مدگرایی زبانی – Vocal Fry

جمعه, بهمن ۱۴م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

یکی از موضوعاتی که در زبان خیلی بهش توجه می‌کنم، تقلید زبان‌آموزها از نوع تکلم افراد مشهوره. قبلاً هم در این مورد و تاثیر این شرایط روی خودم نوشته بودم. امروز هم یک مطلبی رو در وبسایت Scientific American خوندم که به طور غیرمستقیم با این موضوع در ارتباط بود.

در این نوشته (پادکست) وضعیتی که پیشتر نشانه‌ای از یک اختلالی کلامی تصور می‌شد (که شاید اینطور هم باشه) به اسم Vocal fry و تبدیل شدن این اختلال‌گونه به یک سبک کلامی (Vocal Style – اصطلاح از خودم) معرفی شده. Vocal fry یک لرزش توحلقی خفیفه که عموماً در انتهای جملات شنیده میشه (ترجمه از منبع) و همونطور که گفتم تصور میشه که نوعی اختلال کلامی باشه، اما اخیراً در میان چهره‌های معروف مثل بریتنی اسپرز دیده شده، و از اونجا که اعمال اینگونه افراد روی عامه مردم تاثیر خیلی شدیدی داره، این نوع اختلال‌گونه تبدیل به یک سبک کلامی متداول در بین زن‌ها شده. در این تحقیق هیچ شاهدی هم درباره اثر این اختلال‌گونه روی مردها دیده نشده. من فایل پادکست رو بریدم و اینجا می‌تونید دانلود کنید و مستقیماً با ویژگی این اختلا‌ل‌گونه آشنا بشین.

البته در انتهای مطلب هم نوع دیگری از سبک کلامی معرفی شده که من هم مثل گوینده پادکست خیلی از این سبک کلامی بدم میاد. البته نامی از این سبک برده نشده، اما این سبک کلامی رو هم از اینجا می‌تونید گوش کنید.

پادکست کامل رو هم اینجا گوش می‌کنید.

هلو مستر

چهارشنبه, دی ۲۸م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

من به انگلیسی خیلی قشنگ می‌نویسم. البته منظورم این نیست که نویسنده خوبی هستم، منطورم اینه که از فارسی به انگلیسی خیلی قشنگ ترجمه می‌کنم. شاید بیست صفحه انگلیسی بنویسم و روی هم رفته توش دوتا غلط فاحش پیدا نشه. البته غلط‌‌های غیر فاحش که دیگه به جامعه و فرهنگ و عرف بر می‌گرده ممکنه بیشتر باشه. اما تو صحبت کردن و شنیدن انگلیسی در خودم احساس ضعف می‌کنم.

دوست و همکلاسی من داره میره آلمان. برای یک دانشگاهی در آلمان درخواست تحصیل داده. دیروز به من زنگ زد، گفت بیا بهم کمک کن این فرم رو پر کنم. منم رفتم. نشسته بودیم داشتیم فرم رو پر می‌کردیم که به قسمت پنجم رسیدیم. توضیحات قسمت رو که خوندم دیدم چون باید برای هرچی که توی کادرها می‌نوشتیم مدرک موثق ارائه می‌شد و دوست من هم که انگار اون مدارک رو نداشت. ترسیدم یه وقت براش مشکلی درست نشه. گفت بذار زنگ بزنم کمک بگیرم و گفت که تو باهاش صحبت کن.

اوه اوه اوه، من تا حالا جز با استادای خودم با هیچ کسی انگلیسی صحبت نکرده بودم. منظورم از صحبت هم کلامیه، نه نوشتاری. یکم توی دلم دلهره ایجاد شد که آخه چی بگم من. دوستم زنگ زد و شروع کرد به مفتضح‌ترین شکل ممکن با طرف کمک کننده انگلیسی حرف زد. همراه هم روی بلندگو بود و یکم که شنیدم دیدم طرف خودش خیلی خوب انگلیسی صحبت میکنه. آخرش دوستم با کلی مای فرند مای فرند به یارو حالی کرد که آقا بیا با دوست من گپ بزن.

