عامل وراثت از نوع منفی

چهارشنبه, بهمن ۲۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

داداش ته‌تقاری من داره از دو ساعت پیش مغز مادر من رو واسه یه کاری می‌خوره. حس می‌کنم مادر از ته دلش دوست داره دخالت کنم و دوتا تو گوش این داداش ته‌تقاریه بخوابونم. البته خب درسته مادر از ته دلش همچین چیزی رو می‌خواد، اما خب احتمالاً در عمل باز پشت داداش ته‌تقاریه در میاد که چرا بچه رو اینطوری می‌زنی و فلان و بسیار.

خوردن مغز مادر توسط داداش ته‌تقاریه تا حدی پیش رفت که داد پدر در اومد. اما خب پدر کلاً نمیزنه. وظیفه زدن در نظام خانوادگی ما به عهده مادر گذاشته شده، و البته بردار بزرگ‌تر در سلسله‌مراتب خانوادگی. اما خب چون مادر داره فیلم می‌بینه، حاضره نق‌نقای داداش ته‌تقاریه رو بشنوه اما عکس‌العملی نشون نمیده.

در سلسله مراتب خانوادگی هم در حال حال فقظ من برای تنبیه داداش ته‌تقاریه در دسترس هستم؛ ته دل مادرم هم که جواز رو صادر کرده. اما یه مانعی این وسط وجود داره. خیلی خوب یادمه که وقتی منم هم‌سن و سال داداش ته‌تقاریه بودم شاید با بهانه‌هایی مشابه مغز مادرم رو می‌خوردم، و خیلی هم کم پیش میومد که جز مادرم کس دیگه‌ای به این بهانه دست روی من بلند کنه، تازه یه داداش دیگه هم دارم که فقط دو سال ازم کوچیک‌تره. خب دیگه باید به عمق فاجعه در اون دوران پی برده باشین.

در نهایت ترجیح دادم در اتاقم رو باز کنم، اندکی به داداش ته‌تقاریه نگاه تهدید‌کننده و توأماً تحقیرکننده بندازم بلکه آرام بگیره. انگار این نگاه به همراه تهدید پدر که قابل ذکر نیست تاثیرگذار بوده.

مدگرایی زبانی – Vocal Fry

جمعه, بهمن ۱۴م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

یکی از موضوعاتی که در زبان خیلی بهش توجه می‌کنم، تقلید زبان‌آموزها از نوع تکلم افراد مشهوره. قبلاً هم در این مورد و تاثیر این شرایط روی خودم نوشته بودم. امروز هم یک مطلبی رو در وبسایت Scientific American خوندم که به طور غیرمستقیم با این موضوع در ارتباط بود.

در این نوشته (پادکست) وضعیتی که پیشتر نشانه‌ای از یک اختلالی کلامی تصور می‌شد (که شاید اینطور هم باشه) به اسم Vocal fry و تبدیل شدن این اختلال‌گونه به یک سبک کلامی (Vocal Style – اصطلاح از خودم) معرفی شده. Vocal fry یک لرزش توحلقی خفیفه که عموماً در انتهای جملات شنیده میشه (ترجمه از منبع) و همونطور که گفتم تصور میشه که نوعی اختلال کلامی باشه، اما اخیراً در میان چهره‌های معروف مثل بریتنی اسپرز دیده شده، و از اونجا که اعمال اینگونه افراد روی عامه مردم تاثیر خیلی شدیدی داره، این نوع اختلال‌گونه تبدیل به یک سبک کلامی متداول در بین زن‌ها شده. در این تحقیق هیچ شاهدی هم درباره اثر این اختلال‌گونه روی مردها دیده نشده. من فایل پادکست رو بریدم و اینجا می‌تونید دانلود کنید و مستقیماً با ویژگی این اختلا‌ل‌گونه آشنا بشین.

