یکشنبه سیزدهم دی 1388
محمد به من: محسن رفتیم مصاحبه نگیم دانشجوی مترجمی هستیم گند می زنیم آبرومون میره. من می گم دانشجوی مامایی هستم!
من: آره منم میگم حسابداری!
محمد: اگه سوال از حسابداری پرسید چی؟
من: دیگه از بچه بیرون کشیدن که راحت تره!
ساعت 10 دم در بسته ی کانون زبان واحد رشت: زیننننننننننننننگ. بله؟ کانون زبانه؟ آره بیا تو! باز شد؟ آره باز شد!
من بعد از ثبت نام: آقا بی زحمت کلید در توالت رو بدین ما از شهسوار اومدیم... دستشویی که نبود یک ویو داشت همه تو اتاق خواب خونه ها!
ایستگاه: محسن میخوام از این مرده عکس بگیرم بزنم واسه بک گراند لپ تاپم. من: همین که کمربندش واسش کار پستون بند زنا رو می کنه الان؟ محمد: هاهاهاهاها دهنت سرویس. من: من میگم کمر به پایین اینو بچسبون به کمر به بالای اون بشه هیلاری داف! محمد: هاهاهاها دهنتو .... محمد: محسن یه عکس از هیلاری داف انداختم بک گراند لپ تاپم... من: آره دیدم خیلی خوشگل و قیافش مظلومه. محمد: آره خیلی ولی عجب چیزیه پسر. من: آره بابا خوراک شب یلداست. محمد: هاهاهاهاها .... دهنت
وسط ماشین موبایل محمد: "هووووووووووو ابراهِم. سر بچگیه ببر... بله؟ من کی باشم؟ شما کی باشی؟ بچگیِ کی ...؟... خداوندا آنچه از ما دریغ میفرمایی دریغ نفرما! خداوندا رزمندگان ما را بفرما!"
سر پلیس راه چابکسر: محمد: مشهد 1000 کیلومتر! راننده: اِ شما مگه شسوار نوشونین؟ من: میریم. راننده: فکر بودوم مشهد شونین (لهجه رشتی). من: آره الان شهسوار کار داریم. بعد میریم بابل بعد ساری بعد دوباره بابل بعد مشهد! هانی امی همرا بشیم؟ (یعنی میای با ما بریم).
سر کمربندی شهسوار بعد از کلی اسگل کردن راننده...
محمد: آقا مرسی پیاده میشیم. راننده لهجه متمایل به فارسی: اگه ناهار میخواین بخورین بریم با هم بخوریم.
من: آره برو دور بزن ماشین رو پارک کن ما الان میایم.
فرار...
من: آره منم میگم حسابداری!
محمد: اگه سوال از حسابداری پرسید چی؟
من: دیگه از بچه بیرون کشیدن که راحت تره!
ساعت 10 دم در بسته ی کانون زبان واحد رشت: زیننننننننننننننگ. بله؟ کانون زبانه؟ آره بیا تو! باز شد؟ آره باز شد!
من بعد از ثبت نام: آقا بی زحمت کلید در توالت رو بدین ما از شهسوار اومدیم... دستشویی که نبود یک ویو داشت همه تو اتاق خواب خونه ها!
ایستگاه: محسن میخوام از این مرده عکس بگیرم بزنم واسه بک گراند لپ تاپم. من: همین که کمربندش واسش کار پستون بند زنا رو می کنه الان؟ محمد: هاهاهاهاها دهنت سرویس. من: من میگم کمر به پایین اینو بچسبون به کمر به بالای اون بشه هیلاری داف! محمد: هاهاهاها دهنتو .... محمد: محسن یه عکس از هیلاری داف انداختم بک گراند لپ تاپم... من: آره دیدم خیلی خوشگل و قیافش مظلومه. محمد: آره خیلی ولی عجب چیزیه پسر. من: آره بابا خوراک شب یلداست. محمد: هاهاهاهاها .... دهنت
وسط ماشین موبایل محمد: "هووووووووووو ابراهِم. سر بچگیه ببر... بله؟ من کی باشم؟ شما کی باشی؟ بچگیِ کی ...؟... خداوندا آنچه از ما دریغ میفرمایی دریغ نفرما! خداوندا رزمندگان ما را بفرما!"
سر پلیس راه چابکسر: محمد: مشهد 1000 کیلومتر! راننده: اِ شما مگه شسوار نوشونین؟ من: میریم. راننده: فکر بودوم مشهد شونین (لهجه رشتی). من: آره الان شهسوار کار داریم. بعد میریم بابل بعد ساری بعد دوباره بابل بعد مشهد! هانی امی همرا بشیم؟ (یعنی میای با ما بریم).
سر کمربندی شهسوار بعد از کلی اسگل کردن راننده...
محمد: آقا مرسی پیاده میشیم. راننده لهجه متمایل به فارسی: اگه ناهار میخواین بخورین بریم با هم بخوریم.
من: آره برو دور بزن ماشین رو پارک کن ما الان میایم.
فرار...
+ نوشته شده در ساعت 17:4  توسط محسن
|