گوشی رو گرفتم، یکم آدرنالین تشرح شده بود، اما زیاد نبود. شروع کردم به صحبت کردن با یارو درباره اون قسمت پنجم. خودم که دوتا جمله گفتم دیدم دمت گرم بابا چه مثل بلبل حرف میزنی. آخرش که از طرف کمک گرفتم و همه‌چی به خوبی و خوشی تموم شد باهاش خداحافظی کردم.

چند وقت پیش یکی دیگه از همکلاسی‌های من بهم زنگ زده بود می‌گفت رفته دوبی، اونجا متوجه شده که زیاد هم تو انگلیسی ضعیف نیست و کلی حال کرده. خب این واضحه که منی که به طور میانگین ماهی ده پونزده تا فیلم می‌بینم، باید خیلی از این چیزا بهتر باشم. اما خب صحبت کردن بعد از شنیدن سخت‌ترین کار یادگیریه زبانه. یکی مثل من وقتی تو شرایط قرار بگیره هرچی که آموخته مثل آتش زیر خاکستر شعله‌ور میشه (تاحالا از این مثل در حالت مثبت استفاده کرده بودین؟).

مسخ یک عشق پر آوازه شدن

سه شنبه, مهر ۱۹م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

بعضی‌ها می‌گن معنا و مفهوم شعر مهم نیست، ظاهرش مهمه. این مصراع هم منو به این فکر فرو برده که اصلاً معنا داره یا فقط قشنگه. متناقض‌نما داره؟ بین مسخ و پرآوازه؟ پرآوازه الزاماً مفهوم زیبایی رو می‌رسونه؟ اصلاً «سپیده‌ی طوسی سرد» هم این وسط خودش مشکلیه. اصلاً مسخ یک عشپ پرآوازه شدن در یک سپیده طوسی سرد یعنی چی؟ یعنی در یک صبح زمستانی از یک عشق پرآوازه زیبا شدن؟

مفهومی که من از «مسخ یک عشق پرآوازه شدن» می‌گیرم، زشت شدن یا شاید پست شدن از یک عشق پرآوازه (مثلاً لیلی و مجنون) است. اصلاً شاید شاعر خواسته مفهوم «طلسم شدن» یا «افسون شدن» رو برسونه. من فکر می‌کنم صادق هدایت به درستی از «مسخ» استفاده کرده و احتمالاً اگه شاعر این داستان رو می‌خوند نسبت به این واژه کمی فکر می‌کرد.

مدگرایی زبانی

دوشنبه, مهر ۱۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

دی آدِر دِی فیلم The Sorcerer’s Apprentice رو که داشتم تماشا می‌کردم، نیکولاس کیج در یک قسمت از واژه Anti-irritation استفاده کرد. خود این واژه همچین برای من جالب نبود، بلکه نوع تلفظی از از زبان نیکولاس کیج بیرون اومد برام تازگی داشت. اون به جای /اَنتی-/ از /اِنتای/ استفاده کرده بود. البته این دو شکل از گویش در فرهنگ‌های انگلیسی وجود دارن، این رو هم نمی‌دونم که نسبت این دو تا به هم مثل نسبت عَراق به عِراقه یا نه! مسئله‌ای که اینجا مهم بود این بود که بعد از این من هرجا پیشوند Anti رو قبل از بخش دوم یک واژه می‌بینم، ناخودآگاه به یاد نیکولاس کیج می‌افتم و این وند رو /اِنتای/ تلفظ می‌کنم. مثلاً /اِنتای وایروس/.

امروز هم که داشتم فیلم Bad Teacher‌ رو می‌دیدم، در یک قسمتی واژه multimedia از زبان کامرون دیاز اومد بیرون، خب دیگه باید فهمیده باشین که این واژه هم به وسیله دیاز به صورت /مُلتای-میدیا/ تلفظ شد، خب توی وبستر تلفظ /مِلتای-/ هم وجود داره، اما من خبر ندارم دیاز داره به چه لهجه‌ای صحبت می‌کنه. مسئله اینجاست که من تا همین امروز احتمالاً هرجا پیشوند multi- رو می‌دیدم به صورت /مالتی-/ (البته آ کوتاه) تلفظ می‌کردم. اما به نظر می‌یاد از الان به بعد دیگه هرجا این وند رو دیدم به صورت /مِلتای/ تلفظ می‌کنم، اما این بار اول به یاد دیاز می‌افتم، بعد واسطه‌ی وبستر و بعد زبان من!

