شوربا

یکشنبه, آبان ۱۵م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

متنی که در ادامه میارم، تکه‌ای از نوشته‌ای از یک جناب دکتری است که متنش رو داده تا براش ترجمه کنم:

… و نیز برای جلوگیری از عوارض خفگی که ایجاد می‌کرد وراتریوم را با کنجد مصرف می‌کردند.

بعلاوه، اگر با مصرف دارو بیمار استفراغ نکند باید به بیمار آب گرم و عسل بدهیم یا آب و روغن. اگر باز استفراغ نکرد، انگشتان خود را در دهان بکند، و اگر باز استفراغ نکرد ماده تهوع آوری جلوی صورتش قرار دهند. اگر هیچ‌کدام از راهها مؤثر نبود باید به او سه پیمانه ادرار مانده داد تا استفراغ کند و از خفگی در آید.

در پایان اگر باز هم بیمار استفراغ نکرد و حالت خفگی داشت باید او را به این طرف و آن طرف کرد تا هوشیاریش را باز یابد. اگر با کمک همه روشها نتوانستیم بیمار استفراغ کند، بیمار خواهد مرد.

برای جلوگیری از استفراغ های زیاد هم دوش آب گرم – آرام بخش ها مفیدند.

 

ایدئولوژی

یکشنبه, مهر ۳م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

همین الان که دارم می‌نویسم، مشغول ویرایش یک جزوه‌ای هستم که به تعریف زیر برخوردم:

محصول

عبارت است از آنچه بتواند برای جلب توجه، تملک، کاربرد یا مصرف به بازار عرضه شود و خواسته یا نیازی را برآورده سازد. محصول شامل اقلام فیزیکی، خدمات، اشخاص، مکانها، سازمانها و ایده‌ها می‌شود. (کاتلرو آرمسترانگ، ۲۰۰۴: ۶۸)

خب معلومه که همین تعریف ترجمه‌ای از یک متن اصلی است. اما خب دست بر قضا باید من دوباره به زبان انگلیسی برگردونمش، البته نمی‌دونم که تعریف اصلی به چه زبانی بوده. توی این تعریف من روی اشخاص تاکید کردم. نمی‌دونم که توی تعریف اصلی اشخاص چه واژه‌ای بوده، اما هرچی با خودم کلنجار رفتم نتونستم از واژه‌هایی مثل persons یا individuals یا people استفاده کنم. آخرش به human workforce رضایت دادم.

همیشه که نباید طبق ایدئولوژی کارفرمات بری جلو. مگه نه؟!

Product

It refers to whatever that can be offered to the market for attraction, ownership, usage or consumption and can meet a desire or need. Products include physical items, services, human workforce, places, organizations or ideas.

کاربرد عبارت aren’t I در زبان انگلیسی

چهارشنبه, مرداد ۱۲م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

دیشب فیلم the Blitz‌رو دیدم که جیمز استاتهام (۱) نقش اول رو بازی می‌کرد. این فیلم یه فیلم انگلیسی بود با لهجه‌های انگلیسی، منم همیشه مشتاق دیدن فیلم‌های انگلیسی هستم، چون نکته‌های زیادی توی اونها میشه پیدا کرد. تو این فیلم هم چند تا واژه و عبارت جالب (بیشتر منحصر به انگلیسی بریتانیایی) یاد گرفتم مثل: goofter.

از همه این حرف‌ها گذشته، دیشب یه نکته گرامری هم تو این فیلم دیدم که تاحالا بهش بر نخورده بودم. نکته گرامری که ازش حرف می‌زنم تو جمله زیر بود که یکی از شخصیت‌های فیلم به جیمز میگه:

- I’m messed up, aren’t I?

راستش نمی‌دونم تا الان چرا همچین جمله‌ای رو نشنیده بودم. حس می‌کنم قبلاً هم وقتی قرار بود این مبحث گرامری رو به ما یاد بدن احتمالاً باید جمله زیر رو یاد گرفته باشیم:

- I’m messed up, am I not?

وبلاگ GrammawErrors.com درباره این مسئله اینطور نوشته:

عبارت aren’t I‌ اغلب و به ویژه در محاورات به جای am I not به کار گرفته می‌شود.

مثال ۱ (کاربرد نادرست): I’m going with you on vacation, aren’t I?