البته در انتهای مطلب هم نوع دیگری از سبک کلامی معرفی شده که من هم مثل گوینده پادکست خیلی از این سبک کلامی بدم میاد. البته نامی از این سبک برده نشده، اما این سبک کلامی رو هم از اینجا می‌تونید گوش کنید.

پادکست کامل رو هم اینجا گوش می‌کنید.

شوربا

یکشنبه, آبان ۱۵م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

متنی که در ادامه میارم، تکه‌ای از نوشته‌ای از یک جناب دکتری است که متنش رو داده تا براش ترجمه کنم:

… و نیز برای جلوگیری از عوارض خفگی که ایجاد می‌کرد وراتریوم را با کنجد مصرف می‌کردند.

بعلاوه، اگر با مصرف دارو بیمار استفراغ نکند باید به بیمار آب گرم و عسل بدهیم یا آب و روغن. اگر باز استفراغ نکرد، انگشتان خود را در دهان بکند، و اگر باز استفراغ نکرد ماده تهوع آوری جلوی صورتش قرار دهند. اگر هیچ‌کدام از راهها مؤثر نبود باید به او سه پیمانه ادرار مانده داد تا استفراغ کند و از خفگی در آید.

در پایان اگر باز هم بیمار استفراغ نکرد و حالت خفگی داشت باید او را به این طرف و آن طرف کرد تا هوشیاریش را باز یابد. اگر با کمک همه روشها نتوانستیم بیمار استفراغ کند، بیمار خواهد مرد.

برای جلوگیری از استفراغ های زیاد هم دوش آب گرم – آرام بخش ها مفیدند.

 

ایدئولوژی

یکشنبه, مهر ۳م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

همین الان که دارم می‌نویسم، مشغول ویرایش یک جزوه‌ای هستم که به تعریف زیر برخوردم:

محصول

عبارت است از آنچه بتواند برای جلب توجه، تملک، کاربرد یا مصرف به بازار عرضه شود و خواسته یا نیازی را برآورده سازد. محصول شامل اقلام فیزیکی، خدمات، اشخاص، مکانها، سازمانها و ایده‌ها می‌شود. (کاتلرو آرمسترانگ، ۲۰۰۴: ۶۸)

خب معلومه که همین تعریف ترجمه‌ای از یک متن اصلی است. اما خب دست بر قضا باید من دوباره به زبان انگلیسی برگردونمش، البته نمی‌دونم که تعریف اصلی به چه زبانی بوده. توی این تعریف من روی اشخاص تاکید کردم. نمی‌دونم که توی تعریف اصلی اشخاص چه واژه‌ای بوده، اما هرچی با خودم کلنجار رفتم نتونستم از واژه‌هایی مثل persons یا individuals یا people استفاده کنم. آخرش به human workforce رضایت دادم.

همیشه که نباید طبق ایدئولوژی کارفرمات بری جلو. مگه نه؟!

Product

It refers to whatever that can be offered to the market for attraction, ownership, usage or consumption and can meet a desire or need. Products include physical items, services, human workforce, places, organizations or ideas.

مغز انعطاف پذیر

جمعه, خرداد ۲۰م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

توی (۱) وبسایت بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه آخرین رئیس ایل قاجار با خبرنگار بی‌بی‌سی رو که نگاه می‌کردم متوجه شدم که سلطان علی‌میرزا با اینکه سن بسیار بالایی داشته و سال‌های زیادی هم خارج از کشور زندگی کرده، اما با این حال خیلی روان و زیبا فارسی صحبت می‌کرد. البته خودش هم در همین مصاحبه گقت که مرتب به ایران سفر می‌کنه. یک جای دیگه هم گفت که فلان شاهزاده (احمدمیرزا یا حمیدمیرزا) به این علت که از یازده سالگی در فرانسه بوده، زبان فارسی از یادش رفته و مثلاً به همین دلیل نتونست پس از شهریور سال بیست دوباره شاه ایران از ایل قاجار بشه. به این قضیه‌ها که فکر کردم دیدم ممکنه، جدای از عوامل جامعه‌شناختی، یک عامل در اینکه یک فرد بتونه با یاد گرفتن زبان دوم (خارجی، بیگانه، اجنبی حالا هرچی) در نگه‌داری زبان مادریش موفق باشه موثر هستن. کلاً در نظریه‌های یادگیری زبان هم تداخل زبان مادری و زبان دوم و تاثیرات سوئی که روی هم میذارن وجود دارن.