همه‌ی این مثال‌ها رو آوردم که بگم مدگرایی فقط توی لباس نیست! توی گفتار و یادگیری هم هست.به فردی که همیشه دنباله‌رو مُد باشه تو زبان انگلیسی میگن fashion victim، کسی که بی‌نهایت تابع مده، حتی اگه برازندش نباشه!

لایک کنم و بعد آنلایک کنم

پنجشنبه, مرداد ۱۳م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

داشتم با دوستم چت می‌کردم، ازم پرسید «مگه dislike متضاد like نیست؟» منم که از شیوه سوالش فکر کردم حتماً نیست! گفتم شاید مثلاً معنی «دوست نداشتن» بده، چیزی که ازش خوشت نمیاد حتماً دلیل نمیشه که ازش بدت بیاد. البته این نظر من کاملاً غلط بود. disilke کاملاً متضاد like‌ است. البته چیزی که تو ذهن دوست من بود اصلاً این موضوع نبود. بعد که دید من همچین جوابی بهش دادم گفت پس حتماً unlike باید باشه. منم فکر کردم دیدم unlike که کلاً فعل نیست (حرف اضافه‌است)، . بهش اینو گفتم و ادامه دادم که متضاد like باید یچی مثل detest باشه. البته بازم اشتباه می‌کردم! Detest خیلی شدیدتر از دوست نداشت و بد اومدنه (بد داشتن؟!). بعد ازم پرسید آخه تو فیسبوک unlike هم داره. اینجا بود که دوزاری من کاملاً افتاد. خب از اونجا که هیچ فرهنگ لغتی برای واژه unlike معادل فعلی نداره، گفتم که این باید از اختراعات فیسبوک (و مثلاً گوگل ریدر) باشه. چون بازم دلیل نمیشه مثلاً وقتی یچی رو به اشتباه like زده باشی، یعنی اینکه از اون مطلب یا عکس بدت میاد یا dislike هستی! این فعلی که به مناسبت این like اختراع شده نسبتش با like مثل lock هست با unlock. خوب به هر حال اون بابایی که داشت فیسبوک رو می‌نوشت به طور ناهوشیار می‌دونست که نمیشه برای برگشتن از like از Dislike استفاده کرد. برای همین هم unlike رو اختراع کرد.

کاربرد عبارت aren’t I در زبان انگلیسی

چهارشنبه, مرداد ۱۲م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

دیشب فیلم the Blitz‌رو دیدم که جیمز استاتهام (۱) نقش اول رو بازی می‌کرد. این فیلم یه فیلم انگلیسی بود با لهجه‌های انگلیسی، منم همیشه مشتاق دیدن فیلم‌های انگلیسی هستم، چون نکته‌های زیادی توی اونها میشه پیدا کرد. تو این فیلم هم چند تا واژه و عبارت جالب (بیشتر منحصر به انگلیسی بریتانیایی) یاد گرفتم مثل: goofter.

از همه این حرف‌ها گذشته، دیشب یه نکته گرامری هم تو این فیلم دیدم که تاحالا بهش بر نخورده بودم. نکته گرامری که ازش حرف می‌زنم تو جمله زیر بود که یکی از شخصیت‌های فیلم به جیمز میگه:

- I’m messed up, aren’t I?

راستش نمی‌دونم تا الان چرا همچین جمله‌ای رو نشنیده بودم. حس می‌کنم قبلاً هم وقتی قرار بود این مبحث گرامری رو به ما یاد بدن احتمالاً باید جمله زیر رو یاد گرفته باشیم:

- I’m messed up, am I not?