اگرچه کاربرد این عبارت متداول است، اما نوعی از انگلیسی نامناسب است می‌توان آن را با you is‌ معادل دانست، عبارتی که اکثر افراد تحصیل‌کرده از آن متنفر هستند (اگرچه به دلایلی، همین افراد نگرانی از گفتن aren’t I ندارند.)

مثال ۲ (کاربرد درست): I’m going with you on vacation, am I not?

اگر شما جمله بالا را با صدای بلند بخوانید، احتمالاً زننده و رسمی به نظر می‌آید، شاید حتی تا حدودی خودبینانه به نظر برسد. با این حال، این عبارت انگلیسی درست است. اگر عبارت aren’t I از حالت سوالی به خبری تبدیل شود، I aren’t، مشخص می‌شود که این عبارت عملاً از لحاظ دستوری نا درست است.

در فرهنگ‌های لغت هم در تعریف واژه aren’t‌ (به عنوان یک سرواژه) برابر با am not‌ در جملات پرسشی  ذکر شده، حتی در فرهنگ‌های لانگمن نوشته شده که این واژه شکل کوتاه شده am not در جملات پرسشی است. نهایتاً نکته کاربردی فرهنگ لغت Oxford Dictionary of English (البته نسخه تلفن همراه) حرف آخر رو زد:

شکل کوتاه شده aren’t به معنای am not در در جملات پرسشی استفاده می‌شود، مانند I’m right, aren’t I? اگرچه در گذشته کاربرد این عبارت نوعی فرا درستی (hypercorrection) بود، اما امروزه به دلیل نازیبایی شکل ابتدایی آن، ain’t که کوتاه شده amn’t است، کاربردی استاندارد است. در جملات غیر پرسشی، استفاده از aren’t به معنای  am not نادرست است (مثلاًٌ  I aren’t going به وضوح غلط است). شکل منطقی‌تر amn’t امروزه غیر استاندارد است و محدود به انگلیسی اسکاتلندی و ایرلندی و برخی گویش‌های می‌شود.

—————————————

۱) James Statham = جیمز استِیثِم

انگلیسی وبستری

یکشنبه, مرداد ۹م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

نگارش مطبوعاتی سبک خاصی داره که همیشه برای من جالب بوده. مخصوصاً عنوان مطالب که خیلی خلاصه شده و شکسته هستن و گهگاه فهم اونها برای یک تازه‌کار مثل من خیلی سخته و گاهی ابهام ایجاد می‌کنه و شاید هم گاهی به اشتباه افتاده باشم و خبر ندارم. چند لحظه پیش که وارد صفحه فناوری (درباره این واژه هم باید مطلب بنویسم) وبسایت خبری یاهو شم، با یک سرعنوان عجیب مواجه شدم، عجیب نه از نظر محصولات یا رخدادهای فناوری که اصلاً هم برام جالب و مهم نبود، بلکه از نظر دستور زبان نگارش این سر عنوان که منو به فکر واداشت. سرعنوانی که میگم این بود:

AT&T to throttle data speeds for ‘unlimited’ hogs

در نگاه اول خب من در اون لحظه معنای دو واژه throttle و hog رو نمی‌دونستم. برداشت اول من هم از این جمله این بود که speeds باید فعل باشه، در نتیجه در ذهن خودم به دنبال یک جمله مثبت (نه از نظر دستوری،‌ بلکه از نظر عملکردی) بود. برای اینکه متوجه معنای جمله بشم، به فرهنگ لغت آکسفورد (ویرایش هشتم) مراجعه کردم. خب به هر حال از قدیم‌الایام گفتن که این فرهنگ لغت مخصوص دانشگاهی‌ها هست دیگه. در تعریف واژه throttle نوشته شده بود:

۱٫ حمله بردن یا کشتن یک فرد با فشردن گلوی او به منظور جلوگیری از تنفس.

۲٫ (throttle back/down/up) کنترل ذخیره سوخت یا منبع تغذیه یک موتور به منظور کاهش/افزایش سرعت وسیله نقلیه.

برای واژه hog هم این تعاریف ارائه شده بودن:

۱٫ (مخصوصاً آمریکای شمالی) خوک، به ویژه خوکی که برای خوردن پرورانده و چاق می‌شود.

۲٫ (بریتانیا) خوک نری که اخته شده باشد، برای مصرف گوشتش پرورانده شود.

