گوگل ریدر را آزاد کنید

دوشنبه, دی ۱۲م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

حالا که دیگه گوگل ریدر کلاً ساختارش عوض شده و از اون جریان‌های قدیمی توش خبری نیست، از فیلتر درش بیارین دیگه.

آزمایش

یکشنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

این مطلب به صورت آزمایشی و برای بررسی سیستم مدیریت محتوا ارسال می‌شود.

این مطلب به صورت آزمایشی و برای بررسی سیستم مدیریت محتوا ارسال می‌شود.

به وبلاگ جدید من خوش آمدید

یکشنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

سلام.

اینجا وبلاگ جدید التاسیس منه، درست مثل روزهای اول تولد کره زمین بی‌ثبات و پرتلاطمه. هنوز ماه متول نشده که بتونه روی یک محور با ثبات حفظش کنه. اما خب همونطور که از سمت راست وبلاگ معلومه، نمیشه بهش گفت وبلاگ جدید، چون پوست کلفتی به خرج دادم و همه مطالب وبلاگ قبلی رو به اینجا منتقل کردم؛ فکرش رو بکنید ۳۵ تا فایل XML ساختم و الان هم گردنم درد می‌کنه، فکر کنم یکی از سرورهای بلاگفا الان سوخته؛ از شرکتی‌ هم که ازش هاست (هوست* غلطه) خریدم (البته درست‌تر اینه: شرکتی هم که میزبان وبلاگ من شده) هم بهم زنگ زدن خواهش کردن که یه دو سه ساعتی بیخیال بشم سیستما خنک بشن؛ البته واضحه که دارم چاخان می‌کنم، اما خب تقصیر من که نیست، تقصیر بلاگفاست که آدم رو به این دردسرا می‌اندازه. بگذریم…

فرست آو آل باید مراتب تشکر خودم رو به بلاگفا اعلام کنم که یک محلی رو برای الف) سرگرم کردن من ب) تجربه اندوختن من و خیلی چیزهای دیگه فراهم کرد؛ من اگه از بلاگفا به اینجا اومدم فقط به خاطر یه تنوع تازه و یکمی هم استقلال بوده و لاغیر.

ذن باید از همه دوستانی که با به اشتراک گذاشتن بعضی از مطالب وبلاگ در شناخته شدن وبلاگ به دیگران کمک کردن خیلی تشکر کنم، امیدوارم بازم مطالبی بنویسم که ارزش به اشتراک گذاشتن رو داشته باشه.

خب  می‌رسیم به مهم‌ترین بخش ماجرا، یعنی مشترکین کم اما گرامی. خب دوستان از الان می‌تونید از طریق آدرس خوراک وبلاگ جدید من یعنی http://ansarijavid.ir/feed/ مطالب وبلاگ رو دنبال کنید، آدرس فیدبرنر http://feeds.feedburner.com/ansarijavid هم به زودی به این وبلاگ متصل میشه، فقط خواهش می‌کنم اگه هنوز هم از دنبال کردن مطالب وبلاگ من پشیمان نشدید، هرچه سریع‌تر آدرس خوراک رو عوض کنید؛ خیلی ممنون. تا با وردپرس سازگار بشم یکم طول میشه، البته فقط یکم. عوض کردن وبلاگ هم مثل عوض کردن سیستم عامل اوایلش یکم آدم رو کسل می‌کنه و میندازه تو خلصه، یا یخ من باز بشه یکم طول می‌کشه، اما خب باز میشه.

امیدوارم در این وبلاگ مطالب بهتری رو بنویسم.

با تشکر از همه.

سلام جهان!

یکشنبه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

به وردپرس خوش آمدید.‌این نخستین نوشته‌‌ی شماست. می‌توانید ویرایش یا پاکش کنید و پس از آن وبلاگ نویسی را آغاز کنید!

با تشکر از بازخورد شما

سه شنبه, فروردین ۱۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

وقتی مرورگر فایرفاکس نامزد انتشار (RC) منتشر شد، یکی از بازخوردهایی که به سایت موزیلا فرستادم این بود که وضعیت پیغام‌های waiting for …. یا transferring data from… رو مثل نسخه قبلی به نوار وضعیت status bar) که حالا به نوار افزونه (add-on bar) تغییر نام داده برگردونه، یا حداقل مثل مرورگر کروم همون سمت چپ به صورت پنهان شونده باشه، چون شکل جدید واقعاً اعصاب خورد کن و آزار دهنده است، اما خب تحویلم نگرفتن!!!

فرزند ناخلف

یکشنبه, فروردین ۱۴م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

فکر کنم اسم فیلمی که بابام داشت می‌دید «فرزند نامشروع» بود، چون وقتی تموم شد با صدای بلند گفت:

- واقعاً هم فرزند نامشروع بود!

در همین حین بود که بازم داداش کوچیکه من پرید وسط و گفت:

- تو اصلاً می‌دونی فرزند نامشروع یعنی چی؟

بابای منم که انگار از کرده خودش پشیمون شده بود خیلی آروم گفت:

- آره می‌دونم.

داداش منم که کلاً کرم داره و هیچکی از دستش آسایش نداره جواب داد:

- یعنی چی؟

بابا هم که کلاً دیگه از هرچی فیلم دیدن پشیمان شده‌بود جواب  داد:

- نمی‌دونم!