وبلاگ GrammawErrors.com درباره این مسئله اینطور نوشته:

عبارت aren’t I‌ اغلب و به ویژه در محاورات به جای am I not به کار گرفته می‌شود.

مثال ۱ (کاربرد نادرست): I’m going with you on vacation, aren’t I?

اگرچه کاربرد این عبارت متداول است، اما نوعی از انگلیسی نامناسب است می‌توان آن را با you is‌ معادل دانست، عبارتی که اکثر افراد تحصیل‌کرده از آن متنفر هستند (اگرچه به دلایلی، همین افراد نگرانی از گفتن aren’t I ندارند.)

مثال ۲ (کاربرد درست): I’m going with you on vacation, am I not?

اگر شما جمله بالا را با صدای بلند بخوانید، احتمالاً زننده و رسمی به نظر می‌آید، شاید حتی تا حدودی خودبینانه به نظر برسد. با این حال، این عبارت انگلیسی درست است. اگر عبارت aren’t I از حالت سوالی به خبری تبدیل شود، I aren’t، مشخص می‌شود که این عبارت عملاً از لحاظ دستوری نا درست است.

در فرهنگ‌های لغت هم در تعریف واژه aren’t‌ (به عنوان یک سرواژه) برابر با am not‌ در جملات پرسشی  ذکر شده، حتی در فرهنگ‌های لانگمن نوشته شده که این واژه شکل کوتاه شده am not در جملات پرسشی است. نهایتاً نکته کاربردی فرهنگ لغت Oxford Dictionary of English (البته نسخه تلفن همراه) حرف آخر رو زد:

شکل کوتاه شده aren’t به معنای am not در در جملات پرسشی استفاده می‌شود، مانند I’m right, aren’t I? اگرچه در گذشته کاربرد این عبارت نوعی فرا درستی (hypercorrection) بود، اما امروزه به دلیل نازیبایی شکل ابتدایی آن، ain’t که کوتاه شده amn’t است، کاربردی استاندارد است. در جملات غیر پرسشی، استفاده از aren’t به معنای  am not نادرست است (مثلاًٌ  I aren’t going به وضوح غلط است). شکل منطقی‌تر amn’t امروزه غیر استاندارد است و محدود به انگلیسی اسکاتلندی و ایرلندی و برخی گویش‌های می‌شود.

—————————————

۱) James Statham = جیمز استِیثِم

انگلیسی وبستری

یکشنبه, مرداد ۹م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

نگارش مطبوعاتی سبک خاصی داره که همیشه برای من جالب بوده. مخصوصاً عنوان مطالب که خیلی خلاصه شده و شکسته هستن و گهگاه فهم اونها برای یک تازه‌کار مثل من خیلی سخته و گاهی ابهام ایجاد می‌کنه و شاید هم گاهی به اشتباه افتاده باشم و خبر ندارم. چند لحظه پیش که وارد صفحه فناوری (درباره این واژه هم باید مطلب بنویسم) وبسایت خبری یاهو شم، با یک سرعنوان عجیب مواجه شدم، عجیب نه از نظر محصولات یا رخدادهای فناوری که اصلاً هم برام جالب و مهم نبود، بلکه از نظر دستور زبان نگارش این سر عنوان که منو به فکر واداشت. سرعنوانی که میگم این بود:

AT&T to throttle data speeds for ‘unlimited’ hogs

در نگاه اول خب من در اون لحظه معنای دو واژه throttle و hog رو نمی‌دونستم. برداشت اول من هم از این جمله این بود که speeds باید فعل باشه، در نتیجه در ذهن خودم به دنبال یک جمله مثبت (نه از نظر دستوری،‌ بلکه از نظر عملکردی) بود. برای اینکه متوجه معنای جمله بشم، به فرهنگ لغت آکسفورد (ویرایش هشتم) مراجعه کردم. خب به هر حال از قدیم‌الایام گفتن که این فرهنگ لغت مخصوص دانشگاهی‌ها هست دیگه. در تعریف واژه throttle نوشته شده بود:

۱٫ حمله بردن یا کشتن یک فرد با فشردن گلوی او به منظور جلوگیری از تنفس.