خب از این تعاریف چیزی دستگیرم نشد. البته خب با خوندن خط اول متن مقاله دیگه فهمیدن موضوع کاری نداشت، اما مسئله‌ای که مهم بود این بود که هنوز دلیلی برای استفاده این دو واژه توسط نویسنده مقاله پیدا نکرده بودم. برای همین به فرهنگ لغت وبستر (ویرایش یازدهم) مراجعه کردم که فرهنگ لغت مرجع در سطح تخصصی و نگارش مقالات هست و از فرهنگ لغت آکسفورد هم واژگان و تعاریف بیشتری داره. در فرهنگ لغت وبستر برای واژه throttle‌این تعاریف آورده شده بود:

۱٫ فشردن گلو

۲٫ الف) کشتن با این عمل ب) جلوگیری یا بررسی حالت یا فعالیت

برای واژه hog هم این تعاریف وجود داشت:

۱٫ خوک محلی، به ویژه هنگامی که بیشتر از ۱۲۰ پوند (۵۴ کیلوگرم) باشد….

۲٫ …

۳٫ الف) فرد خودخواه، حریص یا کثیف ب)‌ فردی که بیش از حد از چیزی استفاده کند.

خب حالا به کمک فرهنگ لغت وبستر متوجه شدم که منظور این سرعنوان این بود:

ای تی اند تی سرعت داده را برای مشترکان “نامحدود” پر مصرف را کنترل می‌کند

به هر حال چیزایی از فرهنگ انگلیسی و آمریکایی و کشورهای انگلیسی زبان وجود داره که در فرهنگ‌های دانشگاهی با تمام سودمندی که دارن و در حالیکه که پر از مثال‌ها و صفحات راهنما و نکات دستوری و مترادف و متضاد هستن، پیدا نمیشه.

به روح پدرم

چهارشنبه, تیر ۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

تا الان توی متن‌ها و مکالمه‌های انگلیسی که خونده بودم و شنیده بودم، شاید تنها جمله‌ای که برای قسم خوردن خونده بودم و شنیده بودم (!) جمله خیلی معروف I swear‌بود. یعنی دیگه خاطره من قد نمیده و چیز دیگه‌ای هم بلد نیستم (oath هم هست اما خب خیلی رسمیه و فعل هم نیست). توی داستان A Piece of String نوشته گای د موپاسان هم یکی از شخصیت‌های داستان در برابر یکی دیگه از شخصیت‌ها از جمله “It is nevertheless the truth of the good God, the sacred truth, M’sieu the Mayor. I repeat it on my soul and my salvation.” رو به زبان آورده بود که چون این یک داستان کلاسیکه، باید خیلی قدیمی باشه.

شاید یک روزی هم قرار باشه بیاد که باید جمله “به روح پدرم” یا “به ارواح خاک پدرو و مادرم” رو به انگلیسی ترجمه کنم! خب یک فیلم ایرانی هم هست که در ترجمه عنوانش نوشته شده بود “On my Father;’s Soul” یا یچی تو همین مایه‌ها. خب این خیلی کلمه به کلمه ترجمه شده و به نظر طبیعی نمیاد. اما این مشکل من دیشب با دیدن فیلم The Adjustment Bureau حل شد. در یکی از سکانس‌های فیلم، دیوید نوریس (مت دیمون) با جمله‌ “On my parents’ graves” قسم میخوره. تازه شخصیت مقابلش هم در پاسخ میگه “That’s heavy”. حتی دیوید نوریس این جمله رو بعد از به کار بردن جمله I swear به زبون میاره که نشون میده خیلی سنگینه!

باروری و حاصلخیزی

سه شنبه, خرداد ۱۷م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

امروز یه فیلمی دیدم به اسم “The Kids are All right” که نامزد اسکار هم بوده، یک قسمت از فیلم دیالوگ زیر بین جولز (جولین مور) و پائول (مارک روفاولو) رد و بدل شد:

Jules: Let’s just let it be like lush, overgrown, fecund.

Paul: Fecund.

Jules: Like fertile, yeah?

Paul: Yeah… no, I love that word. You just, you don’t hear people use it very often.

Jules: No, yeah.