عاملی که در ابتدا به ذهنم رسید، یه عامل آناتومیه که بهش «انعطاف‌پذیری مغز» می‌گم. البته شاید قربانی این تصور به وجود اومده خود من باشم! چون حتی اگه زبان دوم رو هم کنار بگذارم، تجربه شخصی خودم از نوع تکلم و برقراری ارتباطم با دیگران بهم ثابت کرده که مغز خشک و غیرمنعطفی دارم. حرفی که به زبان میاد، بر خلاف داد از درد یا ترس، از پیش در مغز پردازش شده، یا میشه گفت که قبلاً یک بار در مغز تکرار شده و بعد به صورت فیزیکی و مکانیکی از دهان به صورت صوت خارج میشه. وقتی یکی مثل من صحبت میکنه، شاید در بین جملات کاملی که به زبان میاره، مکث‌های بسیاری داشته باشه و حتی شاید گاهی جملاتی رو از اول به زبان بیاره و قید جمله قبلی رو به علت ناتوانی مغز در پردازش و تولید ابتدایی بزنه. حتی این مسئله که گفتم رو همین الان دارم در نگارشم ثابت می‌کنم. همه ما وقتی مشغول نوشتن (یا واژه‌پردازی (۲) هستیم چیزهایی رو که روی کاغذ یا صفحه نمایشگر میاریم در ذهن خودمون می‌گیم و حتی صدای ایجاد شده در ذهن خودمون رو می‌شنویم. من در اینجا هم دچار ضعف هستم، چون مغز من قادر به ایجاد ارتباط متداوم بین جملات با یکدیگر و یا حتی بخش‌های یک جمله‌ طولانی نیست. این باعث میشه که (همینجا دچار مکث شدم) در حین نوشتن (پس از اندکی مکث به ذهنم اومد) مدام دستم از روی صفحه کلید برداشته بشه و حتی بدون اقدام به تفکر درباره اینکه قراره چی بنویسم بی حرکت بمونم.

————————————————————————-

(۱) اول که شروع به نوشتن کردم ناهوشیارانه از کلمه «رویِ» استفاده کردم، یکم که جلو رفتم با خودم فکر کردم چرا «رویِ»؟ درسته انگلیسی زبان‌ها از ساختار On website‌ استفاده می‌کنن، اما این مسئله درباره TV هم یکسانه. انگلیسی  زبان‌ها از ساختار On TV استفاده میکنن اما ما فارسی زبان‌ها میگیم «توی تلویزیون».خب وقتی تلویزیون اختراع شد هم احتمالاً همین On TV به کار گرفته می‌شده، اما خب فکر نکنم وقتی تلویزیون به ایران راه پیدا کرد کسی گفته باشه «* روی تلویزیون».

(۲) شاید فکر کنیم که مثلاً من با به کار بردن واژه‌های اجق وجقی مثل واژه‌پردازی خیلی مغز انعطاف‌پذیری هم داشته باشم. اما خب این تصور هم غلطه، به هر حال من این واژه‌پردازی رو همین یکی دو ماه پیش وقتی مشغول ترجمه متنی بودم به عنوان معادل Word Processor به کار گرفتم و در حالیکه با هر دو معادل آشنایی داشتم، اما در اون لحظه اصلاً به ذهنم نمی‌رسید که معادل این یکی، اون یکی باشه!

* درباره اینکه باید بگیم مغز انعطاف‌پذیر یا مخ انعطاف‌پذیر نظری ندارم!