۲٫ (throttle back/down/up) کنترل ذخیره سوخت یا منبع تغذیه یک موتور به منظور کاهش/افزایش سرعت وسیله نقلیه.

برای واژه hog هم این تعاریف ارائه شده بودن:

۱٫ (مخصوصاً آمریکای شمالی) خوک، به ویژه خوکی که برای خوردن پرورانده و چاق می‌شود.

۲٫ (بریتانیا) خوک نری که اخته شده باشد، برای مصرف گوشتش پرورانده شود.

خب از این تعاریف چیزی دستگیرم نشد. البته خب با خوندن خط اول متن مقاله دیگه فهمیدن موضوع کاری نداشت، اما مسئله‌ای که مهم بود این بود که هنوز دلیلی برای استفاده این دو واژه توسط نویسنده مقاله پیدا نکرده بودم. برای همین به فرهنگ لغت وبستر (ویرایش یازدهم) مراجعه کردم که فرهنگ لغت مرجع در سطح تخصصی و نگارش مقالات هست و از فرهنگ لغت آکسفورد هم واژگان و تعاریف بیشتری داره. در فرهنگ لغت وبستر برای واژه throttle‌این تعاریف آورده شده بود:

۱٫ فشردن گلو

۲٫ الف) کشتن با این عمل ب) جلوگیری یا بررسی حالت یا فعالیت

برای واژه hog هم این تعاریف وجود داشت:

۱٫ خوک محلی، به ویژه هنگامی که بیشتر از ۱۲۰ پوند (۵۴ کیلوگرم) باشد….

۲٫ …

۳٫ الف) فرد خودخواه، حریص یا کثیف ب)‌ فردی که بیش از حد از چیزی استفاده کند.

خب حالا به کمک فرهنگ لغت وبستر متوجه شدم که منظور این سرعنوان این بود:

ای تی اند تی سرعت داده را برای مشترکان “نامحدود” پر مصرف را کنترل می‌کند

به هر حال چیزایی از فرهنگ انگلیسی و آمریکایی و کشورهای انگلیسی زبان وجود داره که در فرهنگ‌های دانشگاهی با تمام سودمندی که دارن و در حالیکه که پر از مثال‌ها و صفحات راهنما و نکات دستوری و مترادف و متضاد هستن، پیدا نمیشه.

به روح پدرم

چهارشنبه, تیر ۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

تا الان توی متن‌ها و مکالمه‌های انگلیسی که خونده بودم و شنیده بودم، شاید تنها جمله‌ای که برای قسم خوردن خونده بودم و شنیده بودم (!) جمله خیلی معروف I swear‌بود. یعنی دیگه خاطره من قد نمیده و چیز دیگه‌ای هم بلد نیستم (oath هم هست اما خب خیلی رسمیه و فعل هم نیست). توی داستان A Piece of String نوشته گای د موپاسان هم یکی از شخصیت‌های داستان در برابر یکی دیگه از شخصیت‌ها از جمله “It is nevertheless the truth of the good God, the sacred truth, M’sieu the Mayor. I repeat it on my soul and my salvation.” رو به زبان آورده بود که چون این یک داستان کلاسیکه، باید خیلی قدیمی باشه.

شاید یک روزی هم قرار باشه بیاد که باید جمله “به روح پدرم” یا “به ارواح خاک پدرو و مادرم” رو به انگلیسی ترجمه کنم! خب یک فیلم ایرانی هم هست که در ترجمه عنوانش نوشته شده بود “On my Father;’s Soul” یا یچی تو همین مایه‌ها. خب این خیلی کلمه به کلمه ترجمه شده و به نظر طبیعی نمیاد. اما این مشکل من دیشب با دیدن فیلم The Adjustment Bureau حل شد. در یکی از سکانس‌های فیلم، دیوید نوریس (مت دیمون) با جمله‌ “On my parents’ graves” قسم میخوره. تازه شخصیت مقابلش هم در پاسخ میگه “That’s heavy”. حتی دیوید نوریس این جمله رو بعد از به کار بردن جمله I swear به زبون میاره که نشون میده خیلی سنگینه!