خب قبل از خط دوم من به فرهنگ مراجعه کردم و متوجه شدم که Fecund یعنی fertile! اما وقتی مکالمه ادامه پیدا کرد کنجکاو شدم که چرا حالت پائول عوض شد و چه فرقی باید بین این دوتا واژه وجود داشته باشه. توی فرهنگ‌های لغت که فقط میشه فهمید fecund رسمیه و fertile اینطور نیست. اگه علمی هم به قضیه نگاه کنیم، توی وبسایت answer.com با رجوع به Gale Encyclopedia of Public Health، فقط میشه فهمید که fecundity یعنی توانایی زاد و ولد یا تولید محصول (زنده) و fertility‌ هم فرایند واقعی و عینی زاد و ولد، به عبارت دیگه اولی به تولید بالقوه اشاره می‌کنه و دومی به تولید عینی و حتی ذکر شده که همیشه بین معنای این دو اشتباهاتی رخ میده.

خب علم و احساس هم که همچین صنمی با هم ندارن. توی زبان فارسی هم فکر نکنم بین باروری و حاصلخیزی و بقیه مترادف‌ها فرقی از لحاظ رسمی بودن و محاوره‌ای بودن وجود داشته باشه، حتی واچه lush هم او وسط کار رو سخت‌تر می‌کنه،‌ مثلاً اگه نبود میشد معادل فارسیش «سرسبز» رو به یکی از این دوتا، احتمالاً Fertile، چسبوند. خب این وسط احساس این یارو پائول چی میشه، من میخوام بدونم چرا با شنیدن واژه fecund متعجب و کنجکاو شد؟

یادنامه مرحوم کریم امامی

یکشنبه, فروردین ۲۸م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

هری: …اون موقع داشتم یه جایی توی دالاس، تو یکی از خیابونا رانندگی می‌کردم. تازه ۱۶ ساله شده‌بودم، یه بابایی رو کنار خیابون دیدم، فکر کنم بنزین تموم کرده بود. سوارش کردم که بتونه یکم بنزین جور کنه، این یارو رندال آدامز بود. آخرم که رفتیم اتاقش، خودش و برادرش اونجا بودن. غروب… بعد از ظهر… غروبِ این جریان رفتیم بیرون یکم آبجو و خرت‌و‌پرت خریدیم، یکی دو نخ سیگاری دود کردیم و شبم رفتیم سینما…. (۱)

الان من مثلاً تو این دیالوگ لحن یک مجرم رو حفظ کردم!


(۱) از مستند the Thin Blue Line.

این مستند درباره رندال آدامز است که به اتهام قتل محاکمه شد و به مرگ محکوم شد، بعد از بازبینی پرونده، تقریباً یک سال بعد از پخش این مستند از زندان آزاد شد.

 

 

جهت گیری مرزی

پنجشنبه, فروردین ۲۵م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |
تا حالا شده که یکی بهتون بگه که ماهی شهر الف در استان ۱ ماهی خیلی خوبیه، ماهی شهر ب در استان ۱ هم ماهی خیلی خوبیه، اما ماهی شهر پ در استان ۲ ماهی خوبی نیست، در حالی که فاصله شهر الف تا شهر ب در استان ۱ دو برابر فاصله شهر الف در استان ۱ تا شهر پ در استان ۲ است؟ به نظر شما چه عاملی باعث چنین استدلال‌هایی میشه؟

همین یکی دو ساعت پیش مقاله‌ای رو در مجله Scientific American Mind خوندم که درباره همین موضوعی بود که گفتم. دیدم مقاله جالبیه، هوس کردم ترجمه‌اش کنم، در حالی که ۳۰ صفحه متن واحد ترجمه انفرادی داره کنارم خاک می‌خوره! یکم عجله‌ای ترجمه کردم اگه مشکلی بود خودتون ببخشید دیگه، مهم اصل قضیه‌ است!


جهت‌گیری مرزی
نقشه‌های ذهنی ما درباره خطر و امنیت به میزان بسیاری بر مرزبندی‌های خیالی ما متکی هستند

نویسنده: رای هربرت
مترجم: محسن انصاری جاوید

زمانی من در محلی زندگی می‌کردم که فاصله‌ای چند قدمی با مرز ایالتی داشت، و دوستی داشتم که دقیقاً در خیابانی که خط مرزی دو ایالت بود زندگی می‌کرد. این موقعیت یعنی او می‌توانست هنگامی که مشغول کوتاه کردن چمن حیاط خود بود، همسایه خود در ایالتی دیگر را که چمن حیاط خود را کوتاه می‌کرد تماشا کند. زندگی روی مرز پس از مدتی تازگی خود را از دست می‌دهد، اما این شرایط همیشه برای مسافران جذاب است. انگار آنها انتظار چیزی مانند دیوار برلین یا هر مانع سیمانی را دارند که بیانگر یک جدایی انتزاعی سیاسی است.