خطای دید تحت تاثیر شرایط

پنجشنبه, خرداد ۱۹م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

سوژه‌ای که در یک جامعه خیلی فراگیر میشه، در محلی همگانی مثل اینترنت توجه خیلی‌ها بهش جلب میشه. بعد از مدتی هم معیارها و مشخصاتی برای این سوژه ایجاد میشه و باعث میشه تا دیدگاه افراد نسبت بهش ثابت بشه و وقتی حتی در آینده موقعیتی پیش بیاد که این سوژه در آن حضور داشته باشه، این معیارها و مشخصات ناهوشیارانه از شبکه‌های درونی ذهن فردی که در معرض این موقعیت قرار گرفته در رفتار او ظاهر میشه. مثلاً شاید فردی که حتی با پسوند مسلمان به هیچ یک از اعتقادات و احکام اسلامی پایبند نیست، ناهوشیارانه سگ رو حیوانی نجس میدونه و اگر یکی از اعضای خانواده‌اش سگی رو به محیط خانه بیاره کاملاً از در مخالف برخورد کنه، اما جون این معیار از عوامل خارجی در ذهن او ثبت شده، مثل نیلوفر روی آب میمونه، کافیه مثلاً یکی از اعضای خانواده پافشاری کنه، بعد از مدتی ممکنه عاشق سگ بشه. توی خانواده ما هم اتفاق مشابهی درباره یک همستر افتاده بود، اما خب همستر نگون‌بخت تو هیاهوی ایجاد شده بین اعضای خانواده برای نگه‌داشتن یا بیرون انداختنش لای مشت یکی از اعضای خانواده مرد و به مرحله بعدی نرسید (گیم اوور شد!).

ماجرای حجت‌الاسلامی رو که چند روز پیش جلوی چندتا ارازل در اومد همون چند روز پیش خونده بودم. امروز که داشتم توی فیدخوان می‌گشتم، با یه تیتر عجیب روبرو شدم:

* خودشیرینی یک روحانی …..

خب توی همین چند روز جایی نخونده بودم که کسی بخواد از این سوژه برای ساز مخالف زدن سوءاستفاده کنه، برای همین برام تازگی داشت و خواستم اصل مطلب رو بخونم که متوجه شدم مطلب مربوط به خبرگزاری فارس بوده. تعجب کردم و دوباره به تیتر برگشتم و اینبار با یه واژه دیگه روبرو شدم:

از خودگذشتگی یک روحانی…

شاید باید این مسئله رو به حساب خطای دی گذاشت. اصلاً اینکه چیزی که من دیدم خطای دید بوده کاملاً درسته. اما فکر کنم اولین چیزی که بعد از این اشتباه به ذهن من اومد همین موضوعاتی بودن که در پاراگراف اول گفتم. اینکه در کسر کوچکی از ثانیه با یک خطای دید حجم وسیعی از پیش‌فرض‌ها برای این تیتر غلط به ذهن من اومد نشون میده که این اشتباه یک خطای دید ساده نبوده. حتی اگر این مطلب اولین مطلبی درباره این حادثه بود خیلی راحت‌تر می‌شد مسئله پیش اومده رو یک خطای دید دونست. چون وقتی برای بار اول این از این حادثه باخبر شدم، شاید در هوشیار و ناهوشیار توقع داشتم که مطلبی در مخالفت با عمل سر زده توسط این روحانی رو هم پیدا کنم، اما خب این اتفاق نیفتاد. به هر حال جو حاکم بر اینترنت ایرانی طوریه که چنین انتظاری به نظر اصلاً هم نابجا نمیاد.

—————————————-

خب حداقل فایده مطلبی که نوشتم این بود که یاد گرفتم معادل خطای دید در زبان انگلیسی “Optical Illusion” است!