رابطه بین نبودن مادر در خانه و سوء تغذیه

پنجشنبه, خرداد ۲۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

ساعت حدود نه و نیم شب؛

دوستم که ازم جدا شد، ۵۰۰ تومن تو جیبم پول بود، کرمم گرفت برم یه ایستک بخرم. رفتم بقالی، چشمم به یه نکتار هلو افتاد، اونم گرفتم و زدم به حساب و برگشتم خونه. بابا هم برگشته بود خونه. خیار و گیلاس خریده بود. ایستک رو باز کردم و تقریباً تو یک دقیقه همه‌شو سر کشیدم. کلاً خیار خورِ قَدَری هستم؛ هفت هشت تا خیار هم لومبوندم. آب هلو رو که داشتم توی یخچال می‌گذاشتن، چشمم به یه دونه سوسیس کوکتل افتاده بود. راستش اینجای قضیه خودم هم نگران معده شدم، اما هرچی مقاومت کردم ثمری نداشت. سوسیس رو هم خام خوردم. یادم  نمیاد چند دقیقه این وسط طول کشید و این هم یادم نمیاد که اول گیلاس خوردم یا اول آب هلو نوشیدم، اما خب اینا رو هم خوردم و نوشیدم (۱). داداش بزرگه گفت برو پنج تومن ژامبون به علاوه خیارشور بخر شام بخوریم.  دوباره رفتم بقالی. یه پر ژامبون رو همونجا خوردم. اومدم خونه. یه پر دیگه ژامبون و چهار پنج تا خیارشور هم خوردم. از حق نگذریم خیارشورای حقی بودن، صدایی که ازشون زیر دندونام می‌شنیدم منو تحریک می‌کرد بیشتر بخورم. بقیه که داشتن شام می‌خوردن، دیدم یه تن ماهی هم رو سفره چشمک می‌زنه. یه لقمه کوچیک هم تن ماهی خوردم، همچین تعریفی نداشت. داداش دومیه بر خلاف داداش چهارمیه آشپز خوبی نیست. اگه داداش بزرگه پسرشو (که من عموشم) به خاطر اینکه نوشابه نخوره دعوا نمی‌کرد، شاید اصلاً فکر نمی‌کردم نوشابه هم داریم. رفتم یه لیوان هم نوشابه ریختم و نوشیدم. تازه واسه اینکه برادر زاده من نوشابه نخوره براش دوغ خریده بودم. اما هنوز دوغ نخوردم.

ساعت ۱۰:۳۹٫

—————————————–

(۱) کلاً یکی از ویژگی‌های جملات زبان انگلیسی تطابق الزامی حروف اضافه با افعال است. مثلاً:

All the time, they talked about and didn’t listened to their teacher.

راستش با این وعده غذایی که من داشتم الان جمله از این بهتر به ذهنم نمیاد. اما خب اینجا اون talked about هم به Teacher برمی‌گرده.

————————————–

در حین نوشتن این نوشته هم به طور متداوم داشتم به آهنگ The Drugs Don’t Work از گروه The Verve گوش می‌دادم. خیلی خیلی آهنگ ملایم و زیباییه. گوش بدین

مغز انعطاف پذیر

جمعه, خرداد ۲۰م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

توی (۱) وبسایت بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه آخرین رئیس ایل قاجار با خبرنگار بی‌بی‌سی رو که نگاه می‌کردم متوجه شدم که سلطان علی‌میرزا با اینکه سن بسیار بالایی داشته و سال‌های زیادی هم خارج از کشور زندگی کرده، اما با این حال خیلی روان و زیبا فارسی صحبت می‌کرد. البته خودش هم در همین مصاحبه گقت که مرتب به ایران سفر می‌کنه. یک جای دیگه هم گفت که فلان شاهزاده (احمدمیرزا یا حمیدمیرزا) به این علت که از یازده سالگی در فرانسه بوده، زبان فارسی از یادش رفته و مثلاً به همین دلیل نتونست پس از شهریور سال بیست دوباره شاه ایران از ایل قاجار بشه. به این قضیه‌ها که فکر کردم دیدم ممکنه، جدای از عوامل جامعه‌شناختی، یک عامل در اینکه یک فرد بتونه با یاد گرفتن زبان دوم (خارجی، بیگانه، اجنبی حالا هرچی) در نگه‌داری زبان مادریش موفق باشه موثر هستن. کلاً در نظریه‌های یادگیری زبان هم تداخل زبان مادری و زبان دوم و تاثیرات سوئی که روی هم میذارن وجود دارن.