این کنجکاوی به خاطر نقشه‌کشی شناختی پدیدار می‌شود که از نقشه‌‌کشی معمول متفاوت است. نقشه‌‌نگارها فاصله‌های بین خشکی و آب را اندازه‌گیری کرده و تفکیک می‌کنند؛ اما هنگامی که ما یک نقشه ذهنی می‌کشیم، به دسته‌بندی‌ها اتکا می‌کنیم تا به ما کمک کنند که محل‌ها را سرراست نگه‌داریم. ایالت‌ها یکی از این دسته‌بندی‌ها هستند. برای مثال ما تصور می‌کنیم که اسپوکان و المپیا به این دلیل که هر دو در ایالت واشینگتن قرار گرفته‌اند، به هم نزدیک هستند، در حالی که المپیا به پورتلند در ایالت ارگون نزدیک‌تر است. نقشه‌کش موجود در اعصاب ما دسته‌بندی‌ها را به میزان نزدیکی ترجیح می‌دهد.

پیامد‌های این جهت‌گیری چیستند؟ دو دانشمند روانشناس در دانشگاه یوتا (در شهر سالک لیک سیتی، در شمال مرکزی یوتا) تلاش کردند تا متوجه شوند که آیا نقشه‌های ذهنی ما می‌توانند طرز تفکر ما نسبت به خطر بلایا را تحریف کنند یا خیر. به بیان دیگر  اگر ما تصور کنیم که مرزهای ایالتی موانعی فیزیکی هستند، آیا ما به طور غیر معقول تصور می‌کنیم که این مرزها به روش‌هایی از ما محافظت هم می‌کنند؟ این دو دانشمند، ارول میشرا و هیمانشو میشرا، که زن و شوهر هم هستند، تصمیم گرفتند تا این تفکر را در آزمایشگاه بیازمایند.

آنها گروهی بزرگ از افراد داوطلب را از ۳۲ ایالت جذب کردند و از آنها خواستند تا تصور کنند قصد دارند تا خانه‌ای ییلاقی در شمال غربی پاسیفیک، در بکب از دو محل در شمال کوه ریسورت در ایالت واشینگتن و یا در غرب کوه ریسورت در ایالت اورگن بسازند. هنگامی که شرکت‌کنندگان مشغول سبک سنگین کردن انتخاب‌ها بودند، اخباری هشدار‌آمیز را درباره یک زمین‌لرزه دریافت کردند که جزئیات آن متفاوت بود. به بعضی از آنها گفته شد که زمین‌لرزه ولز در ایالت واشینگتن را لرزانده است که از هر دو محل مورد نظر برای ساختن خانه‌ها ۲۰۰ مایل فاصله دارد. به بعضی دیگر هم گفته شد که این زمین‌لرزه ولز در ایالت اورگن را لرزانده است که باز هم در ۲۰۰ مایلی مکان خانه‌ها رخ داده است. به آنها در مورد فعالیت‌های زمین‌لرزه‌ای متداوم هشدار داده شد، و نقشه‌هایی هم که مشخص‌کننده محل خانه‌ها و وقوع زلزله بودند در اختیار آنها قرار گرفت تا به آنها در انتخاب خانه‌هایشان برای تعطیلات کمک کنند.


اگرچه اوکلاهما سیتی (ایالت اوکلاهما) به آماریلو (ایالت تگزاس) نسبت به دالاس (ایالت تگزاس) تقریباً ۱۰۰ کیلومتر نزدیک‌تر است، احتمالاً شهروندان آماریلو از لحاظ روان‌شناختی احساس نزدیکی بیشتری به شهر دیگر ایالت تگزاس (دالاس) دارند و در مورد مشکلات موجود در این شهر بیشتر نگران می‌شوند.


