دو سال پیش در چنین روزی من و حسین رو برادران کلانتری ۱۱ تو خیابون فردوسی شرقی ۳۰ متر مونده به خونه حسین با ۵۰ - ۶۰ تا کپسولی خفت کردن و بردن کلونتری
علت؟ ما رو یکم زیاد زدن منم از کوره در رفتم و داد زدم هوووووووووو مگه شهرام جزایری گرفتین؟
و... به تیتیش قبای سرگرد عبدالهی ( سرهنگ الان) بر خورد و ...
تو بازداشتتگاه که بودیم یکی از سابقه دارا گفت بچه سوسولا الان بابا مامانتون میان میبرنتون! ما هم که از خدامون بود تو اون سرما! ولی کسی نیومد. (یعنی ما که ندیدیم وگرنه کل خانوادمون تو کلانتری بودن!) شب رو همونجا خوابیدیم با چند تا بکس دیگه که بعدا آوردن و کلی از سرما یخ زدیم! صبح که شد آماده بودیم بریم به آغوش گرم خانواده! ولی دستبند به دست بردنمون دادگاه! اونجا منتظر بودیم تعهد بگیرن که بریم خونه. ولی حکم قرار موقت برن زندان! خدایا عجب گرفتاری شدیما! از زندان شهسوار ترنسفر شدیم زندان نشتارود! اونجا مثل گوسفند کچلمون کردن حالا کی؟ چند روز قبل عید! به خیال خودمون غروب آزاد می شدیم! رئیس زندان اومد گفت ایشاله بعد عید آزاد میشین!!!!! دیگه حوصله اتفتقات تو زندان رو ندارم ولی خدایا هزار مرتبه شکرت که فردا با وثیقه آزاد شدیم![]()
بله این بود یکی از خاطرات بی خاصیت من!



