه و هم به آدمی میگن که خل و چل و دست و پا چلفتی است.

در مورد کلمه ی ملازمت که واقعا مترجم شاهکار کرده، نمیدونم "همراهی کردن" چه تشابهی با "نافرمانی کردن" داشته که از ملازمت برای Mutiny استفاده شده. مخالفت یا حتی مقاومت خیلی بهتر هستن.

برای Murder و Malice هنوز نتونستم معادلی که با "م" شروع بشه پیدا کنم، فرض کنیم "مرگ" معادل خوبی برای Murder باشه، اما ممارست (سخت تلاش کردت) واقعا بیخود ترین معادل برای کلمه ی Malice هست که به معنی بدخواهی و غرض ورزی است. به هر حال اگر حداقل به فضای فیلم توجه میشد، کلمه های بهتری هم حتی اگر معادل این کلمات نبودند میشد جایگزین کرد، مخوف، مکار، مفسد... محسن!

یکی از اساتید ما میگه برای هر کلمه ای در یک زبان، معادل در زبان دیگری وجود داره، واسه همینه که میگه چهار سال هست که دنبال یک معادل برای یک کلمه می گردم، یکی دیگه از اساتید میگه که ترجمه ناپذیری خیلی متداوله، بسیاری از کلمات اصلاً معادل ندارن. حالا این جمله که من گفتم آب خوردن بود!

+ نوشته شده در  ساعت 12:9  توسط محسن  |