در حیاط خلوت ایالت من نه

انتخاب آنها جهت‌گیری مرزی واضحی را آشکار کرد. اگرچه آنها می‌دانستند که هر دو خانه دقیقاً در ۲۰۰ مایلی محل حادثه قرار گرفته‌اند، خریداران خانه‌ها اینطور استدلال کردند که خانه‌هایی که در ایالت‌های محل زندگی آنها قرار گرفته‌اند به طور قابل ملاحظه‌ای خطرناک‌تر از محلی هستند که در خارج از ایالت آنها قرار دارد. به بیان دیگر آنها از فاصله واقعی چشم‌پوشی کردند و ارزیابی خود از خطر را برپایه مرزهای سیاسی که هیچ ارتباطی با علم لرزه‌شناسی ندارد قرار دادند.

البته این تصور نامعقول است. در نتیجه این دو دانشمند تصمیم گرفتند تا به این پرسش از زاویه‌ای دیگر، که اینبار موردی دربرگیرنده خطر زیست‌محیطی بود، نگاه کنند. آنها داوطلبانی را از سالت لیک سیتی جذب کردند و به آنها چیزهایی درباره یک محل نگهداری ذباله‌های پرتوافشان در حال ساخت در فاصله ۱۶۵ مایلی این شهر گفتند. به آنها هشدار داده شد که اگر ذباله‌های پرتوافشان به درستی نگهداری نشوند، می‌توانند خاک، آب و هوا را تا صدها مایل آلوده کنند. به بعضی از شرکت‌کنندگان گفته شد که این محل درسویر لیک در ایالت یوتا واقع شده‌است، در حالی که به دیگر شرکت‌کنندگان گفته شد که این محل در اسپرینگ کریک در ایالت نوادا ساخته می‌شود.

این آزمایش هم به میزان زیادی مشابه تجربه زمین‌لرزه بود، اما این دو دانشمند با دادن نقشه‌هایی متفاوت به شرکت‌کنندگان به آن پیچ و تاب دادند. بعضی از شرکت‌کنندگان با نقشه‌هایی مواجه شدند که در آنها مرز بین یوتا و نوادا به صورت خطی ضخیم و تیره کشیده شده‌بود، در حالی که دیگران نقشه‌هایی را دریافت کردند که مرز بین این دو ایالت را به صورت خطی کم‌رنگ و نقطه‌چین مشخص می‌کرد. تصور این دو دانشمند اینگونه بود که خط تیره می‌تواند به این نگرش چهت‌دار درباره نفوذناپذیری مرزها شدتی بیشتر بدهد، و اینکه در نتیجه ایالت‌ها دسته‌بندی‌هایی معنادار هستند که به هنگام تصمیم‌گیری به آنها اتکا می‌شود.

البته همین اتفاق هم افتاد. همانطور که در نسخه آنلاین محله علم روانشناسی گزارش شد، هنگامی که معین شد که ذباله‌های پرتوافشان در ایالت همسایه یعنی نوادا نگهداری می‌شوند، در موردی که مرز بین دو ایالت کم‌رنگ بود ساکنان سالت لیک سیتی خطر آلودگی بیشتری را دریافت کردند. به تصور آنها این مرز کم‌رنگ و دست‌وپا شکسته تمایز بین دو ایالت یوتا و نوادا را به حداقل می‌رساند و در نتیجه دریافت آنها از خطر را افزایش می‌دهد. مرز ضخیم و تیره بیانگر محافظت در برابر پرتوافشانی بود.

این دو دانشمند ذکر می‌کنند که چنین ارزیابی‌های نامعقولی درباره خطر پیامدهایی عملی دارند. در آشکارترین وضعیت، هشدارهایی که درباره وقوع بلایا داده می‌شوند اگر بر فاصله واقعی تاکید داشته باشند تاثیرگذاری بیشتری نسبت به زمانی دارند که از مرزبندی‌های انتزاعی سیاسی استفاده می‌شود. گردبادها و طوفان‌‌ها و دیگر اشکال آب و هوایی خطرآفرین حتی نیم‌نگاهی به خطوط مرزی نمی‌اندازند. اما علاوه بر این اگر به شهروندان اطلاعاتی معنادارتر درباره میزان نزدیکی خطرات داده شود، آنها قادر خواهند بود تا درباره موارد بیمه تصمیماتی بهتر را اتخاذ کنند. در نهایت فعالیت‌های شهروندی به شکل معقول‌تری سازمان‌دهی می‌شود. اغلب اوقات شهروندان علیه محل‌های نگهداری ذباله‌های سمی و دیگر تهدید‌های بهداشتی اعتراضاتی را برپا می‌کنند که تنها درون مرزهای ایالتی آنها هستند، در حالی که درباره خطراتی یکسان که در ایالت‌های همسایه قرار گذفته‌اند و بسیار به آنها نزدیک‌تر هستند احساس ایمنی می‌کنند. فهم جهت‌گیری مرزی می‌تواند منجر به فعالیت‌های شهروندی دقیق‌تر و تاثرگذارتری شود.

