تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن - مشکلات و موانع در راه درس خواندن (عجب تیتری زدی یارو)

یکی از خصوصیات بیخود و صد البته ژنتیکی من اینه که به فصل امتحانات که می رسم هیچ حسی واسه درس و مشق ندارم. البته دلیل اصلی احتمالا باید حجم بالای درس ها باشه چون در طول کلاس ها هم همچین حسی ندارم. به قول خودم درس خونی باید تو خون آدم باشه. توی خون من هم که جز چهار قلم آت و اشغال چیز دیگه ای پیدا نمیشه.

حالا مقدمه ای که گفتم همچین مشکل تازه ای نیست و از اول ابتدایی همینطوری به سایه ی من چسبیده و با من میاد. مشکل بزرگ تر شرایط و موانع محیطی هستن. شرایطی که همین ده دقیقه ی پیش وقتی در حد مرگ سرم توی درس بود به وجود اومد. زنگ در خونه به صدا در نیومد، از این خبرا نیست! فقط صدای موتور پسچی آشنا بود! بابام رفت که قبض های برق رو بگیره با یه بسته روبرو شد و چون نود و نه در صد هرچی بسته میاد واسه منه، هنوز ندیده چیه بسته رو داد به من.

بله از قرار معلوم من سه چهار ماه پیش واسه فصلنامه ی "مطالعات ترجمه" درخواست اشتراک داده بودم و نمیدونم چرا وسط زمستون لطف کردن شماره های بهار و تابستان رو فرستادن. اونم کی؟ وقتی تازه موتور دیزلی من گرم شده بود داشتم "اصول و روش ترجمه" و اون کتاب چپ اندر قیچیِ پیتر نیومارک رو میخوندم.

به نظر شما با این دوتا مجله ای که الان روی میز من افتادن و بوی تازگی و شیکی میدن و احتمالا به مناسب تولدم برام فرستادن! میشه درس خوند؟ حتی الان که این دوتا مهمون ناخوانده بهانه ای شدن دوباره آتیش اینترنت رو به راه کنم این امکان هست که بازم همت کنم و برگردم سر درسم؟

اصلا اینا به کنار. من دو هفته هست که دانشگاه نمیرم و هیچی نخوندم (یعنی یکم خوندم) ولی آیا میشه این برنامه رو تو این تا بیست و یکم که شروع امتحانات هست جمع کرد؟ 21: اصول 22: نگارش فارسی 23: کلیات زبانشناسی.

یعنی ممکنه توی دانشگاه ما اعتصاب و اغتشاش بشه و امتحانا مثل ترم قبل عقب بیافتن؟ ولی من همین الان میرم دوباره درس بخونم. وقت رو باید دزدید.

+ نوشته شده در  ساعت 11:0  توسط محسن  |