یادنامه مرحوم کریم امامی

یکشنبه, فروردین ۲۸م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

هری: …اون موقع داشتم یه جایی توی دالاس، تو یکی از خیابونا رانندگی می‌کردم. تازه ۱۶ ساله شده‌بودم، یه بابایی رو کنار خیابون دیدم، فکر کنم بنزین تموم کرده بود. سوارش کردم که بتونه یکم بنزین جور کنه، این یارو رندال آدامز بود. آخرم که رفتیم اتاقش، خودش و برادرش اونجا بودن. غروب… بعد از ظهر… غروبِ این جریان رفتیم بیرون یکم آبجو و خرت‌و‌پرت خریدیم، یکی دو نخ سیگاری دود کردیم و شبم رفتیم سینما…. (۱)

الان من مثلاً تو این دیالوگ لحن یک مجرم رو حفظ کردم!


(۱) از مستند the Thin Blue Line.

این مستند درباره رندال آدامز است که به اتهام قتل محاکمه شد و به مرگ محکوم شد، بعد از بازبینی پرونده، تقریباً یک سال بعد از پخش این مستند از زندان آزاد شد.

 

 

جهت گیری مرزی

پنجشنبه, فروردین ۲۵م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |
تا حالا شده که یکی بهتون بگه که ماهی شهر الف در استان ۱ ماهی خیلی خوبیه، ماهی شهر ب در استان ۱ هم ماهی خیلی خوبیه، اما ماهی شهر پ در استان ۲ ماهی خوبی نیست، در حالی که فاصله شهر الف تا شهر ب در استان ۱ دو برابر فاصله شهر الف در استان ۱ تا شهر پ در استان ۲ است؟ به نظر شما چه عاملی باعث چنین استدلال‌هایی میشه؟

همین یکی دو ساعت پیش مقاله‌ای رو در مجله Scientific American Mind خوندم که درباره همین موضوعی بود که گفتم. دیدم مقاله جالبیه، هوس کردم ترجمه‌اش کنم، در حالی که ۳۰ صفحه متن واحد ترجمه انفرادی داره کنارم خاک می‌خوره! یکم عجله‌ای ترجمه کردم اگه مشکلی بود خودتون ببخشید دیگه، مهم اصل قضیه‌ است!


جهت‌گیری مرزی
نقشه‌های ذهنی ما درباره خطر و امنیت به میزان بسیاری بر مرزبندی‌های خیالی ما متکی هستند

نویسنده: رای هربرت
مترجم: محسن انصاری جاوید

زمانی من در محلی زندگی می‌کردم که فاصله‌ای چند قدمی با مرز ایالتی داشت، و دوستی داشتم که دقیقاً در خیابانی که خط مرزی دو ایالت بود زندگی می‌کرد. این موقعیت یعنی او می‌توانست هنگامی که مشغول کوتاه کردن چمن حیاط خود بود، همسایه خود در ایالتی دیگر را که چمن حیاط خود را کوتاه می‌کرد تماشا کند. زندگی روی مرز پس از مدتی تازگی خود را از دست می‌دهد، اما این شرایط همیشه برای مسافران جذاب است. انگار آنها انتظار چیزی مانند دیوار برلین یا هر مانع سیمانی را دارند که بیانگر یک جدایی انتزاعی سیاسی است.

این کنجکاوی به خاطر نقشه‌کشی شناختی پدیدار می‌شود که از نقشه‌‌کشی معمول متفاوت است. نقشه‌‌نگارها فاصله‌های بین خشکی و آب را اندازه‌گیری کرده و تفکیک می‌کنند؛ اما هنگامی که ما یک نقشه ذهنی می‌کشیم، به دسته‌بندی‌ها اتکا می‌کنیم تا به ما کمک کنند که محل‌ها را سرراست نگه‌داریم. ایالت‌ها یکی از این دسته‌بندی‌ها هستند. برای مثال ما تصور می‌کنیم که اسپوکان و المپیا به این دلیل که هر دو در ایالت واشینگتن قرار گرفته‌اند، به هم نزدیک هستند، در حالی که المپیا به پورتلند در ایالت ارگون نزدیک‌تر است. نقشه‌کش موجود در اعصاب ما دسته‌بندی‌ها را به میزان نزدیکی ترجیح می‌دهد.