منبع:
Scientific American Mind – March, April 2011

لطفاٌ باید ارضا نباشید

دوشنبه, فروردین ۱۵م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

همین یکی دو ساعت پیش داشتم یک متن روانشناسی رو ترجمه می‌کردم که رسیدم به واژه‌ “Musturbation”، معادلی واسه این واژه در فرهنگ‌های اغت و بابیلون و ویکیپدیا پیدا نکردم (همین الان اگه در مرورگر فایرفاکس هم این واژه رو تایپ کنید زیرش خط قرمز غلط بودن واژه ظاهر میشه، ورد ۲۰۱۰ هم به طور خودکار به masturbate تغییرش میده و مترجم گوگل هم چنین واژه‌ای رو نداره!

تصمیم گرفتم با کلیدواژه‌های انگلیسی و فارسی در منایع فارسی دنبال این واژه بگردم، اما باز هم به masturbate‌ می‌رسیدم! آخرش هم در گوگا نوشتم musturbate و یک تعریف در وبسایت answer.com پیدا کردم که این بود:

“Musturbation” is a play on the words “must” and “masturbation” coined by Albert Ellis, the founder of Rational-emotive behavior therapy. He used it to describe someone who tells themselves obsessively that they must do this or that. (+)

“باید ارضایی” نوعی بازی با کلمات “باید” و “خودارضایی” است که توسط آلبرت الیس، بنیانگذار رفتاردرمانی عقلانی احساسی ساخته‌شده است. او از این واژه برای توصیف افرادی که از روی وسواس به خود می‌گویند باید این یا آن کار را انجام دهند استفاده کرد.

اینطوری بود که منم طبق ترجمه کلمه به کلمه واژه “باید ارضایی” رو در آوردم!

این واژه معادل عبارت “should statements” یا همون باید‌ها و نباید‌هاست که در روانشناسی یکی از تحریفات شناختی است.


 

صحبت انگلیسی به زبان فارسی – ۲

شنبه, فروردین ۱۳م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

صحبت انگلیسی به زبان فارسی – ۱

شاید بعضی از اوقات هم تشابه یک واژه انگلیسی با یک واژه انگلیسی دیگر باعث گویش غلط آن واژه در جمله‌های فارسی و حتی در مکالمات فارسی بشود. مثلاً ممکن است فردی جمله‌ای مثل جمله زیر را بنویسد:

«لطفاً ری‌شیر کنید و به دوستانتان هم بگویید.» (+)

کاملاً واضح است که منظور نویسنده این جمله /shir/ نبوده است. گویشی که در مغز او پردازش شد و روی صفحه نمایش رایانه او نوشته شد قطعاً /sheir/ بوده است.

حالا باید پرسید که دلیل این نگارش غلط واژه‌ای انگلیسی با الفبای فارسی چه عاملی باید باشد؟ آیا ممکن است که نویسنده از شکل صحیح نگارش آن به زبان فارسی (شر: /she:r/) آگاه باشد اما به دلیل تردید در تاثیر‌گذار بودن این نوع نگارش به همان شکل غلط بسنده کرده باشد؟ یا باید علت آن را در عاملی دیگر جستجو کرد؟ (۱)

پیش از این درباره اصطلاح hypercorrection توضیحاتی داده بودم. شاید فردی به علت تشابه آوایی دو فعل take و bake، شکل گذشته فعل bake را به صورت book بنویسد یا بگوید (که با took مشابه است)، در حالیکه شکل صحیح آن baked است. آیا می‌توان همین مسئله را درباره دو فعل take و share نیز که در نظام هجایی مشابه هستند تعمیم داد و اینطور دلیل آورد که چون گویش فعل take به صورت /teik/ است، و همینطور گسترده کاربردی وسیعی دارد، گوینده فارسی زبان به طور ناخودآگاه فعل share را نیز به صورت /sheir/ گفته است؟


(۱) به نگارش واژگان یک زبان با استفاده از الفبای زبان اول خود، حرف‌نویسی یا transliteration می‌گویند.