الان که داشتم یه برنامه تو تلویزیون دربارۀ دهۀ فجر میدیدم یهو یاد یکی از خاطرات تقریباً همیشگی این روزها افتادم. راهنمایی که بودیم این روزه همیشه گروه تئاتر کلاس ما با هفت هشت تا ارازل و اوباش کلاس به راه بود (به قول یارو گفتنی عضو گروه تئاتر مدرسمون بودم!).
سناریو پناریو که در کار نبود. کلا هدف از گروه تئاتر از کلاس بیرون رفتن واسه تمرین بود و ما هم میرفتیم زووووووووووووو بازی می کردیم. بی تربیتی ترین و کثیف ترین کارها هم سر تمرین می کردیم که اگه مدیر یا ناظم ما رو میدید به جرم فساد فی الارض همه بعد از هجده سالگی اعدام بودیم.
روز اجرا که می رسید (ذکی!) طبق معمول باید نمایش خواستگاری و از این جلف باز ها رو اجرا می کردیم که از بس مسخره بودیم اگه مثل جوب کبریت خشک هم می مودیم ملت از خنده روده بر می شدن. تو آخرین اکران (ذکی) یادمه که نقش برادر داماد رو بازی می کردم و با یک لهجۀ زیبای رشتی شده بودم سوپر استار نمایش! یه جورایی نقشم شبیه به نقش میری تو فیلم های قبل از انقلاب بود.
کلا از انصاف که نگذریم نمایشمون همون اقتباسی آزاد (ذکی!) از فیلم های قبل از انقلاب بود که توش صحنه های کاباره و مستی هم داشت. داشت؟ آره بابا فقط فرقش این بود که همه مذکر بودیم، اون وقتا هم واژه ای به اسم هوموسکشوال یا هم جنس باز مد نشده بود. هاهاهاها!
طرح داستان هم (ذکی!) از جک ماهی صفت بود که عروس آخرش می گفت حسن علی جعفر.
الان هممون دانشجو هستیم و با همشون هم هنوز رابطه دارم. الان که فکر می کنم می بینم بچه که بودیم آدم تر بودیم. به قول والده "خراب بشه اون دانشگاهی که شما رو تربیت می کنه". البته قبل از دانشگاه این جمله واسه مدرسه به کار می رفت. نمیدونم چرا هیچکی هیچ وقت نگفت خراب بشه اون که شما رو تربیت نکرده!!!
الان دارم Tease me Please me گوش میدم. اسکورپیونز یه زمانی خوب می ترکوندا.
Tease me, please me. no one needs to know, oh no
Tease me, please me. before I have to go