پیامد‌های این جهت‌گیری چیستند؟ دو دانشمند روانشناس در دانشگاه یوتا (در شهر سالک لیک سیتی، در شمال مرکزی یوتا) تلاش کردند تا متوجه شوند که آیا نقشه‌های ذهنی ما می‌توانند طرز تفکر ما نسبت به خطر بلایا را تحریف کنند یا خیر. به بیان دیگر  اگر ما تصور کنیم که مرزهای ایالتی موانعی فیزیکی هستند، آیا ما به طور غیر معقول تصور می‌کنیم که این مرزها به روش‌هایی از ما محافظت هم می‌کنند؟ این دو دانشمند، ارول میشرا و هیمانشو میشرا، که زن و شوهر هم هستند، تصمیم گرفتند تا این تفکر را در آزمایشگاه بیازمایند.

آنها گروهی بزرگ از افراد داوطلب را از ۳۲ ایالت جذب کردند و از آنها خواستند تا تصور کنند قصد دارند تا خانه‌ای ییلاقی در شمال غربی پاسیفیک، در بکب از دو محل در شمال کوه ریسورت در ایالت واشینگتن و یا در غرب کوه ریسورت در ایالت اورگن بسازند. هنگامی که شرکت‌کنندگان مشغول سبک سنگین کردن انتخاب‌ها بودند، اخباری هشدار‌آمیز را درباره یک زمین‌لرزه دریافت کردند که جزئیات آن متفاوت بود. به بعضی از آنها گفته شد که زمین‌لرزه ولز در ایالت واشینگتن را لرزانده است که از هر دو محل مورد نظر برای ساختن خانه‌ها ۲۰۰ مایل فاصله دارد. به بعضی دیگر هم گفته شد که این زمین‌لرزه ولز در ایالت اورگن را لرزانده است که باز هم در ۲۰۰ مایلی مکان خانه‌ها رخ داده است. به آنها در مورد فعالیت‌های زمین‌لرزه‌ای متداوم هشدار داده شد، و نقشه‌هایی هم که مشخص‌کننده محل خانه‌ها و وقوع زلزله بودند در اختیار آنها قرار گرفت تا به آنها در انتخاب خانه‌هایشان برای تعطیلات کمک کنند.


اگرچه اوکلاهما سیتی (ایالت اوکلاهما) به آماریلو (ایالت تگزاس) نسبت به دالاس (ایالت تگزاس) تقریباً ۱۰۰ کیلومتر نزدیک‌تر است، احتمالاً شهروندان آماریلو از لحاظ روان‌شناختی احساس نزدیکی بیشتری به شهر دیگر ایالت تگزاس (دالاس) دارند و در مورد مشکلات موجود در این شهر بیشتر نگران می‌شوند.


در حیاط خلوت ایالت من نه

انتخاب آنها جهت‌گیری مرزی واضحی را آشکار کرد. اگرچه آنها می‌دانستند که هر دو خانه دقیقاً در ۲۰۰ مایلی محل حادثه قرار گرفته‌اند، خریداران خانه‌ها اینطور استدلال کردند که خانه‌هایی که در ایالت‌های محل زندگی آنها قرار گرفته‌اند به طور قابل ملاحظه‌ای خطرناک‌تر از محلی هستند که در خارج از ایالت آنها قرار دارد. به بیان دیگر آنها از فاصله واقعی چشم‌پوشی کردند و ارزیابی خود از خطر را برپایه مرزهای سیاسی که هیچ ارتباطی با علم لرزه‌شناسی ندارد قرار دادند.