داداش کوچیکه هم با قیافه حق به جانب جواب داد:

- تو که نمی‌دونی یعنی چی پس چرا گفتی واقعاً فرزند نامشروع بود؟

باباهه هم واسه اینکه قال قضیه رو بکنه گفت:

- ببخشید.

داداشه هم خب بیخیال نمی‌شد که، باید حتماً باباهه رو به غلط کزدم می‌‌انداخت و گفت:

- می‌خوای بگم یعنی چی؟

باباهه دیگه داشت گریه می‌کرد (الکی) دیگه مایوس شده‌بود، باید پرچم رو پایین می‌داد، گفت:

- خب بگو.

- فرزند نامشروع یعنی فرزندی که مال خود آدم نباشه.

باباهه تا این تعریف رو شنید پر در آورد و به آسمون رفت و با خوشحالی و رویی خندان گفت:

- آفرین پسر گلم!

اوه بِیبی تِیک می آی آی

سه شنبه, فروردین ۲م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

من قبلاًنا کلمه بورژوازی رو زیاد شنیده بودم، اما نمیدونستم چیه. اینکه چه چیزی باعث شد تو ترافیک رامسر یهو این کلمه به ذهن من بیاد و کنجکاو بشم که برم ببینم این اصلاً یعنی چی حداقل تا اون لحظه نمی‌دونم چی بود.

(این جمله‌ای که الان نوشتم از لحاظ ساختاری به جمله “پیشتر احتیاج به زبان نبود امروز نیاز است به این – امام خمینی – خیلی نزدیکه!!!)

عید شما مبارک

یکشنبه, اسفند ۲۹م, ۱۳۸۹ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

هر وقت که میرم آشپزخونه چایی بریزم واسه خودم، فنجان که پر میشه یاد ساعت خوابیده‌ی روی دیوار می‌افتم و مشتاق می‌شم که به ساعت روی دیوار هال نگاه بندازم. دیگه ساعتی هم که روزی دوبار دقیق نشون میده رو حفظ شدم! بیست و پنج دقیقه به یازده، ثانیه شمارش روی ثانیه چهلم قفل شده، زور میزنه جلوتر بره اما نمیتونه.

این ساعت یکی از معدود گجت‌هاییه که (هه هه) تو خونه ما سالم مونده (بود)، فکر کنم از تلویزیون ما هم قدیمی‌تر باشه. راستش نه سنم و نه خاطراتم قد نمیدن که ببینم کدومشون قدیمی‌ترن، حس می‌کنم تو خونه ما همه این ساعت رو دوست دارن و خیلی سعی می‌کنن که سر پا نگهش دارن، اما خب این دیگه بحث دوام نیست، موضوع استهلاکه!

سه روزه که هرروز فکر می‌کنم امشب سال تحویل میشه، همین امروز هم تا چند ساعت پیش فکر می‌کردم امشب سال تحویل میشه، اما خبر رسید که قراره فردا سال تحویل بشه. فکر کنم این ساعته تو این گرفتاریه من نقش پررنگی داشته.

من هیچ‌وقت با عربی بودن و عربی شدن و از این قبیل اراجیف مشکلی نداشتم، اصلاً به نظر خودم به این قوم و زبانش و فرهنگش کلی هم بدهکاریم و مدیون اینا هستیم، اما از روزی که یه صفحه‌کلید تازه خریدم و متوجه شدم که الفباش به جای فارسی عربیه از هرچی عربی جماعته بیزار شدم!

عید شما مبارک

نجــاســـات

یکشنبه, اسفند ۲۹م, ۱۳۸۹ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

به رایانه خودم که نگاه می‌کنم، یاد اون سکانس از فیلم ۱۲۷ ساعت می‌افتم که داشت تو سر جنسای چینی می‌زد و حسرت می‌خورد که چرا چاقوی چندکاره سوئیسیش رو با خودش نیاورده.

جنس چینی باشه یعنی چینیه! چه دووآل کُر باشه چه کُرِ آی هفت، بعد از یک ماه یاتاقان می‌زنن. (فکر نکنید دارم پز میدم که کُرِ آی هفت دارما، واسه من دووآل کُرِ!!!)

این صفحه کلید جدیده رو خریدم متوجه شدم که مشکل از صفحه کلید قبلیه نبوده، انگشتای من مشکل دارن.

موشواره من هم در تمام حالات دابل کلیک می‌کنه، بعضی از لحظه‌های حساس با سلام صلوات روش کلیک می‌کنم، جواب میده خدا رو شکر.

بازم آخر سال شد و من بیکاریم زیاد و هوس کردم یه کاری کنم، ایندفعه دیگع قالب عوض نکردم، یک گالری تصویر راه انداختم، فقط واسه خود شیرینی، هدف دیگه‌ای هم نداشتم، حتی تو عمرم هم به دوربین عکاسی دست نزدم. اگه هوس کردین روی تصویر زیر کلیک کنید تا به گالری تصاویر من هدایت بشین:

یکی بود یکی نبود…

یکشنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۸۹ | نویسنده : محسن الف. جیم. |