انسان و نظام ژنتیکی متداخل
شنبه, اسفند ۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |
من شاید انسان هوشمندی* باشم؛ شاید خیلی راحت و خیلی زود یاد بگیرم؛ شاید خیلی راحت و خیلی زود متوجه بشم. من انسانی از خانوادهای هستم که همیشه اطرافیان گفتن پسرای انصاری همه با استعداد، یکم که مبالغه کنن، میگن همشون نابغه هستن.
اطلاعاتی که من از علم ژنتیک و وراثت و تکامل دارم شاید خیلی ابتدایی و ناچیز باشه؛ شاید اصلاً خیلی از این اطلاعات غلط باشه. اما نمیدونم چرا همیشه خیلی از ویژگیهای انسانی رو به ژنتیک و وراثت ارجاع میدم. خب البته شاید با خودتون بگین اجمق مگه به چیز دیگهای هم میشه ارجاع داد؟ اگه در جواب بگم آره میشه به ذهن و جامعه هم ارجاع داد، حداقل در نگاه خودم، خیلی سطحی جواب دادم. اینکه ذهن رو هم جدای از ژنتیک وارد این ماجرا کردم شاید به این خاطر باشه که به خدا اعتقاد دارم.
در کنار همه ویژگیهای خوبی که در پاراگراف اول این مطلب گفتم، من قطعاً انسانی هستم که فرصتها رو خیلی راحت میسوزونه؛ انسان احمقی که با آگاهی از عدم موفقیت و ناکامی در آینده به موازات خیلی از فرایندها برای استفاده بهینه از اون فرصت و در فضایی مثل خلاء به جلو میره. اینجاست که شانس وارد بازی میشه؛ اینکه شانس بیارم وقتی به افق رویداد رسیدم، استعداد و داشتههای من از پس شرایط و آزمونها و موانع روبروی من با موفقیت بر بیان. اما خب شانس همیشه پنجاه پنجاه عمل میکنه.
انسانی مثل من از نظر ژنتیکی یک مخزن در هم و بر هم از صفات خوب و بده که بدون هماهنگی روی هم ریخته شدن و خیلی از اوقات ویژگیهای بد خللی در استفاده و بروز ویژگیهای خوب ایجاد میکنن. اصلاٌ شاید نظمی که در تمام نظام هستی وجود داشته، از همین عامل متداخل ژنتیکی انسانی دچار بینظمی شده باشه. یک موجود متحرک و پویا با نظامی ژنتیکی از ویژگیهای خوب و بد باعث ایجاد اختلال در نظم هستی میشه…
*** مفهوم انسان هوشمند تفاوت خیلی شدیدی با مفهوم ماشین هوشمند باید داشته باشه، اما خب تداخل ژنتیکی انسان هوشمند میتونه این مرز تفاوت رو کمتر و کمتر کنه و کار به جایی برسه که یک ماشین هوشمند با یک نظام مداری متداخل باعث نابودی انسان هوشمند بشه.
من شاید انسان هوشمندی* باشم؛ شاید خیلی راحت و خیلی زود یاد بگیرم؛ شاید خیلی راحت و خیلی زود متوجه بشم. من انسانی از خانوادهای هستم که همیشه اطرافیان گفتن پسرای انصاری همه با استعداد، یکم که مبالغه کنن، میگن همشون نابغه هستن.
اطلاعاتی که من از علم ژنتیک و وراثت و تکامل دارم شاید خیلی ابتدایی و ناچیز باشه؛ شاید اصلاً خیلی از این اطلاعات غلط باشه. اما نمیدونم چرا همیشه خیلی از ویژگیهای انسانی رو به ژنتیک و وراثت ارجاع میدم. خب البته شاید با خودتون بگین اجمق مگه به چیز دیگهای هم میشه ارجاع داد؟ اگه در جواب بگم آره میشه به ذهن و جامعه هم ارجاع داد، حداقل در نگاه خودم، خیلی سطحی جواب دادم. اینکه ذهن رو هم جدای از ژنتیک وارد این ماجرا کردم شاید به این خاطر باشه که به خدا اعتقاد دارم.
در کنار همه ویژگیهای خوبی که در پاراگراف اول این مطلب گفتم، من قطعاً انسانی هستم که فرصتها رو خیلی راحت میسوزونه؛ انسان احمقی که با آگاهی از عدم موفقیت و ناکامی در آینده به موازات خیلی از فرایندها برای استفاده بهینه از اون فرصت و در فضایی مثل خلاء به جلو میره. اینجاست که شانس وارد بازی میشه؛ اینکه شانس بیارم وقتی به افق رویداد رسیدم، استعداد و داشتههای من از پس شرایط و آزمونها و موانع روبروی من با موفقیت بر بیان. اما خب شانس همیشه پنجاه پنجاه عمل میکنه.
انسانی مثل من از نظر ژنتیکی یک مخزن در هم و بر هم از صفات خوب و بده که بدون هماهنگی روی هم ریخته شدن و خیلی از اوقات ویژگیهای بد خللی در استفاده و بروز ویژگیهای خوب ایجاد میکنن. اصلاٌ شاید نظمی که در تمام نظام هستی وجود داشته، از همین عامل متداخل ژنتیکی انسانی دچار بینظمی شده باشه. یک موجود متحرک و پویا با نظامی ژنتیکی از ویژگیهای خوب و بد باعث ایجاد اختلال در نظم هستی میشه…
*** مفهوم انسان هوشمند تفاوت خیلی شدیدی با مفهوم ماشین هوشمند باید داشته باشه، اما خب تداخل ژنتیکی انسان هوشمند میتونه این مرز تفاوت رو کمتر و کمتر کنه و کار به جایی برسه که یک ماشین هوشمند با یک نظام مداری متداخل باعث نابودی انسان هوشمند بشه.