البته این تصور نامعقول است. در نتیجه این دو دانشمند تصمیم گرفتند تا به این پرسش از زاویه‌ای دیگر، که اینبار موردی دربرگیرنده خطر زیست‌محیطی بود، نگاه کنند. آنها داوطلبانی را از سالت لیک سیتی جذب کردند و به آنها چیزهایی درباره یک محل نگهداری ذباله‌های پرتوافشان در حال ساخت در فاصله ۱۶۵ مایلی این شهر گفتند. به آنها هشدار داده شد که اگر ذباله‌های پرتوافشان به درستی نگهداری نشوند، می‌توانند خاک، آب و هوا را تا صدها مایل آلوده کنند. به بعضی از شرکت‌کنندگان گفته شد که این محل درسویر لیک در ایالت یوتا واقع شده‌است، در حالی که به دیگر شرکت‌کنندگان گفته شد که این محل در اسپرینگ کریک در ایالت نوادا ساخته می‌شود.

این آزمایش هم به میزان زیادی مشابه تجربه زمین‌لرزه بود، اما این دو دانشمند با دادن نقشه‌هایی متفاوت به شرکت‌کنندگان به آن پیچ و تاب دادند. بعضی از شرکت‌کنندگان با نقشه‌هایی مواجه شدند که در آنها مرز بین یوتا و نوادا به صورت خطی ضخیم و تیره کشیده شده‌بود، در حالی که دیگران نقشه‌هایی را دریافت کردند که مرز بین این دو ایالت را به صورت خطی کم‌رنگ و نقطه‌چین مشخص می‌کرد. تصور این دو دانشمند اینگونه بود که خط تیره می‌تواند به این نگرش چهت‌دار درباره نفوذناپذیری مرزها شدتی بیشتر بدهد، و اینکه در نتیجه ایالت‌ها دسته‌بندی‌هایی معنادار هستند که به هنگام تصمیم‌گیری به آنها اتکا می‌شود.

البته همین اتفاق هم افتاد. همانطور که در نسخه آنلاین محله علم روانشناسی گزارش شد، هنگامی که معین شد که ذباله‌های پرتوافشان در ایالت همسایه یعنی نوادا نگهداری می‌شوند، در موردی که مرز بین دو ایالت کم‌رنگ بود ساکنان سالت لیک سیتی خطر آلودگی بیشتری را دریافت کردند. به تصور آنها این مرز کم‌رنگ و دست‌وپا شکسته تمایز بین دو ایالت یوتا و نوادا را به حداقل می‌رساند و در نتیجه دریافت آنها از خطر را افزایش می‌دهد. مرز ضخیم و تیره بیانگر محافظت در برابر پرتوافشانی بود.

این دو دانشمند ذکر می‌کنند که چنین ارزیابی‌های نامعقولی درباره خطر پیامدهایی عملی دارند. در آشکارترین وضعیت، هشدارهایی که درباره وقوع بلایا داده می‌شوند اگر بر فاصله واقعی تاکید داشته باشند تاثیرگذاری بیشتری نسبت به زمانی دارند که از مرزبندی‌های انتزاعی سیاسی استفاده می‌شود. گردبادها و طوفان‌‌ها و دیگر اشکال آب و هوایی خطرآفرین حتی نیم‌نگاهی به خطوط مرزی نمی‌اندازند. اما علاوه بر این اگر به شهروندان اطلاعاتی معنادارتر درباره میزان نزدیکی خطرات داده شود، آنها قادر خواهند بود تا درباره موارد بیمه تصمیماتی بهتر را اتخاذ کنند. در نهایت فعالیت‌های شهروندی به شکل معقول‌تری سازمان‌دهی می‌شود. اغلب اوقات شهروندان علیه محل‌های نگهداری ذباله‌های سمی و دیگر تهدید‌های بهداشتی اعتراضاتی را برپا می‌کنند که تنها درون مرزهای ایالتی آنها هستند، در حالی که درباره خطراتی یکسان که در ایالت‌های همسایه قرار گذفته‌اند و بسیار به آنها نزدیک‌تر هستند احساس ایمنی می‌کنند. فهم جهت‌گیری مرزی می‌تواند منجر به فعالیت‌های شهروندی دقیق‌تر و تاثرگذارتری شود.

