تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن - افتضاحی که به بار اومد...
کنار گود نشستی میگی لنگش کن...
ترجمه‌ها و نوشته‌های یک مترجم تازه‌کار...
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388


همین دوشنبه که گذشت یه  اتفاق بدی افتاد. استاد گرامر اعصابش از دست دانشجویان تنبل ( دور از من) و بی ادب (خود من) خفن خورد بود و تا میتونست زد تو پوز ما. حالا اینا و اینکه دیگه درس نمیده و حاضر غایب نمی کنه و این حرفا به کنار داشت میرفت از کلاس بیرون گفتم استاد خسته نباشید به سلامت. خیال کرد دارم مسخره می کنم (کمرم بشکنه اگه همچین کاری کرده باشم) با یک صدای کاملا بلند داد زد انصاری تو واقعا بی ادبی این ترم ادبت می کنم... منم بدجور بهم برخورد خوب مردم غرور دارم خبر مرگم دیگه و با صدای خیلی بلند داد زدم من اصلا بی ادب نیستم. اون شب همش تو فکر همین قضیه بودم و اصلا به چیز به درد بخوری نمی رسیدم. امروز یکی از بکس رو دیدم بهم گفت پسر تو چیکار کردی؟ استاد اومد سر کلاس گفت انصاری .... و این حرفا که من واسه پنج نفری کارایی دارم این ترم! محسن گندش در اومد خدا به دادت برسه برو بمیر حالا می خوای چیکار کنی؟ روح الله می گفت برو عذر خواهی! استاد من رو از صد متری ببینه مثل برج زهرمار نگام می کنه عذرم کجام بود آخه (اینجا دیگه گریه).

از دوستان عزیز خواهشمندم اگه پیشنهادی دارن دریغ نکنن!

به سلامت...

نکته اخلاقی: من الان دچار خلسه شدم نمیدونم چی خوبه چی بد خدایا به دادم برس!!!

نکته غیر اخلاقی: .... .... .... .... ... ... .... .... .... .... ... .... (زیر 18 سال نخونه)

نکته پایانی: من یادمه استقلالی بودم پس قهرمانیه استقلال مبارکه!!!

+ نوشته شده در  ساعت 19:2  توسط محسن  |