عاملی که در ابتدا به ذهنم رسید، یه عامل آناتومیه که بهش «انعطاف‌پذیری مغز» می‌گم. البته شاید قربانی این تصور به وجود اومده خود من باشم! چون حتی اگه زبان دوم رو هم کنار بگذارم، تجربه شخصی خودم از نوع تکلم و برقراری ارتباطم با دیگران بهم ثابت کرده که مغز خشک و غیرمنعطفی دارم. حرفی که به زبان میاد، بر خلاف داد از درد یا ترس، از پیش در مغز پردازش شده، یا میشه گفت که قبلاً یک بار در مغز تکرار شده و بعد به صورت فیزیکی و مکانیکی از دهان به صورت صوت خارج میشه. وقتی یکی مثل من صحبت میکنه، شاید در بین جملات کاملی که به زبان میاره، مکث‌های بسیاری داشته باشه و حتی شاید گاهی جملاتی رو از اول به زبان بیاره و قید جمله قبلی رو به علت ناتوانی مغز در پردازش و تولید ابتدایی بزنه. حتی این مسئله که گفتم رو همین الان دارم در نگارشم ثابت می‌کنم. همه ما وقتی مشغول نوشتن (یا واژه‌پردازی (۲) هستیم چیزهایی رو که روی کاغذ یا صفحه نمایشگر میاریم در ذهن خودمون می‌گیم و حتی صدای ایجاد شده در ذهن خودمون رو می‌شنویم. من در اینجا هم دچار ضعف هستم، چون مغز من قادر به ایجاد ارتباط متداوم بین جملات با یکدیگر و یا حتی بخش‌های یک جمله‌ طولانی نیست. این باعث میشه که (همینجا دچار مکث شدم) در حین نوشتن (پس از اندکی مکث به ذهنم اومد) مدام دستم از روی صفحه کلید برداشته بشه و حتی بدون اقدام به تفکر درباره اینکه قراره چی بنویسم بی حرکت بمونم.

————————————————————————-

(۱) اول که شروع به نوشتن کردم ناهوشیارانه از کلمه «رویِ» استفاده کردم، یکم که جلو رفتم با خودم فکر کردم چرا «رویِ»؟ درسته انگلیسی زبان‌ها از ساختار On website‌ استفاده می‌کنن، اما این مسئله درباره TV هم یکسانه. انگلیسی  زبان‌ها از ساختار On TV استفاده میکنن اما ما فارسی زبان‌ها میگیم «توی تلویزیون».خب وقتی تلویزیون اختراع شد هم احتمالاً همین On TV به کار گرفته می‌شده، اما خب فکر نکنم وقتی تلویزیون به ایران راه پیدا کرد کسی گفته باشه «* روی تلویزیون».

(۲) شاید فکر کنیم که مثلاً من با به کار بردن واژه‌های اجق وجقی مثل واژه‌پردازی خیلی مغز انعطاف‌پذیری هم داشته باشم. اما خب این تصور هم غلطه، به هر حال من این واژه‌پردازی رو همین یکی دو ماه پیش وقتی مشغول ترجمه متنی بودم به عنوان معادل Word Processor به کار گرفتم و در حالیکه با هر دو معادل آشنایی داشتم، اما در اون لحظه اصلاً به ذهنم نمی‌رسید که معادل این یکی، اون یکی باشه!

* درباره اینکه باید بگیم مغز انعطاف‌پذیر یا مخ انعطاف‌پذیر نظری ندارم!