منبع:
Scientific American Mind – March, April 2011

لطفاٌ باید ارضا نباشید

دوشنبه, فروردین ۱۵م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

همین یکی دو ساعت پیش داشتم یک متن روانشناسی رو ترجمه می‌کردم که رسیدم به واژه‌ “Musturbation”، معادلی واسه این واژه در فرهنگ‌های اغت و بابیلون و ویکیپدیا پیدا نکردم (همین الان اگه در مرورگر فایرفاکس هم این واژه رو تایپ کنید زیرش خط قرمز غلط بودن واژه ظاهر میشه، ورد ۲۰۱۰ هم به طور خودکار به masturbate تغییرش میده و مترجم گوگل هم چنین واژه‌ای رو نداره!

تصمیم گرفتم با کلیدواژه‌های انگلیسی و فارسی در منایع فارسی دنبال این واژه بگردم، اما باز هم به masturbate‌ می‌رسیدم! آخرش هم در گوگا نوشتم musturbate و یک تعریف در وبسایت answer.com پیدا کردم که این بود:

“Musturbation” is a play on the words “must” and “masturbation” coined by Albert Ellis, the founder of Rational-emotive behavior therapy. He used it to describe someone who tells themselves obsessively that they must do this or that. (+)

“باید ارضایی” نوعی بازی با کلمات “باید” و “خودارضایی” است که توسط آلبرت الیس، بنیانگذار رفتاردرمانی عقلانی احساسی ساخته‌شده است. او از این واژه برای توصیف افرادی که از روی وسواس به خود می‌گویند باید این یا آن کار را انجام دهند استفاده کرد.

اینطوری بود که منم طبق ترجمه کلمه به کلمه واژه “باید ارضایی” رو در آوردم!

این واژه معادل عبارت “should statements” یا همون باید‌ها و نباید‌هاست که در روانشناسی یکی از تحریفات شناختی است.


 

صحبت انگلیسی به زبان فارسی – ۲

شنبه, فروردین ۱۳م, ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن الف. جیم. |

صحبت انگلیسی به زبان فارسی – ۱

شاید بعضی از اوقات هم تشابه یک واژه انگلیسی با یک واژه انگلیسی دیگر باعث گویش غلط آن واژه در جمله‌های فارسی و حتی در مکالمات فارسی بشود. مثلاً ممکن است فردی جمله‌ای مثل جمله زیر را بنویسد:

«لطفاً ری‌شیر کنید و به دوستانتان هم بگویید.» (+)

کاملاً واضح است که منظور نویسنده این جمله /shir/ نبوده است. گویشی که در مغز او پردازش شد و روی صفحه نمایش رایانه او نوشته شد قطعاً /sheir/ بوده است.

حالا باید پرسید که دلیل این نگارش غلط واژه‌ای انگلیسی با الفبای فارسی چه عاملی باید باشد؟ آیا ممکن است که نویسنده از شکل صحیح نگارش آن به زبان فارسی (شر: /she:r/) آگاه باشد اما به دلیل تردید در تاثیر‌گذار بودن این نوع نگارش به همان شکل غلط بسنده کرده باشد؟ یا باید علت آن را در عاملی دیگر جستجو کرد؟ (۱)

پیش از این درباره اصطلاح hypercorrection توضیحاتی داده بودم. شاید فردی به علت تشابه آوایی دو فعل take و bake، شکل گذشته فعل bake را به صورت book بنویسد یا بگوید (که با took مشابه است)، در حالیکه شکل صحیح آن baked است. آیا می‌توان همین مسئله را درباره دو فعل take و share نیز که در نظام هجایی مشابه هستند تعمیم داد و اینطور دلیل آورد که چون گویش فعل take به صورت /teik/ است، و همینطور گسترده کاربردی وسیعی دارد، گوینده فارسی زبان به طور ناخودآگاه فعل share را نیز به صورت /sheir/ گفته است؟


(۱) به نگارش واژگان یک زبان با استفاده از الفبای زبان اول خود، حرف‌نویسی یا transliteration می‌گویند.